 کثرت است، وحدت از نظر صفات و ارزشها نه به معنی اتّصال قطره به دریا (وحدت ذاتی).
درغزلی شیوا، چهار یار، چهار حضرت در یک حضرتند:
چار حضرت در یکی حضرت نگر                نعمت الله بین و آن نعمت نگر
ما می خمخانه را کردیم نوش                       همدم ما شو دمی همّت نگر
چشم بینا گر ترا داده خدا                          دیده بگشا حضرت عزّت نگر
عالمی را نقش بسته در خیال                   گر نظر داری در این قدرت نگر
دنی و عقبی به همدیگر ببین                   در وجود این و آن حکمت نگر
رحمت او داده عالم را وجود                عالم باشد رحمتش، رحمت نگر
در خرابات مغان در نه قدم                         سیّد مستان آن حضرت نگر
(806).
4- نور مصطفی و سرّ مرتضی دو سرچشمه بزرگ عرفان
نور مصطفی و سرّ مرتضی (علی)  دو سرچشمه بزرگ عرفان شاه نعمت الله است: 
ما مظهر نور مصطفائیم                     ما منبع سرّ مرتضائیم
ما فاتحة‎الکتاب عشقیم                    ما آیت کرسی خدائیم
ما سِرّ خلیفه زمینیم                       ما نور صحیفه سمائیم
ما کاشف معنی کلامیم              ما واصف صورت شمائیم
ما صدر نشین کوی عشقیم              ما صوفی صُفّۀ صفائیم
ما گوهر بحر بی کرانیم                  ما مخزن گنج پادشاهیم
ما جامع جمله اسم هائیم               ما جام جم جهان نمائیم
در شرع و طریقت و حقیقت         ما بلبل و هدهد و همائیم
سیمرغ حقیقت است سیّد                ما باز قضای کبریائیم
(1209).
5- یار غار، شهسوار پادشاه عشق
یار غار، شهسوار پادشاه عشق و آیینه دار آیینه معنی است.
درد دردش درد خواری بایدش             دردمندی بردباری بایدش
گر بنالد بلبلی عیبش مکن             عاشق است و گلعذاری بایدش
دل به دلبر، جان به جانان می‌دهد        هر که او وصل نگاری بایدش
در چنین میدان که ما گویی زدیم           پادشاهی شهسواری بایدش
دل بُوَد آئینه، او آئینه دار                          آئینه آئینه داری بایدش
یار یاران ترک اغیاران کند                گر چو سیّد یار غاری بایدش
(934).

سیّد در غزلی به غار دل می‌رود و یار غار دل می‌گردد:
به گرد کوه و بیابان دگر نخواهم گشت                  به غار دل روم و یار غار خود باشم
چرا جفا کشم از هر کسی در این غربت              به شهر خود روم و شهر یار خود باشم
به غیر عشق مرا نیست کار و بار ای یار                 از آن مدام پی کار و بار خود باشم
از آنکه عاشق و معشوق نعمت اللهم                  به گرد کار خود و کردگار خود باشم
(1060).

خانۀ دل که از غیر خدا خالی شده خلوتگاه یار غار گردیده است:
دولت وصل یار می‎بینم                     کام دل در کنار می‎بینم
همه روشن به نور او نگرم                گر یکی ور هزار می‌بینم
آنکه از چشم مردم است نهان             روشن و آشکار می‎بینم
هر خیالی که نقش می‌بندم                   نور روی نگار می‎بینم
خانه دل که رفته‎ام از غیر                       خلوت یار غار می‎بینم
این عجایب که دید یا که شنید؟              که یکی بی شمار می‌بینم
نعمت الله را چو می‎نگرم                          از نبی یادگار می‎بینم
(1098).

