ن و یاران مرا گرفته باشد.
در این تردیدی نیست که مقصود از خلفاء راشدین: ابوبکر صدیق، عمر فاروق، عثمان ذی النورین و علی مرتضی است (رض). و این حدیث می‌رساند که سیرت خلفاء راشدین مورد پیروی است، همانطور که سنت پیغمبر ص مورد پیروی است، زیرا خلفاء راشدین مجریان سنت پیغمبر هستند.
در جامع ترمذی و مسند امام احمد از حذیفه (رض) روایت شده که گفت: خدمت رسول الله ص نشسته بودیم فرمود: (إني لا أدري ما قدر بقائي فيكم فأقتدوا باللذين من بعدي) وأشار إلي أبي بكر و عمر الخ: من نمی‌دانم چه اندازه در میان شما می‌مانم، پس به این دو نفر بعد از من اقتدا کنید و به ابوبکر و عمر (رض) اشاره فرمود.
در حدیثی که امام احمد آن را صحیح دانسته است، به روایت سفینه از پیغمبر ص است که فرمود: (الخلافة بعدي ثلاثون سنة ثم يكون ملكا) خلافت بعد از من تا 30 سال است و بعد از آن پادشاهی می‌شود.
بسیاری از علماء ولایت و زمامداری عمر بن عبدالعزیز را خلافت دانسته اند، و محمد بن سیرین عمر بن عبدالعزیز را امام هدی نامیده است.
هرگاه خلفاء راشدین بر حکمی اجماع کرده باشند، آیا آن اجماع حجت است، اگرچه بعضی از صحابه مخالف بوده باشند یا نه؟ بسیاری از علماء اتفاق خلفای راشدین را حجت دانسته اند، در زمان «معتضد» خلیفه عباسی یکی از دانشمندان مذهب حنفی به نام «أبوحازم» به فتوای خلفاء راشدین در میراث‌بردن خویشاوندان حکم کرد و حکم در سراسر کشورهای اسلامی نافذ شد، و مخالفت غیر از خلفاء راشدین را نادیده گرفت، زیرا معتقد بود اتفاق خلفاء راشدین برای حجت‌بودن کافی است.
عمر بن عبدالعزیز در احکام خود از احکام امیرالمؤمنین عمر بن عبدالخطاب پیروی می‌نمود و استدلالش این بود که از پیغمبر ص روایت شده است: محققاً خداوند حق را بر زبان عمر و قلب او قرار داد.
خلف بن خلیفه می‌گوید: من حاضر بودم که عمر بن عبدالعزیز بالای منبر می‌گفت: (ألا إن ما سن رسول الله وصاحباه، فهو وظيفة دينية نأخذ به وننتهي إليه) بدانید راهی که پیغمبر ص و دو یار او ابوبکر و عمر برآن رفته اند، پیروی از آن وظیفه دینی ماست، آن را می‌گیریم و می‌پذیریم. علی بن ابی طالب از قضایا و احکام عمر پیروی می‌نمود و می‌گفت: (إن عمر كان رشيد الامر) در حقیقت عمر کارهایش راست و محکم بود، در هرجا عمر و علی بر چیزی اتفاق می‌نمودند، پس بدون شک همان امر درست بود.
چنانکه گفته شد مقصود از خلفاء راشدین اول ابوبکر، دگر عمر، دگر عثمان، دگر علی و حسن بن علی در ششماه خلافت اوست (رض). و بیان صفات هرکدام از خلفاء راشدین در ترجمه زندگی و در سیرت مطهره و احکام عادله صادره از ایشان مشهور و معروف است.
ابوداود: دانشمند بلندنام سلیمان بن الاشعث، ابوداود سجستانی از مردم سیستان ایران است، یکی از حفاظ اسلام و بلندمرتبه در علم حدیث و در عبادت و عفاف و ورع عالی مقام بود، از مشایخ بسیار علوم حدیث را فرا گرفت و در زمان خود امام اهل حدیث بود. ترمذی و نسایی و ابوعوانه و صدها دیگر از او روایت کرده اند، علماء در ستایش و وصف أبی داود متفقند. امام خطابی می‌گوید: از ابن الاعرابی شنیدم که می‌گفت: اگر کسی بهره اش از علم فقط قرآن و سنن أبی دادود باشد، برای او کافی است.
در ترجمه ابی داود (رح) علماء شرحی مبسوط نوشته اند، کسی که تفصیل بخواهد، به کتاب‌های زندگی‌نامه مراجعه نماید، تولد ابی داود به سال دویست و دو و وفات او در بیستم شوال دویست و هفتاد و پنج در بصره بوده است.
