جازهء دخول در خدمت عسكري را اعطاء مينمود.
-سلطـان سليم سوم انـجنيراني را از سويـد، فرانسه، مجر، و انجلترا، بخاطر ايجاد 
مكاتب و مدارس حربي و بحري طلب نمود.
-والي مصر محمد علي كه سال 1805م ولايت را بدست گرفت لشكري مطابق نظام اروپا ترتيب داد و نيز شاگردان ازهر را بخاطر تخصص به اروپا ميفرستاد.
-احمد باشا باي اول در تونس يك لشگر نظامي ترتيب داد، و مدرسه اي بخاطر تدريس علوم حربي افتتاح نمود كه در آن لشكر و مدرسه ضابطان و مدرسين فرانسوي، ايطاليائي  و انگليسي وجود داشت.
-خاندان قاچار كه در ايران حكومت داشت، سال 1852م مدرسه اي بخاطر تدريس علوم و فنون به اساس غرب افتتاح كرد.
-حركت تغريب در لبنان از سال 1860م از طريق روان كردن افراد شروع گرديده از آنجا به مصر كشانده شد آنهم بواسطهء اسماعيل حذيوي كه  ميخواست مصر را قطعه اي از اروپا سازد.
-اسماعيل خديوي و سلطان عبد العزيز عثماني كه هر دو به دعوت امپراطور نابليون سوم سال 1284هـ 1867م  به خاطر شركت در جشن سالانهء فرانسه، آمده بودند باهم ملاقات و ديدار نمودند، اين دو شخص زير تأثير تمدن غرب رفته بودند.
-هر يكي از رفاعهء طهطاوي و خير الدين تونسي به پاريس روان كرده شدندكه شخص اول مدت پنج سال- 1826-1831م و شخص دوم مدت چهار سال  1852-1856م در آنجا اقامت نمودند، ايندو با افكاري بازگشت نمودند كه طبق آن بايد جامعه مطابق اساس علماني [ يعني لا ديني] عقلاني تنظيم كرده شود.
-سـال 1830م كساني كـه به اروپا رفـته بودند و بازگشت نـموده بودند به
 ترجمهء كتاب هاي فولتير، روسو، و مونتسكيو اقدام كردند، اين كار البته بخاطر نشر افكار اروپايى و افكاري بود كه در قرن هجدهم، در مقابل دين به پا خاسته بود.
-كرومر در اسكندريه دانشكدهء فيكتوريا را  بخاطر تربيهء جماعتي از پسران حاكمان، رهبران و بزرگان در يك محيط انگليسي ايجاد نمود تاكه اينها در آينده آله و اسباب براي نقل و نشر فكر و تمدن غربي باشند.
-وقتي كه اين دانشكده در سال 1936م افتتاح ميشد لورد لويد ( نمايندهء عالي رتبهء بريطانيا در مصر ) گفت: «بالاي اين شاگردان زمان طويلي نخواهد گذشت كه همه سرشار از فكر و نظريهء بريطانيا باشند، البته به بركت روابط محكمي كه بين معلمين وشاگردان خواهد بود.
-نصرانيان شام اولين كساني بودندكه به گروه هاي ارسالي تبشيري يكجا شدند، همچنان همين ها  اولين كساني بودند كه فرهنگ فرانسوي وانگليسي را  پذيرفتند و فكر علماني تحرري را تقويه مينمودند، اين همه بخاطر عدم حس محبت و دوستي ميان آنها و دولت عثماني بود، بنابر آن پيهم اموري از آنان ظاهر ميشد كه دال بر ميلان شان بر طرف غرب و خوشي شان از آنها و دعوت به پيروي و دنباله روي از آنها بود، اين امور در جرائدي كه تأسيس نموده بودند به وضاحت به نظر ميرسيد.
-ناصيف يازجي ( 1800- 1871م) و پسرش ابراهيم يازجي ( 1847-1906م) رابطهء محكمي با گروپ هاي ارسالي امريكايى انجيلي داشتند.
-سـال ( 1863م) بـطرس بسـتاني (1819- 1883م) مدرسـه اي بـراي 
تدريس لسان عربي و علوم جديد تأسيس نمود بنابرين وي اولين مسيحي بود كه به  طرف عربيت و وطن پرستي دعوت مينمود و درين راستا شعارش اين بود: ( حب الوطن من الايمان) يعني دوستي وطن از ايمان است، وي روزنامه اي هم بنام ( الجنان) در سال 1870م به نشر رساند كه اين روزنامه شانزده سال دوام كرد، وي منصب ترجمه را در قنصلگري امريكا در بيروت بدوش گرفت و به حيث مشارك در ترجمهء تورات پروتستاني با دو امركايى يعني سميث وفانديك اقدام نمود.
