بق نوشته‌های تورات و انجیل شهادت بر رسالت محمد(ص) دادند، در اینجا که فرموده شهادت خدا و شهادت «وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» برای رسالت کافی است باید دید شهادت خدا چگونه و کی و کجا است تا برسیم به شهادت «وَمَنْ عِنْدَهُ »، پس بدان که شهادت خدا برای اثبات نبوت محمد(ص) همان ایجاد معجزه و عطای قرآن است که خود معجزه‌ای است و خدا بدادن این معجزه شهادت داده و به رسالت او، و مقصود از شهادت «وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» شهادت تورات و انجیل و شهادت دانشمندان اهل کتابست و چون نزول تورات و انجیل از طرف خدا بوده پس شهادت این دو کتاب نیز برگشت به شهادت الهی است، شهادت بر رسالت محمد(ص) همان خبر او در کتب الهی و اطلاع علمای بنی‌اسرائیل است که ردیف شهادت الهی آمده و خدا شهادت علما را برای وحدانیّت خود نیز آورده در آیة 18 سوره آل عمران چه برسد به شهادت بر رسالت محمد(ص)، و این مطلب در بسیاری از قرآن روشن شده و قرآن مصدّق است بعضی از آیاتش بر بعضی دیگر، و آیات قرآن مفسّر یکدیگرند مانند آیة 196و 197 سورة شعرا
(وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ(196) أَوَلَمْ يَکُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاءُ بَنِي إِسْرَائِيلَ(197))	(شعرا / 196و 197)
«یعنی این رسالت تو در نوشته‌های سابقین بوده آیا علم دانشمندان بنی‌اسرائیل نشانة صدق برای ایشان نبوده است ».
و در سورة قصص آیة 52 و 53 فرموده : 
(الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْکِتَابَ مِن قَبْلِهِ هُم بِهِ يُؤْمِنُونَ(52) وَإِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّنَا إِنَّا کُنَّا مِن قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ(53))	(قصص / 52 و 53)
«آنانکه به ایشان پیش از محمّد کتاب داده شده، ایشان به محمّد (ص)ایمان می‌آورند و چون قرآن برایشان تلاوت شود گویند به آن ایمان آورده‌ایم زیرا که آن حق است از طرف پروردگار ما».
و در سوره عنکبوت آیه 47 فرموده : 
(فَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْکِتَابَ يُؤْمِنُونَ )	(عنکبوت / 47)
«آنانکه به ایشان کتاب داده شده به این قرآن ایمان می‌آورند».
و در سورة احقاف آیة 10 
( وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ)	(احقاف / 10)
و در سورة اعراف آیة 157 فرموده 
(الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ)	(اعراف / 157 )
و در سوره مدّثّر آیه 31 فرموده : 
(وَلَا يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْکِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ)	(مدّثّر / 31)
و در سوره انعام آیه 20 فرموده : 
(الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْکِتَابَ يَعْرِفُونَهُ )	(انعام / 20)

وهمچنین در سورة بقره آیة 81 و سورة آل عمران آیه 81 و سورة مائده آیة 83 فرموده : 
(وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ)(مائده / 83)
«و چون شنیدند آنچه به این رسول محمّد(ص) نازل شده می‌بینی که اشک از چشمان ایشان می‌ریزد از آنچه از حقّ شناخته‌اند و می‌گویند پروردگارا ما به او ایمان آوردیم پس ما را از شهادت‌دهندگان بنویس».
که در اینجا علمای اهل کتاب می‌گویند ما شهادت می‌دهیم، و خدا شهادت ایشان را در قرآن در این همه آیات ذکر کرده و غالب این آیات در مکّه نازل شده و همة این آیات شاهد است بر اینکه مقصود از جملة «وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» علمای اهل کتاب است، و حتّی در خود همین سورة رعد آیة 36 فرموده : 
(وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْکِتَابَ يَفْرَحُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْکَ)	(رعد / 36)
«آنانکه به ایشان کتاب داده شده خوشحالند به آنچه به تو نازل شده».
