ند0
مرجــع : 
1-القاديانية                   احسان الهي ظهير0
2-القاديانية                   ابوالحسن علي الحسن الندوي، ابوالاعلي المودودي، 
                                        محمد   الخضرحسين0
3-تاريخ القاديانية             ثناء الله تسري0
4-سوداء القاديانية            محمد علي الامرتسري0
5-فتنة القاديانية               عتيق الرحمن (دراوائل قادياني بود)0
6-المذهب القادياني            الياس برني0  
قرامطه
تعريف:
قرامطه يك گروه باطني  ويرانگر ميباشد كه روش نظم سري عسكري را اختيار نموده، ظاهرش پيروي و جانبداري اهل بيت بوده به سوي محمد بن اسماعيل بن جعفر صادق خود را نسبت ميدهند، ولي حقيقتش الحاد، اشتراكيت ، اباحيت، نابود ساختن اخلاق و از بين بردن دولت اسلامي ميباشد، وجه تسميه اش به اين نام نسبت آن به حمدان قرمط بن اشعث ميباشد كه اين مذهب را در سواد كوفه  سال 278هـ به نشر رسانيد.
تأسيس و افراد برازنده :
-ترقي و پيشرفت اين مذهب ضمن بررسي شخصيات آن كه اثر بارزي بر حركت و تشكيلات آن، در مدت درازي از زمانه، از خود برجا گذاشته اند، واضح  و روشن ميگردد.
-حركت توسط عبد الله بن ميمون قداح شروع ميشود كه وي سال 260هـ اصول اسماعيليه را در جنوب فارس به نشر رسانيد.
-وي شخص دعوتگري در عراق داشت بنام فرج بن عثمان قاشاني معروف به ذكرويه، كه دعوت را طور مخفي به نشر ميرسانيد.
-در سال 278هـ حمدان قرمط بن اشعث شروع به نشر دعوت ، به طريق آشكارا، در نزديكي كوفه نمود، بعد از آن خانه اي بنا كرد وآنرا دار الهجرت نام كرد، و نماز را در يك روز پنجاه نماز ساخت.
-ذكرويه فرار نموده بيست سال پنهان شد، و اولاد خود را در بلاد مختلف روان نموده آنان به دعوت سوي مذهب پرداختند.
-ذكرويه احمد بن قاسم را جانشين خود تعيين نمود، وي قافله هاي حاجيان و تاجران را غارت كرد، و در حمص به شكست مواجه گرديد، ذكرويه به بغداد برده شد و آنجا سال 294هـ وفات نمود.
-قرامطه در بحرين اطراف حسن بن بهرام  كه معروف به ابوسعيد جنابي  بود جمع شدند، وي سال 283هـ به طرف بصره حركت نمود ولي شكست خورد.
-بعد از وي پسرش سليمان بن حسن بن بهرام، كه معروف به ابوطاهر  بود، متولي امور گرديد، وي بر بسياري از مناطق جزيرهء عرب غلبه حاصل نمود و پادشاهي اش در آنجا سي سال ادامه يافت، وي مؤسس حقيقي دولت قرامطه، و درست كنندهء برنامهء سياسي و اجتماعي قرامطه به شمار ميرود. شوكتش چنان بالا گرفته بود كه حكومت بغداد به وي خراج ميداد، و ازكارهاي دهشت انگيزش امور ذيل به شمار ميرود:
* برحاجيان، حين بازگشت شان از مكه، غارت نموده اموال شان را چپاول كردند و آنان را در آفتاب گذاشتند تا آنكه در صحراء به هلاكت رسيدند.
* در دوران مقتدر ( 295-320هـ) شش روز كوفه را در اختيار داشتند كه آنرا مباح اعلان كرده بودند.
* سال 319هـ بر مكه هجوم آورده حاجيان را به قتل رسانيد، چاه زمزم را خراب كرد، كعبهء شريف را ، پر از كشتگان ساخت، لباس كعبه را كشيد، دروازهء بيت الله را كند، حجر الاسود را كنده آنرا دزديد و به احساء برد، و حجر الاسود به مدت بيست سال، تا به سال 339هـ آنجا باقي ماند.
سليمان وفات نمود و امور به برادرش حسن الاعصم تعلق گرفت وي شوكتش بالا رفت وسال 360هـ دمشق را تصرف نموده به سوي مصر روي آورد و جنگ هائي ميان وي و خلافت فاطمي صورت گرفت، ولي اعصم بازگشت كرد و قرامطه شكست خورده به احساء آمدند.
