او يعني محمد بن اسماعيل جانشين وي است. عده‌اي حديث آورند كه امام صادق گفته كه امامت نرد بزرگترين فرزند امام است. پس به امامت عبد الله بن جعفر ملقب به افطح كه بزرگترين فرزند امام صادق بود, قائل شدند, و فرقية فطحيه را بوجود آورند. 

عده‌اي ديگر گفتند كه پس از امام صادق پسرش موسى جانشين وي است, چون موسى بن جعفر كشته شد پيروانش پنج دسته شدند: عده‌اي گفتند كه موسى بن جعفر نمرده و زنده‌است. و از زندان فرار كرده و بزودي ميان شما باز خواهد گشت. عده‌اي ديگر گفتند كه جانشين موسى بن جعفر علي بن موسى الرضا مي‌باشد. فرقه‌اي ديگر گفتند كه امامي بعد از موسى بن جعفر نباشد, و امامت تمام شده كه به اينها واقفه گويند. فرقه‌اي گفتند كه موسى بن جعفر مرده ولي دوباره بزودي زنده ميشود. گروهي ديگر گفتند ما ندانيم مرده يا زنده است, زيرا اخبار زيادي است كه او بزودي در ميان ما خواهد بود و بر ظالمين قيام خواهد كرد. گروه ديگر گفتند كه موسى بن جعفر پنهان گشته و بزودي قيام مي‌كند و سردستة اينها محمد بن بشير مي‌باشد. كه فرقة بشيريه را بوجود آورد.

چون علي بن موسى الرضا درگذشت عده‌اي گفتند كه جانشينش برادرش احمد بن موسى بن جعفر ملقب به شاهچراغ است. عدة ديگر از امامت امام رضا دوري گزيدند, و به فرقة زيديه گراييدند، عده‌اي ديگر گفتند كه پسرش محمد بن علي جانشين وي است و چون محمد بن علي كودك خردسالي بود, عده‌اي او را قبول نكردند, چون محمد بن علي درگذشت, ياران وي به امامت پسرش علي بن محمد ملقب به امام هادي قائل شدند. 

گروه ديگري از پيروان محمد بن علي به امامت مردي بنام محمد بن نصير نميري بگرويدند, و پس از وي به امامت مردي بنام احمد بگرويدند, چون امام هادي پسرش را بنام سيد محمد جانشين خود كرد و وي قبل از او فوت شد, مردم دچار اختلاف شدند, برخي گفتند وي نمرده, زيرا پدرش او را جانشين خود كرد, برخي ديگر به امامت پسر ديگر امام هادي يعني حسن بن علي ملقب به حسن عسكري گرويدند. عده‌اي به امامت پسر ديگر امام هادي يعني جعفر گرويدند.

چون حسن عسكري درگذشت, و فرزند نداشت, شيعيانش متفرق شدند و به چهارده دسته تقسيم گرديدند: عده‌اي گفتند كه حسن عسكري نمرده و زنده‌است, و غيب شده و ظهور خواهد كرد, هفت فرقة ديگر گفتند كه وي اصلاً فرزندي نداشته, و ما هرچه جستجو كرديم در زمان زنده بودن و مرگش فرزندي از او نيافتيم. فرقه‌اي از اين چهارده فرقه گفتند كه جعفر برادر حسن عسكري جانشين اوست, فرقة ديگر از اين چهارده فرقه گفتند: ما نمي‌دانيم حسن عسكري فرزندي دارد يا خير؟ فرقه‌اي ديگر از اين چهارده فرقه گفتاري مانند فطحيه گفته‌اند و ثابت كردند كه جعفر برادر حسن عسكري جانشين وي مي‌باشد. و فقط يك فرقه گفتند كه حسن عسكري فرزندي داشته و نامش محمد بوده است, و او غيب شده‌است. و در مورد وي رواياتي ساختند. كه ما به فضل إلهي آن روايات را بررسي كرده در اين كتاب آورده‌ايم. و اميدواريم بخواست خدايتعالى اين كتاب دروغهائي را كه به اسلام بسته‌اند برملا كند و مردم روشن گردند, و خداپرست شوند, و فكر و وقت و مالشان را در راه ترويج حق يعني قرآن صرف گردانند, و از اوهام و بت پرستي و دروغهاي گمراه كننده‌اي كه به اسلام بسته‌اند كه يكي از بزرگترين آنها مسئلة امامت شيعه و مهديگري است دوري گزينند. و حقير را از دعاي خير فراموش نكنند.

