ينمايد، دلائلي هم وجود دارد مبني برآنكه اين مذهب با ماسونيه و صهيونيه، كه به سوي از بين بردن ارزشها، و روشهاي نيك ديني، شائع ساختن بينظمي هاي فكري، عقيدتي واخلاقي، ميان مردم كوشش ميكنند، نيز ارتباط دارد.
تأسيس و افراد برازنده : 
-مؤسس اين مذهب هندوي فقيري است كه ستاره اش در دههء شصت طلوع نمود، نام وي ( مهاريشي- ماهيش- يوجي) است، از هند انتقال نموده در امريكا زندگي اختيار كرد، و آنجا افكار خود را ميان جوانان ضائع شده كه بعد از فرو رفتن در خندق زندگي آلودهء مادي در تلاش يافتن سرمايهء روحي بر آمده بودند، به نشر ميرسانيد.
-در امريكا ( 13) سال باقي ماند، و افراد زيادي با قافلهء مذهب وي يكجا شد، بعد از آن از آنجا سفر نمود تا مذهب خود را در اروپا و بلاد مختلف جهان به نشر برساند.
-در سال ( 1981م) پسر روكفلر، بزرگ سابق نيويارك ، در اين مذهب داخل شده بخشي از مال خود را تخصيص داد تا سالانه براي اين حركت بدهد، تعلق داشتن اين خاندان يهودي به حركت صهيونيزم و مؤسسان ماسونيه  معروف است.
افكار و معتقدات :
-افراد اين مذهب به خدا ايمان ندارند، و مهاريش را به حيث پروردگار و سيد عالم مي شناسند و بس.
-به هيچ دين آسماني ايمان نداشته از تمام عقايد و مذاهب انكار مي ورزند، وجز به مذهب مهاريشيه كه براي آنان – به پندار خودشان – قوت روحي ميبخشد، ديگر به هيچ عيقده  التزام و اعتراف ندارند، آنان اين جمله را هميشه تكرار مينمايند:  نه پروردگاري وجود دارد و نه ديني.
-چيزي كه نامش آخرت، يا جنت و يا دوزخ، يا حساب ... باشد ايمان ندارند، و نمي خواهند بدانند كه بعد از مرگ كجا ميروند، زيرا آنان در حدود لذات دنيا توقف مينمايند و از آن پيش نمي روند.
-حقيقت شان الحاد است، ولي براي مردم اهداف پرزرق وبرقي را ظاهر ميسازند تا روپوشي باشد كه توسط آن حقيقت خويش را پنهان نمايند، و از آنجمله است دعوت به سوي پيمان بخاطر ( معرفت ) يا (علم ذكاء خلاق) ، اين كلمه را طور آتي تفسير مينمايند:
* علم : به اعتبار دعوت شان به سوي بحث منهجي و تجربوي.
* ذكاء : به اعتبار بودنش صفت اساسي براي وجود كه در تفسير هدف ونظام ظاهر ميشود.
* خلاق: به اعتبار و سائل قوي كه قادر به ايجاد تغييرات درهر زمان ومكان باشد.
-آنان به اين همه چيزها از طريق (تأمل تصاعدي) ميرسند كه - به عقيدهء خودشان – از دست شان گرفته ايشان را به ادراك غير محدود ميرساند.
-( تأملات تصاعدي) از طريق نرم ساختن و رها كردن لجام فكر، ضمير و وجدان ميشود، كه انسان راحت عميقي را در داخل آنان احساس نمايد و بر همين حالت خاموشانهء خود ادامه دهد تا آنكه تمام موانع و مشكلاتي كه در طريقش واقع بود حل شده و سعادتي را كه  در جستجوي آن بود بدست آرد.
-كسيكه شامل مذهب ميشود تأملات تصاعدي را در ضمن چهار مجلس كه در چهار روز انجام ميشود و هر مجلس آن سي دقيقه ميباشد، تمرين مينمايد.
-بعد از آن خود شخص ميرود تا تأملات خود را به تنهائي خود تمرين نمايد، ولي بايد هر مجلس وي كم از بيست دقيقه نباشد، و بايد هر روز صبح و بيگاه با نظم درست انجام شود.
-ممكن است كه اين عمل را به صورت دست جمعي انجام دهند، و ممكن است كه كار گران آنرا در كار خانه انجام دهند اين عمليه آنان را در دور ساختن مشكلات كار و در كثرت توليد نيز كمك مينايد.
-تأملات شان محاط به شعائر و مراسم كهنوتي ميباشد، و توسط آن عمليهء خويش را به جوانان غرب كه غرق در ماديات بوده در جستجوي سرمايهء روحي هستند، جاذب ميسازند.
