        امتحانِ حق کند ای گیج گول!
آن، خدا را می رسد کو امتحان                      پیش آرد هر دمی با بندگان
تا به ما، ما را نماید آشکار                       که چه داریم از عقیده در سِرار
هیچ آدم گفت حق را که: تو را                امتحان کردم در این جرم و خطا
تا ببینم غایتِ حِلمت شها!                      آه، که را باشد مَجالِ این؟ که را؟
عقل تو از بس که آمد خیره سر                       هست عذرت از گناه تو بَتَر
آنکه او افراشت سقف آسمان                     تو چه دانی کردن او را امتحان؟
(دفتر چهارم – 25-26).
آری بنده، حق ندارد که خداوند را امتحان کند و خداوند است که برای تکمیل شخصیّت و مبانی فکری و عملی، آدمی را آزمایش می‎نماید.آدمی هرچه دراین دنیا انجام دهد پاداش یا کیفرش را در دنیای دیگر می‌بیند ولی خداوند، ستّار العیوب است و گناهکار را در دنیا برای اوّلین گناه، مجازات نمی‎نماید.
چون که بد کردی بترس آمِن مباش      زان که تخم است و برویاند خداش
چند گاهی او بپوشاند که تا                     آیدت ز آن بد، پشیمان و حیا
عهد عُمّر، آن امیر مؤمنان                      داد دزدی را به جلاد و عَوان (1)
بانگ زد آن دزد کای میرِ دیار                 اوّلین بار است جُرمم، زینهار
گفت عُمَّر: حاش لِلَّه که خدا                       بار اوّل قهر بارد در جزا
بارها پوشد پس اظهارِ فضل                        بازگیرد از پی اظهار عدل
تا که این هر دو صفت ظاهرشود               آن مُبَشِّر گردد، این مُنذِر شود
(دفتر چهارم – 16).
عُمَر با دزد از این مقوله سخن می‌گوید که، عنایت و لطف پرودگار به بنده امکان توبه از گناه و اصلاح گذشته می‎دهد.
--------------------------------------------------------
1) عسس: پاسبان و و مأمور اجرای حکم.مولانا در دفتر چهارم مثنوی به قصّه خلافت عثمان و خطبۀ وی اشاره می‌کند که خلیفه بر پایه اول (جای پیامبر) نشست، یکی از حاضران از او پرسید: ابوبکر و عُمَر به احترام پیامبر به ترتیب در پله‎های دوم و سوم نشستند چرا تو چنین کردی؟ خلیفه پاسخ داد که: من اگر در جای آن دو بزرگوار می‌نشستم امکان داشت گمان می‎کردید خود را با آنان برابر می‌دانم و اکنون که در جای پیامبر نشسته‎ام این وسوسه کسی را فرا نمی‎گیرد.
قصّه عثمان که بر مِنبَر برفت                   چون خلافت یافت، بشتابید تفت
مِنبَر مهتر که سه پایه بُدَه ست                   رفت بوبکر و دوم پایه نشست
بر سوم پایه عُمَر در دَورِ خویش                  از برای حرمتِ اسلام و کیش
دَورِ عثمان آمد، او بالای تخت               بر شُد و بنشست آن محمود بخت
پس سؤالش کرد شخصی بُو الفضول           کآن دو ننشستند بر جای رسول
پس تو چون جُستی از ایشان برتری؟         چون به رتبت تو از ایشان کمتری
گفت: اگر پایه سوم را بسپَرَم                             وَهم آید که: مِثال عُمَّرم
بر دوم پایه شَوَم من جای جو                گویی: بوبکر است این هم مثل او
هست این پایه مقامِ مصطفی                      وَهمِ مِثلی نیست با آن شه مرا
(دفتر چهارم – 31).
سپس مولانا به سکوت عثمان بر منبر و سخنش: «ناصح فعّال به فعل به از ناصِح قوّال به قول» اشاره می‌نماید که در صفحات قبل دربارۀ آن توضیح داده شده است. پیامبر بزرگوار به هنگام بیماری (مرض الموت) به ابوبکر می‌گوید که: به مسجد رود و برای مسلمانان نماز بخواند و به نیابت او امامت کند «چون هنگام نماز بود عایشه (رض) را گفت: مردمان گرد آمدند و مرا همی چشم دارند که نماز کنم، و من نتوانم همی شدن. بوبکر را بفرمای تا مردمان را نماز کند. عایشه(رض) گفت: ای پیغمبر خدای، بوبکر مردی تنگ دل است و چون بر جای تو بیستد خویشتن نتواند داشتن، و گریستن آیدش، کس دیگر را فرمای. پیغمبر(ص) سه بار این بگفت که: بوبکر را بفرمای تا مردمان را نماز کند. و عایشه(رض) هر باری همچنین بگفتی تا آنگه که پیغمبر(ص) چنین گفت که: شما بودید که برادرم را؛ یوسف، از راه بخواستید بردن. بفرمای تا نماز کند. بوبکر را بفرمود، و هر پنج نماز بوبکر کردی»(1).
