  و هر دو نظر خطاء و نا درست است، و بررسي درست نشان ميدهد كه يهود فعلي در مرحلهء ترقي چشمگيري زندگي ميكنند.
مراجــع:
1- جذور البلاء                              عبد الله التل.
2- المخططات التلمودية الصهيونية           انور جندي.
اليهودية في غزوالعالم الإسلامي
3- پرتوكولات صهيون                      ترجمهء احمد عبد الغفور عطار.
4-القوي الخفية                               ل . فراي
5- مؤامرة الصهيونية على العالم              احمد عبد الغفور عطار.
6-الصهيونية و ربيبتها اسرائيل                عمر رشدي .
7-الصهيونية العالمية                           عباس محمود عقاد.
8- اليهودى العالمي                           هنري فورد.
9- هذه هي الصهيونية                        اسرائيل كوهين.
10- اسرائيل الزائفة                           فريد عبد الله جورجي.

صوفيه
تعريف:
تصوف يك حركت ديني است كه بعد از گسترش فتوحات وكثرت مال و دارائي، درجهان اسلام منتشر گرديد، به منزلهء مقابله با عياشي وفرو رفتن در خوشگذراني شروع شده بود، ابتداء به خاطر مقابله با عياشي به زهد پرداختند بعدا كارشانًُ پيشرفته گرديده براي شان طريقه و روش خاصي بنام " صوفيه" درست شد، آنان به تربيهء نفوس وبالا بردن آن، بخاطر رسيدن به معرفت خداوند u از طريق كشف و مشاهده، نه از طريق تقليد و استدلال، پرداختند، ولي بعدا در طريق خويش مداهنت ونرمش كردند، وفلسفه هاي هندي، فارسي ويوناني مختلف در طريقهء شان داخل شد0
 تأسيس و افراد برازنده :
-ابن جوزي بغدادي (ت 597هـ) چنين ميگويد كه صوفيه منسوب  به مردي است كه برايش صوفه گفته ميشد، نامش ( غوث بن مر ) بود و در دوران جاهليت درمصر ظاهر شده بود0
-البيروني از علماء سابق وفون هامر از دانشمندان جديد به اين نظر اند كه صوفيه مشتق و مأخوذ از (سوفيا) ميباشد، سوفيا كلمهء يوناني بوده معنايش حكمت ميباشد، اين نظر قول كساني را تأييد ميكند كه ميگويند: تصوف اسلامي زادهء فلسفهء افلاطوني است0
-بعضي ميگويد: صوفيه از صوف "پشم" گرفته شده  زيرا صوفيه مشهور به پوشيدن لباس هاي پشمينه بودند، بعضي گفته: از صفه گرفته شده يعني صفهء مسجد رسول الله (ص) بعضي گفته: از صفاء، و بعضي ديگر گفته: از صف اول.
-ابو سعيد خراز ميگويد: (صوفي كسي است كه قلبش را پروردگارش صفائي بخشيده و نوراني كرده باشد و كسي است كه با ذكر خدا لذت احساس كند)، وي در دوران محنت و عذاب صوفيه در بغداد به مصر فرار كرد.
-ابو محمد جريري (ت- 311) ميگويد: (تصوف عبارت است از داخل شدن در تمام روشها و أخلاق نيك و خارج شدن از أخلاق و عادات زشت.
-ابوبكر كتاني (ت-322) ميگويد: (تصوف أخلاق است، و كسي كه در أخلاق از تو برتري حاصل كرد در صفاء نيز حاصل كرده است). وي نيز ميگويد: (تصوف عبارت است از صفاء شدن و مشاهده).
-جعفر الخلدي(ت-348هـ) ميگويد: تصوف عبارت است از انداختن نفس در عبوديت و خروج از بشريت و نظر كردن بسوي حق  به تمام معنى).
-شبلي ميگويد: (ابتداء تصوف معرفت خدا و انتهاي آن توحيد وي ميباشد).
-بشر بن حارث ميگويد:(صوفي كسيست كه قلب خودرا براي خداوند صفا كرده باشد).
-قشيري: كه صاحب رسالهء قشيريه است ميگويد: (پرهيزگاري عبارت از ترك شبهات است) .
-از شخصيات مشهورشان رابعهء عدوي نيز به شمار ميرود كه سال 135هـ يا  180هـ و يا 185هـ وفات كرده است، وي بين زهد وحب و يا به تعبير خودشان بين زهد و عشق الهي جمع كرده بود، همچنان وي در غني ساختن بخش ادبي صوفيان سهم گرفته بود.
-ابراهيم بن ادهم  (ت- 161هـ) وي ملك و سلطنت را ترك نموده روي به زهد و تصوف آورد.