بی‎شمار دانستن یکی را می‌توان به وحدت ارزشی مردان صالح تعبیر کرد زیرا به گفته مولانای بلخ:
مردان خدا گرچه هزارند یکی‎اند              مردان هوی جمله دو گانه‫ست و سه‫گانه ست
(دیوان کبیر).
6- چهاریار، امام و پیشوای انس و جن هستند
خوش خراباتی و رندان در حضور             ساقی سرمست رندان، شمس الدین
چار یارانند امام انس و جان                      رهنمای چار یاران شمس الدین(7) 
(1183).
7- بنده خادم علی باش تا به مقام والای معنوی برسی
بنده خادم علی باش تا به مقام والای معنوی برسی و ولایت از علی بجو.
خانه دل ز غیر خالی کن           ترک این خلوت خیالی کن
از علی ولی ولایت جو               هم ولایت فدای والی کن
بنده خادم علی می‎باش          منصب خویش نیک عالی کن
خاک آن را و آستان درش          این یکی بالش آن نهالی کن
باش مولای(8)  حضرت مولی          فخر بر جمله موالی کن
(1257)
----------------------------------------------------------------------
1) فرهنگ فارسی جلد 6 اعلام- تألیف دکتر محمّد معین – مؤسسه انتشارات امیر کبیر-1362-2136-2137. 
2) به گروهی از شیعه غالیه در اسلام گویند.
3) گروهی از اصولیان و فرقۀ کلامی اسلامی هستند. 
4) کلیّات اشعار شاه نعمت الله ولی- به سعی دکتر جواد نور بخش – انتشارات خانقاه نعمت اللهی سال 67- چاپ سوم –شماره غزل 1499 صفحه 688 ، 689 است.
5) 804 شماره غزل است و بقیه شماره ها در پایان آخرین بیت نوشته می شود. 
6) اشاره به آیه 9 (فَکَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى﴾ در سوره مبارکه النجم است. 
7) شمسِ دین از نظر وزن درست است.
8) مولی از معانی اضداد است که هم به معنی غلام و برده و هم به معنی سرور و مالک آمده است. تاج الدین حسین بن حسن خوارزمی کُبرَوی(1)  یکی از شارحان کتاب «فصوص الحِکَم» محی الدین ابن عربی صوفی و وحدت وجودی معروف قرن ششم و هفتم هجری است. در این اثر عرفانی که اصل آن به زبان عربی و ترجمه آن به زبان فارسی می‎باشد، مقام خلفای راشدین را از برگردان فارسی(2)  نقل می‎کنیم:
1- عجز انبیای الهی و وارستگان از شناخت خداوند
همۀ انبیای الهی و وارستگان بارگاه قدس از شناخت خداوند عاجز و ناتوان بوده‎اند:
و امّا ذات جمیع انبیا و اولیا در وی حیران‎اند. چنانکه خیر البشر(ص) فرمود: «ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِکَ وَماعَبَدناکَ حَقَّ عِبادَتِکَ»(3) . و صدّیق(رض) می‎فرماید: «اَلْعَجْزُ عَنِ الإِدْراکِ إدْراکٌ»(4) .
ناتوانی در اِدراک (خود) ادراک است.
2- مشورت رسول اکرم(ص) با صحابه در باره اسیران بدر
در جریان اسیران بدر حضرت رسول اکرم(ص) با صحابه مشورت کرد؛ ابوبکر صدّیق گفت: صلاح در این است که آنان را نکشیم، چون خویشان ما هستند و با گرفتن دِیَه آزادشان کنیم. و عُمَر(رض) گفت: باید هر یک از ما نزدیکش را گردن زند تا اختلاف پیش نیاید و برای همه روشن شود که اسلام از هر چیزی بر ما عزیزتر است، رسول گرامی نظر ابوبکر را پذیرفت. «صدّیق(رض) با اخذ فدا اشارت فرمود. و عُمَر(رض) به قتل، صواب دید و گفت: بفرمای تا هر یکی از ما به ضرب أعناق(5)  أقارب(6)  خویش قیام نمائیم. خواجه(ص) میل به قول صدیق فرمود از برای امید داشتن ایمان از ایشان، و رجای زیادتی عدّت و عدد اهل اسلام. و هم از برای آنکه عبّاس(7) (رض) در میان اُساری(8)  بود. پس هر اسیری را به چهل اَوقیه(9)  فروختند، و رسول(ص) بر عبّاس(رض) فدای او و فدای جعفر طیّار(10)  الزام کرد. عبّاس(رض) ایمان آورد و حسن اسلام و توفیق دوام دریافت. پس این آیه کریمه نازل شد:
﴿مَا کَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَکُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ﴾ (انفال: 67). یعنی: «پیش از تو هیچ پیغمبری را اسیر کردن یا فدا گرفتن نبود تا غالب شود در زمین». ﴿تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا﴾ (انفال: 67). «(بیع اُساری ـ فدیه گرفتن از اسیران یا) مال و منال دنیا می‌خواهید». ﴿وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ﴾ «و حقّ- سبحانَهُ و تعالی– آخرت را می‌خواهد (یعنی قوّت اسلام را به قهر کفّار)».
چون این عتاب آمد، رسول(ص) می‎گریست و اصحاب در گریه بودند که عُمَر(رض) آمد و گفت: سبب گریستن چیست؟ مرا نیز خبردار سازید ت