در خاتمة اين مقدمه بايد عرض كنم كه كتابي كه مشاهده ميفرمائيد نقدي است بر كتاب «بحار الانوار» مجلسي جلد سيزدهم كه مجلسي در اين كتاب تقريباً تمام روايات را از كتب ديگر شيعه منجمله اكمال الدين صدوق و غيبت شيخ طوسي و ديگر كتب آورده و مطلبي فروگذار ننموده جز چند روايت كه ما آن روايات را هم تحت عنوان حديث لوح جابر آورده‌ايم. اميداست كه كوشش ما مورد قبول خداي متعال قرار گيرد و ما و شما را در راه ياري دينش كمك كند.

إن أريد الا الاصلاح ما استطعت و ما توفيقي إلا بالله.
م عبد اللهي<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:6.txt">بخش اول</a><a class="text" href="w:text:7.txt">بخش دوم</a><a class="text" href="w:text:8.txt">بخش سوم</a></body></html>1- مجلسي در كتاب بحار الانوار آورده: صدوق در اكمال الدين از استادش ابن وليد قمي و او از محمد بن عطار از حسين بن رزق الله از موسى بن محمد بن القاسم بن حمزه بن الامام موسى بن جعفر و او از حكيمه خاتون دختر امام محمد تقي روايت نموده كه گفت: امام حسن عسكري مرا خواست و فرمود: عمه, امشب نيمة شعبان است نزد ما افطار كن كه خداوند در اين شب فرخنده كسي به وجود مي‌آورد كه حجت خود در روى زمين است, عرض كردم: مادر اين نوزاد كيست؟ فرمود: نرجس, گفتم: فدايت گردم, اثري از حاملگي در نرجس نيست... پس نماز شام را گذاردم و افطار كردم و خوابيدم سحرگاه براي اداء نماز برخاستم, بعد از نماز ديدم نرجس خوابيده و از وضع حمل او خبري نيست.

2- روايتي ديگر ضد اين روايت: مجلسي در كتاب بحار الانوار از غيبت شيخ طوسي از حكيمه خاتون نقل مي‌كند كه در نيمة شعبان سال 255, امام حسن عسكري براي من پيغام فرستاد كه افطار را امشب نزدما صرف كن تا خداوند تو را به ميلاد مسعود ولي و حجت خود و جانشين خود و جانشين من مسرور گرداند, من بسي شادمان گشتم, همان وقت لباس پوشيده, به خدمتش رسيدم, ديدم آقا در صحن خانه نشسته و كنيزان اطرافش را گرفته‌اند. گفتم قربانت گردم فرزند شما از چه زني خواهد بود؟ فرمود: از سوسن, من كنيزان را نگريستم و در هيچكدام به غير از سوسن اثر آبستني نديدم.

توضيح: همانطور كه ديديم, در حديث اول, گفته بود, نام كنيز نرجس است, و اثري از حاملگي در او نبود. ولي در اين حديث گفته شده كه نام كنيز سوسن است, و اثر حاملگي در او بود!

 

3- روايتي ديگر بر ضد اين روايت: 
مجلسي در بحار الانوار از بشر بن سليمان آورده كه روزي كافور غلام امام علي النقي نزد من آمد و مرا طلب كرد, چون به خدمت حضرت رسيدم, فرمود: اي بشر, تو از اولاد انصار هستي, دوستي شما نسبت به ما اهل بيت پيوسته ميان شما بر قرار است, بطوريكه فرزندان شما آنرا ارث مي‌برند و شما مورد وثوق ما مي‌باشيد, ميخواهم ترا فضيلتي دهم كه در مقام دوستي با ماست و به اين رازي كه با تو در ميان مي‌گذارم بر ساير شيعيان پيشي گيري, سپس نامة پاكيزه‌اي به خط و زبان رومي مرقوم فرمود و سر آنرا با خاتم مبارك مهرنمود و كيسة زردي كه دويست و بيست اشرفي در آن بود بيرون آورد, فرمود: اين را گرفته به بغداد ميروي و صبح فلان روز در سرپل فرات حاضر مي‌شوي, چون كشتي حامل اسيران نزديك شدند و اسيران را ديدي, مي‌بيني بيشترشان مشتريان فرستادگان اشراف بني عباس و قليلي از جوانان عرب مي‌باشند, در اين موقع مواظب شخصي بنام عمر بن زيد برده فروش باش كه كنيزي را با اوصافي بخصوص كه از جمله دو لباس حرير پوشيده و خود را از معرض فروش و دسترسي مشتريان دور مي‌دارد, با خود دارد, در اين وقت صداي نالة او را به زبان رومي از پس پردة رقيقي مي‌شنوي كه بر اسارت و هتك احترام خود مي‌نالد, ي