موش كردى، خداوندت را ياد كن». 
35-	 وقال عليه  السلام في تفسير قوله تعالى: ﴿وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ يُسْرِف فِّي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا﴾ (الإسراء: 33): ((والإسراف في القتل أن تقتل غير قاتلك، فقد نهى الله عن ذلك، وهو الغشم الذي نهى الله عنه)). (رواه أبو جعفر الإسكافي، في كتاب المعيار والموازنة، ص97). 
علي (ع) در بارة اين سخن خداي تعالى كه فرمود: «و كسي كه مظلوم كشته شود بى گمان براى وارثِ او سُلطه اى قرار داديم (تا بتواند قصاص بخواهد) پس نبايدِ در قتل زياده روى كند، همانا او (در شريعت) يارى شده‌است» گفته‌است كه: زياده روي در قتل آنست كه كسي را بكشي و او قاتل تو نباشد (يعني براي كشتن تو، اقدامي نكرده باشد)خداوند از اينكار نهي فرمود و اين همان ستمي بشمار مي‌آيد كه خدا (ما را) از آن باز داشته‌است. 36-	وقال عليه  السلام في قوله تعالى: ﴿وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ﴾ (الكهف: 83): ((إنه كان عبداً صالحاً أحب الله وأحبه الله وناصح الله وناصحه. قد أمر قومه بتقوى الله فضربوه على قرنه ضربة بالسيف فذلك قرناه وفيكم مثله)). (رواه الطبرسي أيضاً في مجمع البيان، ج15، ص189). 
علي عليه السلام در بارة اين سخن خداي تعالى كه: «تو را از ذى القرنين مى‌پرسند» فرمود: او بندة شايسته‌اي بود كه خدا را دوست مي‌داشت و خدا نيز او را دوست مي‌داشت و او خير خواهِ (دينِ) خدا بود و خدا نيز خير خواهش بود (و علّت شهرتش به ذو القرنين يعني كسي كه داراي دو شاخ است! اين بود كه): وي قوم خود را به پرهيز از نافرماني خدا دستور داد و آنها با شمشير ضربه‌اي بر يك سوي سرش زدند آنگاه تامدّتي كه خدا مي‌خواست، از ايشان پنهان شد و دو باره به سويشان بازگشت و آنان را به خدا پرستي فرا خواند. بار ديگر ضربتي با شمشير بر جانب ديگر سرش زدند و اين (جاي شمشيرها) همان دو شاخ وي بود، سپس علي عليه السلام فرمود: در ميان شما نيز كسي هست همانند وي (كه جاي دو زخم شمشير  بر سر دارد و يا خواهد داشت). و در اين سخن اشاره به خود فرمود.
37-	روى أن يهوديا سأل على بن أبي طالب عليه  السلام عن مدة لبث أصحاب الكهف في كهفهم فأخبر بما في القرآن من قوله تعالى: ﴿وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا﴾ (الكهف:  25) فقال: إنا نجد في كتابنا ثلاثمائة، فقال عليه  السلام: ذاك بسني الشمس وهذا بسني القمر.(رواه الطبرسي أيضاً في مجمع البيان، ج15، ص146).
روايت شده كه مردي يهودي از علي بن أبي طالب (ع) در بارة مدّت درنگ اصحاب كهف در غارشان پرسيد، امام (ع) بدانچه در قرآن مجيد از اين بابت آمده‌است، خبر داد چنانكه خدواند فرموده‌است «در غارشان سيصد سال درنگ كردند و نُه سال (نيز) بر آن افزودند».
يهودي گفت: ما در كتاب خود (آن مدّت را) سيصد سال يافتيم! امام (ع) پاسخ داد: آن (سيصد سال) بنابر سالهاي شمسي‌است و اين (سيصد و نه سال) بنابر سالهاي قمري(100). 
38-	وقال عليه السلام في قوله تعالى: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ الله مِمَّا قَالُوا وَكَانَ عِندَ الله وَجِيهًا﴾ (الأحزاب:69): ((إن موسى وهارون عليهما السلام صعدا الجبل فمات هارون، فقالت بنو إسرائيل أنت قتلته فأمر الله الملائكة فحملته حتى مروا به على بني إسرائيل وتكلمت الملائكة بموته حتى عرفوا أنه مات، وبرّأه الله من ذلك)) (رواه الطبرسي أيضاً في مجمع البيان، ج22، ص171). 
