عرفجه از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) روايت مي كند كه فرمود: «‌دست خدا بر سر جماعت است، و شيطان با كسي است كه مخالف جماعت است؛ و هر كسي تكروي كند شيطان او را مي ربايد همچنانكه گرگ، ميشِ از گله جدا افتاده را مي ربايد». و نيز روايت است كه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) خطي با دست خود كشيد و فرمود:‌ «اين راه خداست كه مستقيم است. آن گاه خطي چند از چپ و راست آن كشيد و فرمود: بر سر هر يكي از اين راهها شيطاني است كه بدان دعوت مي نمايد. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: ﴿وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ﴾[1]. «و آنكه راه راست من اين است، پس از آن پيروى كنيد و از راههاى [ديگر] پيروى مكنيد». 

و از معاذ بن جبل روايت است كه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) فرمود: «شيطان، گرگِ انسان است و مثل گرگ، ميش دور مانده و كنار افتاده از گله را مي ربايد. ازجدايي و انشعاب دوري گزينيد و با جماعت و عامه و مسجد باشيد». و از ابوذر روايت است كه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) فرمود: «‌دو تن بهتر از يك تن وسه تن بهتر از دو تن و چهار تن بهتر از سه تن است. پس بر شما باد همراهي با جماعت؛ كه خداي عزوجل امت مرا جز بر هدايت مجتمع نمي دارد». 

و نيز از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) روايت است كه فرمود: «حتماً آنچه بر سر بني اسرائيل آمد طابق النعل بالنعل بر سر امت من هم خواهد آمد. حتى اگر كسي از بني اسرائيل آشكارا به سراغ مادر خود رفته در امت من هم هست كسي كه چنين كاري كند؛ و بدرستي كه بني اسرائيل به هفتاد ودو گروه تقسيم شدند،؛ و امت من به هفتاد و سه گروه تقسيم مي شوند كه همگي جهنمي اند الا يك طريقه». پرسيدند:‌آن يكي كدام است؟ «همينكه من و اصحاب من بر آنيم». 

در سُنن ابي داود، اين حديث از قول معاويه چنين آمده است: ‌پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) در ميان ما بر پا ايستاد و فرمود:‌ «بدانيد كه پيش از شما اهل كتاب به هفتاد و دو گروه شدند و پيروان اين دين به هفتاد وسه فرقه تقسيم خواهند شد كه هفتاد و دو فرقه در آتش اند و يكي به بهشت مي رود و آن طريقه جماعت است. از امت من دسته هايي پديد مي آيند كه اميال و گرايشها را مثل مرض ساري بهم منتقل مي كنند و از هم مي گيرند». عبدالله بن مسعود گويد:«اقتصاد و ميانه روي در سنت بهتر است از اجتهاد وسختکوشي در بدعت». ابي بن كعب گفته است كه «بر شما باد پيروي از سبيل عام وسنت، كه هر كس بر اين روش باشد و از ياد و ترس خدا چشمانش پر اشك شود آتش به او نمي رسد؛ و اقتصاد در سبيل عام وسنت به از اجتهاد در خلاف آن». 

عاصم احول از قول ابوالعاليه نقل مي كند كه گفت: «بر شما باد پيروي از امرِ اول كه مسلمانان بر آن بودند پيش از آنكه دسته دسته شوند». عاصم گويد: اين حرف را به حسن (بصري) گفتم، گفت:‌به خدا راست گفته و در حق تو نيكخواهي نموده. اوزاعي گويد: «نفس خويش را بر سنت بشكيبان؛ و آنجا كه جماعت توقف كرده اند. توقف كن، و همان بگو كه جماعت گفتند، و از آنچه دست باز داشتند، دست بكش؛ راه پيشينيان شايسته (سلف صالح) برو كه آنچه ايشان را در خور و بسنده بود تو را نيز در خور و بسنده است». هم از او نقل است كه گفت: «رب العزه را در خواب ديدم، خطاب به من فرمود: ‌عبدالرحمن! تويي كه امر به معروف و نهي از منكر مي كني؟ عرض كردم: آري، به فضل تو پروردگارا. سپس در خواست نمودم كه مرا بر اسلام بميراند، خطاب آمد: و بر سنت!». 