أبونجیح: نام او عرباض (به معنی دراز) و نام پدرش ساریه (به معنی ستون). أبونجیح سلمی (رض) از یاران پیغمبر و از اهل صفه است، (اهل صفه قبلاً در زندگی‌نامه ابوهریره (رض) بیان شد) ابونجیح از پیشتازان به اسلام است، و خودش می‌گفته است که چهارمین فرد مسلمان است. آیة 92 سورة توبه: (‏ وَلاَ عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ)(گناهی نیست بر مردمی که چون نزد تو آیند و برای آمدن به جهاد تقاضای شتر نمایند که برآن به جهاد آیند، و موقعی که اظهار می‌داری که وسیله‌ای ندارم که شما را برآن حمل کنم، می‌روند در حالی که چشم‌هایشان از اندوه این که وسیله‌ای نمی‌یابند به جهان آیند گریان است).
وی از زهاد صحابه و عبادت‌کاران و خداشناسان به نام است، در پیری می‌گفت: خدایا پیر شده ام و ضعیف گشته ام مرا به سوی خود ببر، بعد از رحلت حضرت رسول الله در «حمص» شام منزل گرفت و به سال هفتاد و پنج هجری قمری درگذشت، اصحاب سنن از او روایت حدیث نموده اند. (رض).
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:92.txt">متن حديث وترجمه</a><a class="text" href="w:text:93.txt">شرح حديث</a></body></html>حدیث بیست و نهم
عن معاذِ بنِ جَبَلٍ رَضِي اللهُ عَنْهُ، قالَ: قُلْتُ: يا رَسُولَ اللهِ، أَخْبِرْنِي بِعَمَلٍ يُدْخِلُني الجَنَّةَ ويُباعِدُني عَنِ النَّارِ.قالَ:
(لَقَدْ سَأَلْتَ عَنْ عَظِيمٍ، وَإِنَّهُ لَيَسِيرٌ عَلَى مَنْ يَسَّرَهُ اللهُ تَعَالَى عَلَيْهِ؛ تَعْبُدُ اللهَ لاَ تُشْرِكُ بِهِ شَيْئًا، وَتُقِيمُ الصَّلاَةَ , وَتُؤْتِي الزَّكَاةَ، وَتَصُومُ رَمَضَانَ، وَتَحُجُّ الْبَيْتَ).
ثمَّ قَالَ:
(أَلاَ أَدُلُّكَ عَلَى أَبْوَابِ الْخَيْرِ؟ الصَّوْمُ جُنَّةٌ، وَالصَّدَقَةُ تُطْفِئُ الْخَطِيئَةَ كَمَا يُطْفِئُ الْمَاءُ النَّارَ، وَصَلاَةُ الرَّجُلِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ).
ثُمَّ تَلاَ ﴿تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ..﴾ حَتى بَلَغَ ﴿..يَعْمَلُونَ﴾ ثُمَّ قالَ: أَلاَ أُخْبِرُكَ بِرَأْسِ الأَمْرِِ وَعَمُودِهِ وَذِرْوَةِ سَنَامِهِ؟.
قُلْتُ: بَلى يَا رسولَ اللهِ. قالَ:
(رَأْسُ الأَمْرِ الإِسْلاَمُ، وَعَمُودُهُ الصَّلاَةُ، وَذِرْوَةُ سَنَامِهِ الْجِهَادُ).
ثمَّ قالَ:
(أَلاَ أُخْبِرُكَ بِمِلاَكِ ذَلِكَ كُلِّهِ؟).
قلتُ: بلى يا رسولَ اللهِ. فَأَخَذَ بِلِسَانِهِ وقالَ:
(كُفَّ عَلَيْكَ هَذَا).
قُلْتُ: يا نَبِيَّ اللهِ، وإِنَّا لَمُؤَاخَذُونَ بِمَا نَتَكَلَّمُ به؟ فقالَ:
(ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ، وَهَلْ يَكُبُّ النَّاسَ فِي النَّارِ عَلَى وُجُوهِهِمْ – أو قالَ: عَلَى مَنَاخِرِهِم – إِلاَّ حَصَائِدُ أَلْسِنَتِهِمْ).
(رواه التِّرمذيُّ وقالَ: حديثٌ حسنٌ صَحيحٌ)
ترجمه حديث:
از معاذ بن جبل (رض) روایت شده و می‌گوید: گفتم یا رسول الله! مرا از کارهایی که مرا به بهشت برساند و مرا از دوزخ دور کند خبر ده. حضرت رسول الله فرمود: هرآینه از کاری بس بزرگ پرسیدی، و در حقیقت بر کسی که خدای تعالی آن را بر او آسان کند، آسان است. آن کار چنین است که خدای یکتا را بندگی نمایی و هیچ چیز را شریک او ندانی، و نماز را برپا بداری، و زکات را بدهی و ماه مبارک رمضان را روزه بگیری، و حج خانة خدا را به جا بیاوری. پس از آن فرمود: آیا ترا بر همه درهای خیر آگاه نسازم؟ روزه سپری است که روزه‌دار را نگه می‌دارد و صدقه آتش گناه را خاموش می‌سازد، آن چنان که آب آتش را خاموش می‌سازد، و نمازخواندن در دل شب‌ها. پس ا