-همچنان سفيان ثوري ( 97- 161هـ) از علماء زهاد به شمار ميرود، وي ميگويد: ( زهد در دنيا عبارت است از كوتاه كردن آرزوها، نه خوردن چيز درشت و پوشيدن خرقه ).
-ذوالنون  مصري (ت 245هـ ) از مكتب زهد است، نسبش به اصل قبطي و يا نوبي ميرسد، وي اولين كسي است كه ظهور مذهب معرفت را در تصوف مقدمه گذاري ميكند طوريكه ميگويد: ( پروردگارم را توسط خود پروردگار  شناختم  و اگر پروردگارم نمي بود وي را نمي شناختم).
-ابو القاسم جنيد ( ت-297هـ) در اصل از نهاوند بود ولي تولد و نشأت وي در عراق شده، و شاگرد حارث محاسبي ميباشد، وي ميگويد: ( تصوف آنست كه حق ترا از خودت بميراند و به خودش زنده سازد)، در بارهء گروهي از تصوف و اهل معرفت كه به ترك نمودن اعمال از قبيل نيكي ها و تقرب به سوي خداوند u ميرسند، از وي در بارهء آنان پرسيده شد، وي در جواب گفت: (.. آنان گروهي اند كه در بارهء ساقط شدن اعمال سخن گفته اند، و اين نزد من چيز بزرگي است، كسي كه دزدي و زنا ميكند بهرتر است از كسي كه اين سخن را ميگويد).
-با يزيد بسطامي (ت 234هـ يا 261) پدركلانش مجوسي و پدرش از پيروان زردشت بود، چنين روايت شده كه وي به طرف شخص مقصودي كه در زهد مشهور بود رفت، ديد كه آب دهن خود را به طرف قبله ميندازد، همان بود كه از وي صرف نظر نموده برايش سلام هم نداد و چنين گفت : ( اين شخص در بارهء ادبي از آداب رسول الله r مأمون نيست [وآنرا مراعات نمي كند] پس در آنچه وي دعوي ميكند چگونه مأمون باشد). 
-ابو مغيث حسين بن منصور حلاج  ( 244-309هـ) در فارس تولد شده، نواسهء يك مرد زردشتي بود، در واسط عراق نشأت نموده است، وي از مشهورترين حلولي ها و اتحادي ها به شمار ميرود، متهم به كفر گرديده بخاطر چهار تهمتي كه به وي نسبت داده شده بود به دار كشيده شد، و آن چهار تهمت اشياء ذيل بود:
1-رابطه اش با قرامطه.
2-اين گفته اش ( أنا الحق) يعني من خدا هستم.
3-اعتقاد پيروانش به الوهيت و خدائي وي.
4-عقيده اش در بارهء حج، زيرا وي معتقد بود كه حج كردن بيت الله از جملهء فرائضي نيست كه اداء آن لازم باشد.
-در شخصيت وي خيلي غموض و پيپيدگي وجود دارد. علاوه برآن وي متشدد، سركش و افراطي بود، كتابي دارد بنام ( طوا سين) كه آنرا ماسينيون اخراج و تحقيق نموده است.
-ابو حامد غزالي ملقب به حجة  الإسلام ( 450- 505هـ) در طوس كه  از مناطق خراسان است تولد شده،  به گرگان و نيشاپور سفر نمود با نظام  الملك ملازمت داشت، در مدرسهء نظامي بغداد دروس خويش را خوانده و در منارهء مسجد دمشق  اعتكاف نشست، به قدس نيز سفر نموده از آنجا به حجاز رفت بعدا دو باره به وطن خود عودت كرد، كتاب هائي هم نوشته است كه از آنجمله است (تهافت الفلاسفه) و (المنقذ من الضلال) و مهمترين كتاب هايش ( احياي علوم الدين) است، غزالي رئيس مدرسهء كشف در معرفت بشمار ميرود و از كار نامه هاي بزرگش شكست دادن فلسفهء يونان و ظاهر ساختن رسوائي هاي فرقهء  باطنيه است.
-ابو الفطوح شهاب الدين سهروردي ( 549- 587هـ)  [5] (5] بايد گفت كه اين شخص غير از آن سهروردي است كه در تصوف شهرت يافته وطريقه اي هم بنامش وجود دارد، زيرا وي عمر بن محمد شهاب الديـن ابوحفص اسـت كه سال 632هـ وفات نموده واز جملهء مشايخ  صوفيهء  بغداد به شمار ميرود، در تقوي وعبادت مشهور بود. ولي نويسندهء كتاب در بدل وي ابو الفتوح سهروردي را نوشته كه وي صوفي نه بلكه فلسفي بود و به اتهام زندقه كشته شد.   م.   )در سهرورد ايران تولد گرديده است سفر هاي خيلي زياد به هر طرف نموده. وي صاحب مكتب اشرافيهء فلسفيه ميباشد