علي (ع) در بارة اين سخن خدايتعالى كه فرمود: «اي كساني كه ايمان آورديد مانند كساني نباشيد كه موسي را (به تهمت) آزردند پس خدا وي را از آنچه گفتند تبرئه نمود و او نزد خدا آبرومند بود»، گفته‌است كه موسي و هارون عليهما السلام بر فراز كوه رفتند و هارون در آنجا وفات كرد. بني اسرائيل به موسي گفتند كه تو او را كُشتي! (و با اين سخن وي را آزار دادند) پس خداوند فرمان داد تا فرشتگان، جسد هارون را حمل كردند و از ميان بني اسرائيل گذر دادند و از مرگ هارون سخن گفتند تا ايشان باور كردند كه (به مرگ طبيعي) مُرده‌است و بدين صورت خداوند، موسي را از آن اتّهام تبرئه فرمود.   
39-	وقال عليه السلام في قصة دواد النبي عليه السلام التي جاءت في سورة صاد: ((لا أوتى برجل يزعم أن داود تزوج امرأة أوريا إلا جلدته حدين، حدا للنبوة وحدا للإسلام)). (رواه الطبرسي أيضاً في مجمع البيان، ج23، ص108).   
قال ابن جزّي: وقد اختلف الناس في هذه القصة وأكثروا فيها قديما وحديثاً حتى قال علي بن أبي طالب t: ((مَنْ حدَّث بما يقول هؤلاء القصَّاص في أمر داود عليه السلام جلدته حدَّين لما ارتكب من حرمة من رفع الله محلَّه)).(101) 
علي (ع) در بارة ماجراي داوُد پيامبر (ع) كه در سورة صاد آمده، فرمود: هيچ مردي را (به نزد من) نياوردند كه پندارد داوُد (ع) (با حيله ونيرنگ) همسر اوريا را به زني گرفت مگر آنكه وي را دو بار با شلاّق حد مي‌زنم! يك حد براي اهانت به مقام نبّوت، و حدّ ديگر براي رعايت قانون اسلام (در بارة تهمت زنا). 
ابن جُزَيّ(102) گفته‌است: مردم در بارة اين قصّه به اختلاف سخن گفته‌اند و چه در گذشته و چه به تازگي در اينباره سخنان بسيار آورده‌اند تا آنجا كه (امام) علي بن أبي طالب رضي الله عنه فرموده‌است: هر كس حديث اين قصّه سرايان را در بارة داوود (ع) بگويد او را دو بار حد مي‌زنم زيرا به كسي بي احترامي نموده كه خداوند، جايگاه او را بلند داشته‌است.  
40-	وقال عليه السلام: في قوله تعالى: ﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ﴾ (الفجر: 14) معناه: إنَّ ربَّك قادر على أن يجزي أهل المعاصي جزاءهم. (رواه الطبرسي أيضاً في مجمع البيان، ج30، ص 109).
علي (ع) در بارة اين سخن خدايتعالى كه فرمود: «همانا خداي تو در كمين (ستمگران) است» گفته معنايش اينست كه: خداي تو توانايي دارد تا گناهكاران را به كيفر رساند.
41-	 وقال عليه السلام في قوله تعالى: ﴿وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ﴾ (البلد: 10): أي سبيل الخير وسبيل الشر. (رواه الطبرسي أيضاً في مجمع البيان، ج30،ص119).
علي (ع) در بارة اين سخن خدايتعالى كه «او را به دو راه رهنمايي كرديم»فرمود: يعني راه خير و اره شر.  
42-	رُوِيَ أنَّ ابنَ الكوَّا سأل أمير المؤمنين عليَّاً عليه  السلام وهو يخطب على المنبر، فقال: ما ﴿الذَّارِيَاتِ ذَرْوًا﴾؟ قال: الرياح، قال: ﴿فَالْحَامِلاتِ وِقْرًا﴾؟ قال: السحاب. قال: ﴿فَالْجَارِيَاتِ يُسْرًا﴾؟ قال: السفن. قال: ﴿فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا﴾(103)؟ قال: الملائكة. (رواه الطبرسي أيضاً في مجمع البيان، ج27، ص7).
روايت شده كه عبد الله بن كَوّا (يكي از رؤساي خوارج) از امير مؤمنان علي (ع) ـ هنگامي كه بر منبر كوفه سخن مي‌گفت ـ پرسيد مقصود از «پراكنده كنندگان ذرّه» ها چيست؟ فرمود: بادها‌است. گفت: «حاملان بارها» كدامند؟ فرمود: ابر است (كه قطرات آب را حمل مي‌كنند). گفت: مراد از «روندگان آسان رو»چيست؟ فرمود: كَشتي‌ها‌است. پرسيد: «پخش كنندگان امور» چه كسانند؟ ف