و از قول سفيان ]‌ثوري[ نقل كرده اند كه گفت: «قول جز به عمل راست نيايد و عمل جز به نيت درست نشود و قول و عمل و نيت بايد با سنت سازگار باشد». و نيز آورده اند كه سفيان ]ثوري[‌ به يوسف بن اسباط گفت: «اگر خبر مردي از شرق به تو برسد كه همراه و يار سنت است سلامش بفرست، و اگر خبر مردي ديگر از مغرب به تو برسد كه همراه و يار سنت است سلامش بفرست، كه اهل سنت و جماعت ]راستين[‌ بسيار كم است». 

و از قول ايوب سختياني آورده اند كه گفت: از «سعادت مرد جوان و مرد عجمي آن است كه خدا موفقش بدارد به عالمي از اهل سنت برسد».

عبدالله بن شوذب گفته است: «از نعمتهاي خدا برجوان زاهد و پارسا اين است كه با صاحب سنتي برادري كند كه او بر راه راست واداردش». يوسف بن اسباط گفته است: «پدر من قَدَري بود و داييهايم رافضي بودند، خدا به واسطة سفيان (ثوري) مرا نجات بخشيد». از معتمر بن سليمان روايت است كه دلشكسته نزد پدر رفتم. پرسيد تو را چه شده است؟ گفتم: دوستي از من مرده است. پرسيد: بر طريقة سنت بود؟ گفتم: آري. گفت:‌غم مدار. عبدالله بن مبارك از سفيان ثوري نقل مي كند كه گفت: «براي اهل سنت توصية خير كنيد كه آنان غريبانند». ابوبكر بن عياش گفته است: «طريقة سنت ميان فرق مسلمانان، گراميتر و كميابتر است از اسلام ميان ديگر اديان». از قول شافعي آورده اند كه گفت:‌ «چون يكي از اصحاب حديث را ببينم گويي يكي از اصحاب پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) را ديده ام». 

جعفر خلدي در كتابش از قول جنيد آورده است كه گفت: «راهها بر خلق بسته است الا بر آن كه پا جای پاي پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) بگذارد و سنت او را پيروي كند و بر طريقة او باشد؛ راههاي خير پيش چنين كسي گشاده است». نيز از جنيد بن محمد نقل است كه گفت: «راه خلق به خدا بسته است مگر به پيروان آثار رسول الله (صلى الله عليه وسلم) و تابعان سنت او؛ چنانكه خدا فرمايد: ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾[2]. «مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود».
--------------------------------------------------------------

[1] سورة انعام، آيه 153.

[2] سورة احزاب، آية 21. 
در بيان تلبيس ابليس بر صوفيان در آنچه گذشت و بيان خطاهاي ايشان

مؤلف گويد: آنچه از كاه خوردن سهل نقل كرده اند، تحميل مالايطاق است كه بر خود روا داشته، زيرا خدا آدميان را به گندم خوردن مكرم داشته و كاه را براي چارپايان گذاشته است و مزاحمت چارپايان در كاه خوردن نشايد، آخر در كاه چه قوتي هست!

ابوحامد از قول سهل نقل كرده كه نمازي كه از ضعف گرسنگي نشسته بخوانم برتراست از نمازي كه به قوت سيري سرپا بخوانم. مؤلف گويد: اين نيز خطاست چرا كه خوردن اگر به قصد قوت گرفتن براي عبادت باشد، خود عبادت است و اگر به قصد نشسته نماز خواندن خود را گرسنگي دهد، اين سبب جويي است براي ترك فرايض، و نارواست. حتى اكل ميته در مواردي جايز است و اين عمل جايز نيست. اما آن گفتة حداد كه «ميان علم و يقين مانده ام، منتظرم كه كدام غالب شود» اين جهل محض است زيرا ميان علم و يقين تضادي نيست و يقين اعلا مراتب علم است، كجاي علم يا يقين مي گويد كه نفس را از مايحتاج محروم دارند؟ همانا مقصودش از علم، «اوامر شرع» و از يقين، «قوت صبر» بوده باشد و اين پريشانگويي نازيبايي است. و اينان در سخت گيري و بدعتگري همچون قريش جاهليت اند كه خويش را «حُمس و احمسي» مي ناميدند، اصل را كه يكتاپرستي است رها كرده در فرع (كه مراسم حج است) بر خود سخت مي گرفتند[1]. اما قول آن ديگري كه «نمك ساييده مي خوري، رستگار نخواهي شد!» 