آنها برای آنكه مواجه به این ایراد نشوند نحوء اتصال علی و ائمه با خدا را اسماً تغییر دادند و شكل آن البته دست نخورده است یعنی آمدند گفتند علی بواسطه الهام با خدا تماس داشت و برای آنكه كسی با آنها نگوید چرا نام وحی را الهام گذاشتید آمدند و گفتند كه وحی و الهام فرق دارند در وحی پیامبر فرشته را میدید و در الهام على فرشته را نمى دید و فقط صدایش را می شنید .عاقل هم میداند كه دیدن فرشته چندان اهمیتی ندارد. اصل و مقصود فهم است مهم ارتباط با الله به روش پیامبران است و چون علی پیامبر نبوده این نسبت نا روا كه علی از آن بیزار است را نباید به او نسبت داد و نباید نام وحی را الهام گذاشت و قانون من در آوردی درست كرد . وحی یعنی نزول كلام الهی بواسطه فرشته یا بی واسطه فرشته كما آنكه خداوند مستقیماً با موسی صحبت كرد و فرشته ای در كار نبود اما باز می گویم كه به موسی وحی نازل شد و مثل عالمان شیعه لغت دیگری را برای این عمل ارتباط الهی بشر اختراع نمی كنیم و كلامی كه بر محمد بواسطه فرشته قابل رویت نازل شده باز نامش وحی است وكلامی كه به علی بواسطه فرشته غیر قابل روئیت نازل شده باز نامش وحی است با بازی كلمات نمی توان كلاه شرعی درست كرد . پس اگر محمد را آخرین پیامبر بدانیم دیگرنمی توانیم قبول كنیم امام 8 ساله از پیامبری چون موسی علیه الصلاة و السلام كه مستقیماً با خدا در ارتباط بوده بر ترباشد . دیگرنمی توانیم ادعا كنیم انسانی بعد از او عقل كل و خالی از خطاء و اشتباه بوده است .
و باید بپذیریم كه امكان دارد از اولیاء الله نیز خطا های سرزند منتهی تفاوت آنها بامردم عادی این است كه آنها هر وقت كه متوجه خطای خود شدند توبه می كنند و استغفار می طلبند و اگر فتوای غلطی دادند از حرف خود. برمی گردند ! و صحابه نیز استثناء از این قانون نبودند . آن سخنان مقدمه ای است برای جواب به این سوال كه چرا اصحاب با یكدیگر جنگیدند . خداوند در قرآن می فرماید .(وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ) (الحجرات:9) (اگر دو گروهی از مومنان با هم جنگ كردند آن دو را آشتی دهید پس اگر یكی بر دیگری ظلم و زور گوئی كرد با زیاد رو و زورگو جنگ كنید تا به حكم خدا رجوع كند و وقتی به حكم خدا رجوع كرد پس بین آن در گروه بعدل اصلاح كنید .) از ظاهر آیه بر می آید كه امكان دارد دوگروه با هم جنگ كنند در حالیكه هر دو طرف مومن باشند و امكان دارد مومنی به مومن دیگر زور بگوید البته این به آن معنی نیست كه حالا هر جا دیدیم دو گروه بنام مسلمان باهم می جنگند هر دو را ما مسلمان بدانیم یا یك طرف را بدانیم ! نه ماباید تحقیق كنیم پس بیایید روابط بین صحابه را ذره بین ببریم .(گفتیم صحابه معصوم نبودند و به حكم این گاهی كار آنها به مرافعه و دعوا می رسید و آنها شكایت به رسول خدا می بردند وتسلیم فرمان او بودند كار در زمان ابوبكر و عمر و عثمان برهمین منوال بود البته گاهی می شد كه صحابه از رهبریت ناراضی می شدند یا رهبر از افراد زیر دست ناراضی می شد اما جریان بر اساس قانون قرآن رول عادی خود را طی می كرد مثلاً عمر خالد را دوست نمیداشت و از ابوبكر خواست كه او را بركنار كند .اما ابوبكر سلیقه دیگری داشت وقتی عمر خلیفه شد خالد را كنار زد اما خالد قهر نكرد چون یك سرباز عادی به جهاد ادامه داد . وقتی عثمان خلیفه شد حضرت علی نسبت به بعضی از امور ایراد های به ایشان داشتند و حضرت عثمان نمی پذیرفتند .