شناختیم و آنگونه که حق پرستش تو است تو را عبادت نکردیم. 
4) منبع مذکور/66. 
5) جمع عُنُق، گردنها. 
6) جمع أقرب، نزدیکتران- خویشاوندان 
7) عباس بن عبدالمطلب، عموی پیامبر و برادر حمزه سیّد الشهداء است. 
8) جمع اسیر. 
9) جزئی از رطل، یک دوازدهم رطل، قریب هفت مثقال جمع أواقی.
10) این نقطه گویا اشتباهی است از نویسنده، چون جعفر قبل از هجرت ایمان آورده، به حبشه هجرت نموده بود. و پس از فتح خیبر بدستور پیامبر اکرم همراه با سایر مهاجران از حبشه بازگشت. و در غزوه بدر شرکت نداشت. (ب)
11) اگر عذاب بر ما نازل میشد جز تو _ (کسی) نجات نمی‫یافت. 
12) شرح فصوص الحکم – تاج الدین حسین بن حسن خوارزمی جلد اول- 132. 
13) عذاب، عقوبت، رنج و سختی، پاداش بد، نِقَم، نقمات جمع آن است.
14) منبع مذکور-22 (منزه است کسی (خدایی) که رحمتش در شدت عذابش برای دوستانش گسترده و عذابش در رحمت وسیعش برای دشمنانش شدت می یابد). 
15) دوای تو در تو است و احساس نمی کنی و دردت از تو است و نمی بینی!
16) و گمان می کنی که جِرمِ کوچکی هستی در حالیکه جهان بزرگتر در تو پیچیده است.
17) و تو کتاب آشکاری هستی که پوشیده با حرفهایش آشکار می شود. منبع مذکور/116.
18) ظُلّه: سایبان- ﴿یَوْمَ الظُّلّةِ﴾ /171 الأعراف. 
19) سحابة: ابری- ابرکوچکی. 
20) پاره ای را درست گفتی و پاره ای را غلط. 
21) لاتُقسِم: سوگند نده. 
22) منبع مذکور-270-271.
23) پژوهشی درباره روح و شبح از دیدگاه ادیان، علما، فلاسفه، عرفا، شعرا و دانشمندان روحی تألیف فریدون سپهری، نشر احسان 1376/336،362،363 
24) شرح فصوص الحکم –جلد اول/273.
25) شرح فصوص الحِکم -174.مولانا نورالدین عبدالرحمن بن نظام‎الدین احمد بن شمس‎الدین محمد حنفی جامی از شعراء و نویسندگان مهم قرن نهم هجری است که سلسلۀ نسب او به امام محمّد شیبانی که یکی از شاگردان امام ابوحنیفه نعمان بن ثابت مکّی بوده است، می‌رسد.
جامی در تصوّف به سلسلۀ نقشبندی ارادت می‌ورزید و در خدمت شیخ سعد‎الدین کاشغری به سلک سلوک معرفت در آمد. و از مشایخ طریقت مذکور مانند خواجه عبدالخالق غُجدوانی، خواجه بهاءالدین محمد بخارایی معروف به نقشبند، خواجه علاءالدین عطار و خواجه سعدالدین کاشغری و خواجه عُبیدالله احرار به نیکی نام برده و آنان را ستوده است.
جامی در مذهب از ابوحنیفه تقلید کرده و حنفی مذهب می‎باشد. این شاعر عارف آثار فراوانی از نظم و نثر دارد که مورد ارزیابی و دقت نظر دانشمندان ایرانی و خارجی قرار گرفته است و از آن جمله کتابهای: شواهد النبّوة، لوایح، أشعة اللمعات، نقد النصوص، لوامع، تجنیس، نَفَحاتُ الأُنس، بهارستان به تقلید از گلستان سعدی، هفت اورنگ به تقلید از خمسۀ نظامی، و دیوان کامل اشعار را می‌توان نام برد.
این شاعر بزرگ در بسیاری از موارد خلفای راشدین را می‌ستاید که ما مختصری از آنها را نقل می‎کنیم:
1- وصف خلفا در سلسلة الذهب کتاب هفت اورنگ
در سلسلة الذَهَب کتاب هفت اورنگ(1)  خلفاء چنین توصیف می‌شوند:
امت احمد از میان امم              باشد از جمله، افضل و اکرم
اولیایی کز امت اویند                    پیرو شرع و سنّت اویند
رهبران ره هُدی باشند                     بهتر از غیر انبیاء باشند
خاصه آل پیمبر و اصحاب            کز همه بهترند در هر باب
وز میان همه نَبُود حقیق             بخلافت کسی به از صدّیق(2) 
وز پی او نبود از آن احرار         کس چو فاروق، لایق آن کار
بعد فاروق(3)  جز بذی النورَین(4)             کار ملت نیافت زینت و زَین
بود بعد از همه بعلم و وفا                        اسد الله خاتم الخلفاء
جز بآل کرام و صحب عِظام                 سلک دین نبی نیافت نظام
نامشان جز به احترام مبر                 جز به تعظیم سوی شان منگر
همه را اعتقاد نیکو کن                   دل ز انکارشان بیک سو کن.