------------------------------------------------------
1) منبع مذکور/323.ابوبکر از «صدّیقی» امیرالصادقین شد، تو نیز در این دنیا صادقان به اسلام بیندیش تا اصول و مبانی آن را تصدیقی کنی و به حشر ایمان آوری.
مرا بوبکر تقی را گو ببین                         شد ز صدّیق امیر المُحشَرین
اندر این نشأت نگر صدّیق را                تا به حشر افزون کنی تصدیق را
(دفتر ششم- 42).
سخن مولانا راجع به خلفای راشدین فراوان است (1) و ما به همین مقدار اکتفا می‎کنیم.
----------------------------------------------------------
1) تنها در مثنوی مولانا نام حضرت ابوبکر 42 مرتبه، و نام حضرت عمر 55 مرتبه، و نام حضرت علی 26 مرتبه تکرار شده است. و همچنین نامهای سایر یاران رسول اکرم  ص به کرات تکرار شده، که این خود نشانگر محبت بیدریغ و عشق و علاقه‫ی مولانا به حضرت رسول اکرمص و تربیت یافتگان مدرسه آن حضرت می باشد. (ب)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:122.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:123.txt">1- ابیاتی در وصف پیامبر(ص) و خلفای راشدین(رض)</a><a class="text" href="w:text:124.txt">2- عجز ابوبکر صدیق از معرفت الهی</a><a class="text" href="w:text:125.txt">3- ستایش سالار عادل، عمر</a><a class="text" href="w:text:126.txt">4- ستایش شاه مردان علی</a><a class="text" href="w:text:127.txt">5- قصیده‎ای غرّا و بلیغ در مدح خلفا</a><a class="text" href="w:text:128.txt">6- تشبیه علاءالدین عطا ملک جوینی به مسیح و عمر بدعت شکن</a><a class="text" href="w:text:129.txt">7- علی زاهد شب و پیکارگر روز</a><a class="text" href="w:text:130.txt">8- قصیده‎ای در ناپایداری دنیا</a><a class="text" href="w:text:131.txt">9- ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام</a></body></html>شیخ مشرف‎الدین مصلح‎بن‎عبدالله شیرازی، شاعر و نویسنده نامدار قرن هفتم هجری یکی از بزرگترین متفکران و شاعران و ادیبان ایران است که در تمام خطه ایران زمین یکّه تاز میدانهای فصاحت و بلاغت و سخنوری می‌باشد. این شاعر بلند پایه، استاد مسلّم غزلِ سبک عراقی و نثر مسجّع یعنی نوشته آهنگدار و موزون است. و غزلیات، قصائد، قطعات و ترکیب بندهایش به روانی آب زلالند دو اثر جاویدانش گلستان و بوستان قرنها بر عقول و قلوب ایرانیان حکومت می‌کنند.
گلستان دارای نثری مسجّع آمیخته با شعر، و بوستان شعری است در قالب مثنوی در بحر متقارب(1)  (هم وزن با شاهنامه فردوسی) که در زمینه‎های اجتماعی، اخلاقی، عرفانی، دینی و... سروده شده است.
سعدی در نظامیه بغداد از محضر جمال الدین عبدالرحمن ابوالفرج بن جوزی دوم (درگذشته به سال 636) مدّرس مدرسه مستنصریّه، و عارف معروف شیخ شهاب‎الدین ابوحفص عمر بن محمّد سهروردی صاحب «عوارف المعارف» (درگذشته به سال 632) تلمذ نمود(2) . و از علم و دانش و عرفان هر دو نهایت استفاده کرده است.
اینک در باغ کلیات(3)  سعدی که شامل دیوان اشعار، بوستان و گلستان است به گشت و گذار می‎پردازیم:
----------------------------------------------------
1) بحر متقارب: فعولن، فعولن فعولن فعول (محذوف). 
2) گلستان سعدی- به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر استاد دانشگاه تهران- ناشر بنگاه مطبوعاتی صفی علیشاه – ب. 
3) کلیات سعدی – از روی نسخه تصحیح شده مرحوم محمد علی فروغی – انتشارات 