-در جاده ها دهل زده و بيت خوانده ميروند وهيچ احساس خجالت، عيب، و بي ارزشي نمي كنند، موي ها و ريش هاي خود را ميگذارند ، مگر بعضي از آنان كه به طور شاذ سر خود را ميتراشد، هيئة  وشكل شان چركين و ناهنجار ميباشد، اين همه كارهاي شان بخاطر جلب توجه مردم، واظهار رهائي شان از تمام قيود ميباشد.
-مهاريش نبوت و وحي را به تأملات ذاتي تبديل نموده و در عوض الله را حتي را كه در نفسهاي خود ميابند پذيرفته به همين ترتيب مفهوم نبوت، وحي، و الوهيت را از اعتبار ساقط كرده اند.
 -لگام پسران و دختران جوان را در عمل كردن تمام انواع خواهشات منحرف وشاذ جنسي رها نموده اند، زيرا اينكار – به عقيدهء آنان – ايشان را به بالاترين مرتبهء سعادت و نيكبختي ميرساند.  در ميان ايشان چيزي كه بنام ( بانكرز) ياد ميشود هم وجود دارد، و چيزي كه بنام (جنس سوم) ياد ميشود نيز است.
-جوانان خود را به سوي ترك كار، ترك پژوهش و مطالعه و خالي ساختن از تعلق به خاك و يا وطن دعوت مينمايند، بنابر آن نزد آنان جز عقيدهء مهاريشي چيز ديگري وجود ندارد، همين عقيده كار هم هست، پژوهش و مطالعه هم، و خاك هم، وطن هم.
-نپذيرفتن نفس، هر قيدي را كه ميان وي و خواهشات حيواني و طبيعي اش حائل واقع ميشود.
-جوانان خود را به سوي استفاده از مخدرات مثل ماريجوان و چرس دعوت مينمايند، تا كه نفس هاي شان از قيدها رهاشده در بحر سعادت وهمي شناور شوند.
-بالاي پيروان خويش طاعت كوركورانهء مهاريش را لازم ميسازند، و ميگويند: تنها از وي بايد اطاعت كرد، زيرا تنها او كسي است كه برايش هر چه بخواهد اجازه است كه انجام دهد.
-اهداف و ساحات كار خويش را در هفت نقطهء پرزرق و برقي خلاصه مينمايند كه بالاي حركت شان  لباس روح علمي بودن ، انسانيت و جهاني بودن را مي اندازد:
1-ترقي دادن تمام امكانيات فرد.
2-خوب ساختن كار هاي حكومتي. 
3-درست نمودن بلندترين سطح تعليمي.
4-استفاده نمودن زياد ازافراد ذكي براي جامعه.
5-نجات  از تمام مشكلات سابقه كه جالب جرم و شر هست، و همچنان از هر روشي كه مفضي به بدبختي انسان ميشود.
6-تحقق بخشيدن به اهداف و آرزوهاي اقتصادي فرد و جامعه.
7-بدست آوردن هدف روحي براي انسان.
-وسائل شان كه در تحقيق اين اهداف بر آن اعتماد مينمايند اشياء ذيل ميباشد:
1-كشودن دانشگاه ها در قريه ها وشهر ها.
2-انتشار تحقيقات پيرامون  ( علم ذكاء خلاق) ودعوت به سوي تطبيق آن در سطح فردي، حكومتي، تعليمي، اجتماعي، و در جوامع مختلف.
3-ايجاد تلويزيون رنگهء جهاني، براي نشر و پخش تعاليم از مراكز مختلف در جهان.
ريشه هاي فكري و اعتقادي : 
-اين دين يك مذهب هندوي بوده كه به رنگ عصري بودن وجديد بودن، از قبيل آزادي و ترقي رنگ آميزي شده است.
-اين مذهب مركب از « يوغا» و ديگر رياضات معروف نزد هندوان، ميباشد.
-در معتقدات آن شعائري از صوفيان بودائي هندي خلط شده است.
-مذهب شان از نظريهء افلاطون اسكندري در فلسفهء اشراقي متأثر شده است.
-جستجوي حق از طريق تأمل ذاتي يك نظريهء قديمي در فلسفهء يوناني ميباشد، كه اين نظريه بارديگر توسط : ماكس ميلر، هربرت سبنسر، برجسون، ديكارت، جيفونس، اوجست، و غيره زنده گرديد.
-فلسفهء فرويد و نظريه اش در تحليل نفسي و نظرياتش دربارهء شكست و راه هاي خلاصي از آن ، بخش بزرگي را در معتقدات اين مذهب به خود اختصاص داده است، مذهبي كه سعادت نفس را در اشباع جنسي به طرق مختلف جستجو مينمايد.

انتشار و جاهاي نفوذ :
-مؤسس هندوي وي در هند براي خود جاي پاي نيافت، چون وي 