2- ستایش ابوبکر صدیق در دفتر دوم سلسلة الذهب
در دفتر دوم سلسلة الذهب ابوبکر صدّیق چنین ستایش می‎شود(5) :
بود از ین گونه، مردۀ بوبکر                      رسته از کید زرق و حیله و مکر
ز آن چو دیدش نبی که می‎پیمود                  ره درین تیره خاکدان، فرمود
هرکه خواهد ز خلق کهنه و نو                           نگرد مردۀ روان، گو رو
آهوی مشک نافه را بنگر                                     پسر بو قحافه را بنگر
او چنین مرده و گروهِ نفاق                        می‎زنندش ز جهل، طعن نفاق
کانِ صدق و نفاق، یعنی چه؟                    غرق وصل و فراق، یعنی چه؟
بود آیــــینه تمام صفا                                عکس بینندگان درو پیدا
هرکه سویش ز نیک و بد می‌دید            اندورن عکس روی خود می‌دید
طعنه بروی زجان پر کینه                             طعن زشتان  بُوَد بر آیینه
زشت ننهد ز بد سرشتی خویش                      جز بر آیینه، عیب زشتی خویش

3- خواب دیدن عبد الله بن عمر در دفتر سوم سلسلة‎الذهب
جامی در دفتر سوم سلسلة الذهب(6)  خواب عبدالله بن عُمَربن خطّاب(رض) را چنان با سلاست و روانی نقل می‌کند که به همۀ زمامداران و حکمرانان مسلمان درس آزادگی و مسؤولیّت می‎دهد:
دید پور عُمَر به چشم خیال                 مر عُمَر را پس از دوازده سال
گفت: بابا ترا چه حال افتاد                       که ز حال منت نیامد یاد
گفت: از وقت مرگ تا امـــــروز     حالتی داشـــتم عجب جانسوز
از ســؤال مـــظالم مـــردم          دست و پـا کـرده بود عقلم گـم
پـای میشی شکست در بــغداد      در پــلی سخت و سست و بـی بنیاد
هیچ وزری(7)  نه از آن بگـردن مـن          صاحبش دست زد بـدامـن مـن
کـه چرا از عــمارت آن پـل               داشتـــی دست ای خــلیفۀ کلّ
تا در آن تـنگنای حـادثه زای         رفت از دست بـــــی زبانی، پــــای
بود قـایم چـنان بــعدل، عُمَر                که شد اندر جــهان بعدل، سَمَر(8) 
عـدل او روی در نـهایت کـــرد                   تا که در نام او سرایت کرد
نامش از عــدل چون مکمّل شد                 کسر(9)  در وی بفتح مبـــدّل شد
لشکرش ز آن ز کسر پشت نداد                       شد موفّق بفتح جمله بــلاد
با چنین عدل چون مُحاسَب(10)  گشت               بــنگر تا چه حدّ مُعاتَب(11)  گشت
آنکه عدلش ز ظلم خالی نیست                          نامش از نعت عدل، عالی نیست
بـــلکه جز راه ظلم گم ســپرد                 حـــال فـــردای او چســان گذرد
خواب پسر عُمَر چه رؤیای صادقانه باشد یا حکایتی که از زبان او نقل شده است ما را به مسؤولیّت مُضاعَف رهبران مسلمانان راهنمایی می‎کند.
4- عظمت علی در اورنگ سوم تحفة الاحرار
در اورنگ سوم، در تحفة الأحرار(12)  آنچنان عظمت روحی علی را مجسّم می‌کند که خواننده از ورای قرن و اعصار، شاه مردان را می‎بیند که با صلابت و شجاعت حیدری، تیری را در نماز از پایش در می‌آورند و او همچنان سرگرم راز و نیاز با معبود است.
شیر خدا شاه ولایت، علـــی                         صیقلی شرک خفّی و جلی
روز اُحُد چـون صف هیجا گرفت              تیر مخالف به تنش جـا گـرفت
غنچۀ پیکان بگل او نهفت                         صد گل راحت ز گل او شکفت
روی عبادت سوی محراب کرد                         پشت بدرد سر اصحاب کرد
خنجر الماس چــو بفراختند                    چاک بر آن چون گلش انداختند
غرقه بخون غنچه زنگارگون                      آم