-قرامطه حسن را بخاطر دعوتش به سوي بني عباس ، خلع قدرت نمودند، و امور به دو شخص كه جعفر و اسحاق نام داشتند تعلق گرفت، آندو اولا توسعه نمودند، ولي بعدا خلاف در ميان شان پيدا شد، و اصفر تغلببي با ايشان جنگ نموده بحرين  واحساء را تصرف نمود وشوكت و دولت شان را ختم كرد.
افكار و معتقدات :
-آنان دولت اشتراكي تشكيل دادند كه مبناي آن اشتراك در دارائي ها و عدم احترام به ملكيت شخصي بود.
-مردم  را در زنان شريك ميدانند و دليل شان ريشه كن كردن اسباب دشمني و بدبيني است، پس براي هيچكس جائز نيست كه خانم خود را از برادران خود بپوشاند.
-لغو نمودن احكام اساسي اسلام مثل نماز، روزه  و تمام فرائض ديگر.
-استفاده نمودن از شدت و خوشنت در راه بر آورده ساختن اهداف.
-عقيده دارند كه قيامت و عذاب باطل و دروغ ميباشد، و جنت عبارت از نعمت هاي دنيا، و عذاب عبارت از مشغول شدن اصحاب شريعت به نماز، روزه، حج، و جهاد ميباشد.
-افكار و عقايد خويش را ميان كارگران، دهقانان صحراء نشينان جاهل و ضعيف نفسان، و ميان كسانيكه رغبت به لذت هاي عاجل دارند به نشر مي رسانند، بنابر اين جامعهء قرامطه يك جامعهء ملحدين و خونريز ها بوده كه نفس ، مال و آبروي مردم را حلال ميدانند.
-به عصمت قائل اند، و ميگويند كه بودن امام معصوم در هر زمان ضروري است تا ظاهر را تأويل كند، و در عصمت مساوي پيامبر ميباشد، از جملهء تأويلات شان اشياء ذيل ميباشد:
* جنابت : عبارت است از عجله نمودن در افشاء راز براي پذيرندهء دعوت قبل از آنكه به مرتبهء استحقاق برسد.
* روزه: عبارت است از نگه داشتن و پرهيز كردن از افشاء راز.
* بعث و قيامت : عبارت است از هدايت شدن به مذهب آنان.
* پيامبر : عبارت از شخصي است كه بالاي وي از طرف خداي اول به قوت خداي دوم قوت قدسيهء صافي فيضان شده باشد.
* قرآن: آن عباراتي است كه توسط آن محمد e از معارفي كه بالايش فيضان شده بود تعبير كرده است بناء قرآن مركب از كلام خود محمدe بوده مجازا آنرا كلام خدا ميگويند.
-بالاي پيروان خويش چنان ماليات تعيين ميكنند كه نزيك ميشود درآمد هر فرد شان در آن غرق شود.
-قائل به وجود دو خداي قديم هستند كه يكي از آنها علت وجود دومي اش ميباشد، و اينكه خداي اول جهان را توسط خداي دوم آفريده است، نه مستقيم و بلا واسطه، اول كامل است دوم ناقص ، اول نه به وجود موصوف ميشود و نه به عدم، نه موصوف است و نه هم غير موصوف.
-بالاي مردم از طريقهء اظهار ظلم امت بر علي بن ابي طالب و كشتن حسين وارد ميشوند.
-قائل به رجعت هستند، و اينكه عليt غيب را ميداند، ووقتي بالاي كسي راه يافتند [و آن را مايل به مذهب خود ساختند] آنگاه وي را از حقيقت مذهب خويش كه عبارت از ساقط ساختن مكلفيت ها و ويران كردن دين است باخبر ميسازند.
-معتقد اند كه ائمه، اديان، و اخلاق جز گمراهي چيز ديگري نيست.
-به سوي مذهب خويش يهود، صابئه، نصارا، مجوس، فلاسفه، اشخاص جاهل، ملحدين، و دهريها را دعوت مينمايند، نزد هركس از همان دروازه اي پيش ميايند كه مناسب حالش باشد.
ريشه هاي فكري و اعتقادي :
-فلسفهء شان فلسفهء مادي بوده كه در آن تعاليم ملحدين و دسيسه گران ائمهء فارس [يعني سرداران مجوس فارسي] جا گرفته است.
-از اصول كلامي و سياسي خوارج نيز متأثر بوده مذاهب دهري ها نيز بالاي شان تأثير گذاشته است.
-به مذاهب ملحدين امثال مزدك و زردشت نيز تعلق دارند.
-زير بناء اعتقاد شان نپذيرفتن عبادات و محرمات بوده و برپا كردن جامعه ايكه بر اباحيت و شركت در مال،  وزنان استوار باشد، ميباشد.
-مفكورهء اساسي شان جمع كردن تعداد خيلي زياد مددگار و انصار ميباشد تا آنان را  د