آیا این همه آیات کافی نیست آیة: «وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» که علمای یهود و نصاری گواهی می‌دادند که محمّد(ص) و قرآن از جانب خدا بوده است، آیا جائز است شخص عاقل از تمام این آیات الهی صرف‌نظر کند و برای جلب عوام بگوید مقصود از من عنده علم الکتاب علی(ع) است که در حین نزول بسیاری از آیات به تکلیف نرسیده بود و به اخبار مجعوله که راویان آن از دشمنان اسلام و از غالیان و کذّابین و جعّالین بوده‌اند با قرآن بازی کند و بگوید چون کفّار گفتند: «لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» سوره رعد(43) یعنی آنانکه می‌گویند ما رسالت تو را قبول نداریم بگو علی شهادت می‌دهد که من رسول خدایم یعنی به کفّاری که خود محمّد(ص) را قبول نداشتند بگوید از طفلی که در خانة او بزرگ شده بپرسید که او به رسالت من شهادت می‌دهد و شما کفّار قبول کنید، این غالیان و احمقان چنان از خدا و قرآن بی‌خبرند و عاشق خرافاتند که خدا را هم گزافه‌گو می‌داند، و مقصودشان این است که این آیه برای علی(ع) ولایت تکوینی استخراج کنند. از مهمترین روایاتی که به آن تمسک جسته‌اند روایت کافی در باب نادر «فیه ذکر الغیب» است که در جلد اول کافی است که سدیر گفته من و ابوبصیر و یحیی البزاز و داود بن کثیر در مجلس امام صادق بودیم «اذ خرج الینا و هو مغضب فلّما أخذ مجلسه قال یا عجبا لأقوام یزعمون انّا نعلم الغیب ما یعلم الغیب إلّا الله عزّوجلّ لقد هممت بضرب جاریتی فلانة فهربت منّی فما علمت فی أیّ بیوت الدّار» تا آخر حدیث که می‌گوید حضرت فرمود: «علم الکتاب والله کلّه عندنا»، که این روایات قطع نظر از ضعف سند و جعل راویانش متن آنها دارای ضدّ و نقیض است، صدر آن می‌گوید عجب از قومیکه ما را در عالم بغیب می‌دانند در حالیکه کنیز من فرارکرده و من ندانستم به کدام یک از اطاقها فرارکرده و در ذیل آن می‌گوید مقصود از«وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» مائیم که مدیر آسمانها و زمین هستیم، آیا به این قبیل روایات می‌شود گفت به مردمی که اول بعثت خود پیغمبر(ص) را قبول نداشتند چون علی شهادت داده قبول کنید، آیا گویندة این مطالب خدا را مسخره کرده یا با قرآن بازی کرده، بدانکه کوچک‌ترین دلیل و حدیثی وجود ندارد که رسول خدا(ص) برای اثبات نبوت خود مردم را حواله به علی کرده باشد، حتّی یکی از آقایان روحانی‌نما خود را آیت‌الهح نامیده خواسته علی را به خدائی برساند و ولایت تکوینی برای او بتراشد با روایات مجعوله خواسته این آیه را دلیل بگیرد برای ولایت تکوینی و سرپرستی جهان برای حضرت علی و کتابی به نام دلائل الولایه بزرک ما نوشته، باید به او گفت این بیچاره کفاری که رسالت پیغمبر را قبول نداشتند و از او دلیل می‌خواستند محمد(ص) باید دلیلی آورد نه اینکه ایشان را به علی حواله کند و برای اثبات ولایت و سرپرستی علی بر جهان آیه نازل کند، آیا مگر شما رسول خدا را عاقل نمی‌دانید ما نمی‌دانیم مقصود این آقایان که با قرآن چنین می‌کنند چیست؟ اگر می‌خواهند وجوب ولایت و دوستی علی را ثابت کنند این را کسی منکر ن