 برابر خشم او نمی‌ایستاده است.
در سیرت پاک حضرت رسول ص خشم وجود نداشته است، مگر هرجا که خشم برای خدا باشد. انس بن مالک گوید: ده سال به پیغمبر خدمت کردم، در این ده سال یک روز هم اظهار خشم نفرمود و نگفت أف. این است که موقعی که از عایشه همسر محبوب پیغمبر خدا در بارة اخلاق پیغمبر ص پرسیدند، گفت: (كان خلقه القرآن) اخلاق پیغمبر ص برابر قرآن بود، آنچه مورد ستایش قرآن بود مورد رضای او بود، و آنچه مورد نکوهش قرآن بود مایه خشم او بود.
موقعی که حضرت رسول غنیمتی را قسمت می‌کرد، مردی نادان گفت: این قسمت‌کردن برابر رضای خدا نیست. عبدالله بن مسعود این کلمه را به پیغمبر رسانید، با این که روی مبارک‌شان دگرگون شد و به خشم آمد، ولی بر این کلمه نیفزود که (رحم الله أخي موسي. لقد أوذي بأكثر من هذا فصبر) خدا رحمت کند برادرم موسی را که بیش از این اذیت شد و صبر پیشه کرد.
از جمله دعاهای پیغمبر است: (أسألك كلمة الحق في الغضب والرضا) از خدا می‌خواهم که به ما کمک کند تا چه در خشم و چه در خوش وقتی حق را بگوییم، معلوم است ملازم کلمه حق‌بودن در همه حال چه در رضا و چه در غضب تا چه حد دشوار است. در حدیثی به روایت طبرانی از انس روایت شده حضرت رسول الله ص فرمود: سه چیز از اخلاق ایمان است: کسی که خشم باعث افتادنش در باطل نشود و خوش‌وقتیش او را به ناحق نبرد، کسی که در حال قدرت و توانایی افزون از حق خود نخواهد، کسی که خشمش او را به باطل نمی‌اندازد و رضایش او را از حق خارج نمی‌سازد و در حال قدرت آنچه حق ندارد نمی‌خواهد، در حقیقت باایمان است.
یکی از اسباب ناخلف‌شدن فرزندان همین نفرین پدر و مادر است که در موقع خشم آنچه بر زبان‌شان آمد، می‌گویند: و وقتی که از نفرین خودشان فرزندان‌شان فاسد شدند، می‌نالند. معروف است که مردی نزد حسن بصری از پسرش شکایت کرد، حسن پرسید: آیا گاهی نفرین در حق او نموده‌ای؟ مرد نامبرده گفت: بسیار. حسن گفت: پس خودت او را فاسد ساخته‌ای، و خود کرده را تدبیر نیست.
بیشتر ترس دانشمندان از این است که مبادا در آخر عمر از شوم خشم کلمه‌ای بر زبان برانند که عمر پنجاه ساله را برباد بدهد، باید دانست که مریض و کسی که به سبب بیماری حوصله و صبر را از دست داده باشد فی الجمله در خشم‌گرفتن معذور است، ولی تا جایی که وضع بیماریش اقتضاء کند و همچنین است بی‌حوصلگی مسافر ولی مادامی که از حدود خود تجاوز نکند.
در هر حال، بهترین سفارش همان است که در بیان معجزآسای حضرت سید الانام است ص که فرمود: خشم مگیر و از غضب دوری گزین، و هر عاقلی باید از نفرین‌کردن در حال خشم بپرهیزد، مبادا که در نفرین بر خود و بستگان نفرینش موافق ساعت اجابت افتد و به بدبختیش تمام شود.
در پایان هم از بهترین دعاهای حضرت ختمی مرتبت ص همان دعاست: (أللهم أسألك كلمة الحق في الغضب والرضا) خدایا! از تو خواهم گفتار و کردار حق در حال خشم و خوشنودی، زیرا سرآمد کارها خوشنودی تو است، و خوشنودی تو در ملازمت حق است، والسلام.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:55.txt">متن حديث وترجمه</a><a class="text" href="w:text:56.txt">شرح حديث</a></body></html>حدیث هفدهم
عن أبي يَعْلَى شَدَّادِ بنِ أَوْسٍ - رَضِي اللهُ عَنْهُ - عن رسولِ اللهِ - صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - قالَ:
(إِنَّ اللهَ كَتَبَ الإِحْسَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ، فَإِذَا قَتَلْتُمْ فَأَحْسِنُوا الْقِتْلَةَ، وَإِذَا ذَبَحْتُمْ فَأَحْسِنُوا الذِّبْحَةَ، وَلْيُحِدَّ أَحَدُكُمْ شَفْرَتَهُ وَلْيُرِحْ ذَبِيحَتَهُ).