-سال ( 1892م) جرجي زيدان ( 1861-1914م) مجلهء الهلال را در مصر تأسيس كرد، وي قصه هاي تاريخي مسلسلي داشت كه همهء آنها را پر از افتراء و دروغ در مقابل اسلام و مسلمانان نموده بود، اين شخص  با فرستاده شدگان امريكائي ارتباط داشت.
-سليم تقلا مجلهء الاهرام را در مصر تأسيس كرد، اين شخص علوم خود را در مدرسهء عبيهء لبنان فرا گرفته بود، اين مدرسه را مبشر امريكائي فانديك تأسيس نموده بود.
-سليم نقاش مجله اي داشت بنام ( المقتطف) كه هشت سال در لبنان به نشر ميرسيد، بعدا در سال 1884م به مصر انتقال نمود.
-جمال الدين افغاني ( 1838-1897م) شخصي بود داراي تحولات و حالات غريب و ناآشنا، در زندگيش پيچيدگي ها و ابهام  وجود دارد، در شرق و غرب جهان اسلام گردش نمود، نظام گروه هاي سري عصر جديد را در مصر داخل كرد، در محافل ماسوني ها اشتراك مي ورزيد، با مستر بلنت بريطانيايى رابطهء نيك داشت، رشيد رضا در بارهء وي ميگويد:وي [يعني سيد جمال الدين] ميلان به طرف وحدة الوجود داشت، و كلام خود جمال الدين در نشوء و ترقي مشابه به كلام داروين است.
-محمد عبده ( 1849-1905م) از بارزترين شاگردان جمال الدين افغاني واز جملهء شريكانش در تأسيس مجلهء العروة الوثقى بود، وي با لورد كرومر و مستر بلنت دوستي خاص داشت، مدرسهء وي كه از جملهء شاگردانش رشيد رضا است به طرف مقابله با تقليدها و به طرف تجديد نظر در شريعت اسلامي دعوت مينمود، و فتواهايى كه معتمد به دورترين تأويلات در نصوص شرعي بود صادر نمودند اين همه تأويلات بعيد و دور را بخاطري مرتكب ميشدند كه ميان اسلام و تمدن غرب نزديكي  و توافق  حاصل نمايند، همچنين  وي بود كه در خواست نمود تا علوم عصري در جامعهء الازهر، بخاطر پيشرفته شدن و عصري شدنش داخل كرده شود.
-مستر بلنت مستشرق كه با همسرش لباس عربي را پوشيده براي دعوت به طرف قوميت عربي و برپا شدن خلافت عربي هر طرف ميرفتند و دعوت ميكردند، مقصد از اين دعوت از بين بردن رابطهء اسلامي ميان مسلمانان بود.
-قاسم امين (1865-1908م) وي شاگرد محمد عبده بود  وكسي بود كه  دعوت بطرف آزادي زن و اشتراكش در كارها و وظايف عامه را رهبري ميكرد، و كتابي نوشته بنام ( تحرير المرأة – 1899م) و كتابي بنام ( المرأة الجديدة – 1900م).
-سعد زغلول : به آراء و افكار محمد عبده خيلي متأثر بود، سال 1906م به حيث وزير معارف تعيين گرديد، وي فكر سابقهء كرومر را نافد ساخت كه آن فكر مبني بود به ايجاد مدرسه اي براي قضاء شرعي، مقصد از ايجاد مدرسهء مذكور [به نظر آنان] پيشرفته ساختن فكر اسلامي، توسط مدرسه ايكه تعلق به الازهر نداشته باشد، و در مقابل ازهر قرار داشته باشد، بود.
-سيد احمد لطفي ( 1872-1963م) وي يكي از بزرگترين تأسيس كنندگان حزب دستوري احرار بود، كه سياسة از سعد زغلول جدا شده بودند، وي به طرف اقليميت دعوت مينمود، [يعني بايد هر اقليم از اقليم ديگر مجزا و جدا  باشد] وي بود كه در بيانيهء خود سال 1907م گفته بود: ( مصر للمصريين) يعني مصر براي مصريان است، از سال 1916م  كه حكومت مصر را  به دست آورد، تا سال 1941م امور جامعهء مصر را نيز بدوش گرفت.
-طه حسين ( 1889-1973م) وي ازبارزترين داعيان به سوي تغريب و غرب گرايى در عالم اسلام به شمار ميرود، علوم خود را نزد دوركايم مستشرق فرا گرفته بود، خترناكترين افكار و آراء خود را در اين دو كتابش به نشر رسانيده است ( الشعر الجاهلي، مستقبل الثقافة في مصر).
-در كتابش الشعر الجاهلي صـ26 ميگويد: « تورات بايد براي ما از ابراهيم و اسماعيل ح