ه در كتاب اثبات الوصيه آمده نام مادر حضرت علي بن الحسين را جهانشاه گفته در حاليكه در اينجا شهربانو ذكر شده، و در آنجا همين جابر نام مادر حضرت رضا را تكتم گفته، ولي در اينجا نجمه‌است. و همچنين اسماء ديگران، عيب ديگر اين حديث اين است كه فاطمه عليها سلام فرموده: در اين لوح، نام امامان از فرزندان من است، و حال اينكه نام پيغمبر و علي در آن است، و آن حضرت مادر اينها نيست.

ديگر اينكه از هيچيك از روات اين حديث از سعيد بن محمد بن نصر القطان تا ابو نصره، نامي در كتب رجال نيست. صدوق اين راويان را از كجا آورده و از كه گرفته؟ و اين روايت را از كجا آورده؟ اما در حاشية كتاب اكمال الدين نوشته، ابو بصره، اگر ابو بصره باشد، محمد بن قيس اسدي است و محمد بن قيس اسدي كسي است كه شهيد ثاني او را در كتاب الدراية ((ضعيف)) شمرده وفرموده: ((كلما كان فيه محمد بن قيس عن أبي جعفر فهو مردود)). أما يقيناً او محمد بن قيس نيست، و اگر او باشد از قول او چنين دروغي را بافته‌اند. و نيز در حاشية همين كتاب گفته‌است: اگر ابو بصره باشد، اسم او حميل بضم حاء و بهر صورت ((مجهول)) است، و اصلاً خود حديث بقدري رسوا است كه ما هيچگونه احتياجي به صحت و سقم حديث از جهت رجال آن نداريم.

ديگر اينكه وفات امام باقر بر طبق تمام تواريخ از سال 114 تا 118 ذكر شده، براي تحقيق بيشتر به كتب ذيل مراجعه شود: المقالات و الفرق سعد بن عبد الله الاشعري/ ص 72. فرق الشيعة حسن بن موسي نوبختي/ ص 82. در اين دو كتاب وفات آن حضرت سال 117 مي‌باشد، وفيات الاعيان ابن خلكان/ ص 23، و بحار الانوار ج 12/ ص 44 چاپ تبريز، تاريخ يعقوبي/ ص 52. منتهي الآمال چاپ علمي، تتمة المنتهي/ ص 86، الاصابه/ ج1/ ص 215.

اما وفات جابر بن عبد الله انصاري ـ از سال 73 هجري تا 77 است. رجوع شود به كتب ذيل: تهذيب/ ج 9/ ص 77 چاپ نجف ج 1/ ص 215، الاستيعاب/ ج1/ ص 213، اسد الغابه/ ج1/ ص 258. تتمة المنتهي/ ص 69. 

پس فاصلة بين وفات حضرت باقر و جابر بن عبد الله حد متوسط چهل سال است و كمتر نيست، كسي به اين حديث ساز نگفته كه هنگاميكه حضرت ابو جعفر محمد باقر محتضر بود، جابر كجا بود كه تو از قول او حديث لوح را آوردي؟ و اثبات امامت اثني عشر با نام ونشان مادر كردي؟ جابر كه چهل سال قبل از احتضار حضرت باقر از دنيا رفته، چگونه آمد و زيد بن علي را به امامت حضرت صادق قانع كرد؟

اما دليل روشن‌تري كه اين حديث و احاديث مشابهي را كه تعدادشان انگشت شمار است و در آن نام امامان آمده دروغ بودنشان را آشكار مي‌كند، اينست كه چنانچه در تاريخ آمده و شيعة اماميه و اهل سنت نيز قبول دارند، امام صادق، اسماعيل پسرش را جانشين خودش نمود، و بسياري از شيعيان در بارة اسماعيل نص صريح از او شنيده بودند و معتقد گشتند كه پس از آن حضرت جانشين وي اسماعيل خواهد بود، ولي اسماعيل قبل از امام صادق از دنيا رفت. بايد گفت اگر لوحي وجود داشت و نام دوازده امام شيعه، در آن بود، هرگز امام صادق، اسماعيل را جانشين خود نمي‌كرد. و مشابه چنين جانشيني، داستان فوت محمد بن علي بن محمد الجواد معروف به سيد محمد است كه وي از طرف امام علي النقي به جانشيني انتخاب شد و در زمان امام علي النقي فوت شد، بايد گفت اگر لوحي وجود داشت و نام دوازده امام شيعه در آن بود كه امام علي النقي سيد محمد را جانشين خودش نمي‌كرد.