رواه مُسلِمٌ.

ترجمه حديث:
از ابی یعلی که نام او شداد بن اوس است – خدا از او خوشنود باد – روایت شده که رسول الله – درود خدا بر او باد – فرمود: خدا نکویی‌نمودن در حق هرچیز را واجب کرد، پس هرگاه چیزی را کشتید، کشتن را به بهترین صورت انجام دهید، و هرگاه ذبح نمودید، پس به بهترنی حالت ذبح کنید و کارد خود را تیز کنید و حیوان مورد ذبح را زود راحت کنید.
این حدیث را امام مسلم روایت کرده است.
شرح حديث:
در فرمایش پیامبر دنیایی معنی نهفته است. فرمود: خدای تعالی که حسن و زیبایی در همه کارهای او هست، و در حقیقت جهان را برای زیبایی و خوبی آفرید، و اگر به هرچیز از روی تحقیق نظر شود، خوبی و زیبایی در آن آشکار است. خدای متعال از بندگان خواست تا در همه کار احسان و نیکویی به کار برند و در حق همه چیز خوبی و احسان را رعایت نمایند.
در آیات دیگر قرآن آمده: (‏ إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ)[النحل: 90] (خداوند محققاً فرمان می‌دهد به داد و عدالت و نیکوکاری و احسان). و این می‌رساند که احسان واجب است، و آیة: (وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ‏)[البقرة: 195] (نکوکاری کنید، زیرا خدا نکوکاران را دوست می‌دارد).
در حدیث بالا: خداوند نکوکاری را در حق همه چیز واجب ساخت، و لفظ «کتب» به معنی واجب نمود، چنانکه (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ)[البقرة: 183] (بر شما روزه‌داری ماه رمضان فرض شد). (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ)[البقرة: 216] (جهاد در راه خدا بر شما فرض شد). و (كُتِبَ). به معنی ثابت نمود و واقع ساخت. مانند: (‏ وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ ‏)[الأنبياء: 105] (و هرآینه در زبور بعد از ذکر نوشتیم که بندگان صالح مالک زمین خواهند بود، و پادشاهی و فرمانروایی در زمین به بندگان صالح خواهد رسید که وقوع این امر و رسیدن فرمانروایی به صالحان محققاً به وقوع پیوست). و(أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ) [المجادله: 22] آنانند که خدا در دل‌هایشان ایمان را تثبیت کرد و واقع‌شدن ایمان‌شان حتمی است.
بنابراین، خدای مهربان خوبی را در باره هرچیز لازم دانست، حتی به جایی که (فَإِذَا قَتَلْتُمْ فَأَحْسِنُوا الْقِتْلَةَ) هرگاه کسی را که مستحق کشتن است کشتید، کشتنش را به خوبی انجام دهید، اگر وصیتی دارد بشنوید، اگر گرسنه است غذایش دهید، اگر تشنه است سیراب سازید، آنگاه هیئت کشتنش را طوری قرار دهید که عذاب نکشد و با وسیله‌ای باشد که به زودی روحش خارج شود.
در شریعت مطهره اسلام «مثله» یعنی زشتی در آوردن در باره مقتول به بریدن بینی و گوش منع شده است، کشتن به وسیله سنگ و آنچه طولانی و پرشکنجه است نهی شده از سوختن اکیداً منع شده؛ زیرا حق سوزانیدن ندارد مگر خدای تعالی، مگر در صورتی که راهی دیگر نباشد و «مثله» برای عبرت و اندرز باشد. چنانکه روایت است از علی ابن ابی طالب که مرتد را باید سوزاند.
در حدیث صحیح است که حضرت رسول در باره (عرنین) دستور مثله داد، زیرا نسبت به چوپانان پیغمبر چنین کرده بودند، و داستان‌شان از این قرار است: در صحیح مسلم و بخاری روایت شده است که گروهی از عرنین به مدینه به خدمت رسول الله آمدند، در مدینه بیمار شدند. حضرت رسول دستور داد به نزد چوپانان بروند، و از شیر شتران بیاشامند تا بهبود یابند، آن