اما علی شورش نكرد انقلاب نكرد توطئه گری نكرد بلكه حتی پسرانش نگهبان امیری بودند كه علی بهرحال از سیاست وكشور داری او ناراضی بود اولین فتنه را كسانی بوجود آوردند كه صحابه نبودند او باشانی از مصر خلیفه سوم را شهید كردند و خلیفه در حالیكه قدرت دفاع داشت دست به شمشیر نبرد و اجازه نداد احدی دست به شمشیر ببرد و غلط یا درست، این فتوای ایشان بود. اما پس از مرگ ایشان صحابه ای كه از عمل مصریان اوباش به خشم آمده بودند دیگر مانعی برای دست بردن به شمشیر ندیدند. و هركس به گوشه ای رفت تانیرویی جمع كند و اوباشان را گوشمالی دهد . ناگفته نگذاریم كه پس از شهادت خلیفه سوم اصحاب و منجمله شورشیان كه مسلط برشهر شده بودند با علی بیعت كردند علی براساس فتوای خود تصمیم گرفت كارها را یكی یكى اصلاح كند چون معاویه حاكم شام زیر بار بیعت نمی رفت لذا علی سزا دادن قاتلان عثمان را به آن دلیل و به یك دلیل مهم تربه عقب انداخت دلیل مهمتر این بود كه علی نیروی كافی برای مقابله با آنها را نداشت نیروهای صادق پراگنده شد بودند .و شیرازه كارها از هم گسیخته بود و برای بنظم در آوردن امور احتیاج به زمان بود. اینجا اختلاف بین صحابه شروع شد حضرت عایشه و طلحه زبیر اصرار بر مجازات فوری قاتلان عثمان داشتند و نیروی گرد آوردند تا بزعم خود قاتلان را بكشند آنها سرجنگ به حضرت علی را نداشتند وقتی دو لشكر روبرو شدند كار به مذاكره كشید اما فتنه گران كه در هر دو طرف بودند شبانه جنگ را شروع كردند و كنترول از دست صحابه خارج شد . و آتش جنگ با پیروزی حضرت علی موقتاً خاموش شد طلحه شهید شده بود زبیر هم ، و عایشه اسیرعلی بود . و از دو طرف كشته های مسلمانان زمین را فرش كرده بود . از رفتار علی ما پی می بریم كه دعوای صحابه یك دعوای فقه ای بوده و برسر امور دنیوی نبوده است حضرت به قاتل زبیركه خبرمرگ او را بهمراه شمشیرش آورده بود تا مژدگانی بگیرد مژده به جهنم داد و گفت ( از پبامبر شنیدم قاتل زبیرجهنمی است) و مردغضبناك شد و بعد جز و خوارج گشت و بدرك واصل شد . 
حضرت به پسرطلحه گفت امیدوارم خدا مرا با پدر تو مشمول این آیات گرداند. (إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ ادْخُلُوهَا بِسَلامٍ آمِنِينَ وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَاناً عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ)(الحجر-45 -46- 47) ( بدرستیكه پرهیزگاران در باغ ها و چشمه ها باشند داخل شوید در آن بهشت ها سلامتی و بدون خوف و بیرون كشیم از دلهایشان كینه را ، برادر یكدیگر شده برروی تختهای مقابل یكدیگر( نشسته ) .حضرت جسد كشتگان، اعم ازسپاه موافق یا مخالف را یكجا قرار داد و برآنها نماز جنازه خواند حد اقل شیعه معتقد است كه كسی كه علی برایش مغفرت بطلبد بهشتی است . فتنه گران ازسپاه علی خواستند اموال مسلمانان منهزم شده را به یغما برند علی منع كرد و از میان لشكر علی آنهایی كه بعدها خوارج شدند گفتند (مالشان را حرام كردی و خونشان را حلال ) اما علی همچنان معتقد بود كه این فتنه ای است كه بین اهل قبله رخ داده .این رفتار علی بود با آنهایی كه مردند علی نمی توانست كاری پیش از این برایشان بكند اما با عایشه همسر رسول خدا بعنوان محارب خدا و رسولش رفتار نكرد او را زندانی ننمود و تحت نظر نگرفت 