ديگر اينكه قيام سادات علوي، نيز دليل بر اينست كه نصوص امامتي وجود نداشته، مثلاً بيعت اهل كوفه با زيد بن علي بن الحسين و خروج آن جناب بدين نام و عنوان از مسلمات تاريخ است، و عقيدة آن جناب اين بوده كه امام از فرزندان علي و فاطمه، آن كسي است كه براي امر به معروف و نهي از منكر و دفاع از دين به امر جهاد پرداخته و با شمشير قيام كند، و اين از واضحترين حجت آن حضرت است كه آن حضرت اصلاً منكر نص امامت در خاندان نبوت بوده‌است. 

ديگر اينكه از قضاياي مسلمة تاريخ، امامت محمد بن عبد الله بن الحسن بن الحسن المجتبي معروف به نفس زكيه كه از بزرگان خاندان نبوت است، و بيعت مردم مخصوصاً بني هاشم با آن حضرت تا جائيكه خود حضرت صادق كه اكثر اين احاديث نصيه منسوب به آن حضرت است، به بيعت با او دعوت شد.

ديگر اينكه اگر حديثي وجود داشت كه از جانب خدا نام دوازده امام تعيين شده، بايد حضرت علي يا امام حسن به چنين احاديثي براي امامت خود استناد كنند، يا از ياران آنها حد اقل پنج نفر باشند كه با خبرت باشند، ولي مي‌بينيم نه آنها به چنين احاديثي استناد كرده و نه ياران آن حضرات از آن‌ها خبر داشتند، و چنانكه گفته‌اند جعفر بن محمد پسرش را جانشين خود كرد و پسر قبل از او فوت شد، و يا علي النقي، سيد محمد را جانشين خود كرد، و او قبل از او از دنيا رفت.

امام حسن عسكري فرزند نداشت

در يكي از كتب معتبر كه در نيمة دوم قرن دوم هجرت نوشته شده يعني، نويسندة آن، ابو محمد، حسن بن موسي (نوبختي) است و علماي شيعه، چون نجاشي و شيخ طوسي، او را شيعه دانسته‌اند، در مورد فرزند امام حسن عسكري اقوالي آورده كه ما اكثر آنرا مي‌نويسيم، و آن كتاب بنام ((فرق الشيعه)) مي‌باشد:

1- بعد از امام حسن عسكري عده‌اي از پيروانش گفتند كه: ((حسن عسكري نمرده و زنده و مهدي قائم است و او را هيچ پسر نبود و غايب شد و نشايد بميرد...)) بنابر اين: 

چنانكه ملاحظه مي‌شود يارانش گفتند كه او پسر نداشت و خود او را قائم مي‌گفتند.

2- گروه ديگري از يارانش گفتند كه حسن عسكري درگذشت، و پس از مرگ، زندگي را از سر گرفت و او مهدي قائم است، زيرا بنا به روايتي كه رسيده، قائم آن است كه پس از مرگ برخيزد و قيام كند و فرزندي از وي نمانده باشد، حسن بن علي درگذشت و در مردن او گفتگوئي نيست، و او را فرزندي نبود، و از وي كسي باز نماند و جانشيني نداشت. و كسي را به جاي خود برنگزيد، ولي پس از مرگ زندگي از سر گرفت و بي گمان مهدي است.....

بنابر اين: از اين مطلب معلوم مي‌شود كه برخي از پيروان حسن عسكري دنبال روايتي بودند كه در آن گفته شده كه قائم آن است كه پس از مرگ برخيزد و قيام كند، و اينها مي‌گفتند كه حسن عسكري چون مرده، بعدا بر مي‌خيزد و قيام مي‌كند، ديگر اينكه اين دسته نيز مي‌گفتند كه حسن عسكري پسري ندارد.

3- گروه ديگري گفتند كه حسن بن علي درگذشت و برادرش جعفر پس از وي به امامت نشست، زيرا كه حسن عسكري وي را جانشين خود ساخت، و او نيز اين امر را بپذيرفت، و امامت به وي رسيد......

توضيح ـ از اين گفته نيز معلوم مي‌شود كه پيروانش قائل به فرزند براي او نبودند.

4- گروه ديگري گفتند كه اصلاً حسن عسكري را فرزندي نبود، زيرا پس از آزمايش و جستجوي بسيار، او را پسري نيافتيم، اگر بگوئيم كه او بمرد و وي را در نهان فرزندي بود، لازم آيد كه چنين سخني را دربارة هر مرد بي‌فرزندي كه مرده باشد بتوان گفت. نيز ممكن است ادعا كنيم كه پيغمبر را پسري بوده كه پس از وي به جاي او نشسته‌است.

5- گروه ديگري گفتند كه حسن عسكري و پدر و نياكان وي در گذشته‌اند، و بنا به اخباري كه رسيده مردن ايشان به راستي پيوسته‌است، و