د و عایشه(رض) را دید و شناخت و او را با تمام محافظت و عفّت سوار کرد و خود پیاده به قافله پیوست، ولی مخالفین و منافقین سخنانی به افترا دربارة عایشهك گفتند که رسول خدا(ص) و بستگانش افسرده شدند و تا دو ماه رسول خدا(ص) نسبت به او کم‌لطف بود و می‌خواست او را رها کند تا اینکه آیات افک برای تطهیر و تبرئة عایشهك نازل شد. حال ما می‌پرسیم هیچ مرد با غیرتی حاضر می‌شود عیال جوانش را دانسته میان بیابان بگذارد تا این همه بدنامی حاصل شد و این همه افسرده گردد. بسورة نور مراجعه شود. 
س 3- در تفسیر آیة 6 سورة حجرات : 
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا)	(حجرات / 6)
وارد شده که رسول خدا ولیدبن عتبه را فرستاد به قبیلة بنی‌المصطلق برای اخذ صدقات، چون در زمان جاهلیّت بین ولید و ایشان خونی واقع شده بود و ایشان برای تعظیم به استقبال او آمدند، ولید خیال کرد به قصد قتل وی آمده‌اند فرار کرد، و آمد نزد رسول خدا(ص) و گفت بنی‌المصطلق مرتدّ شده و زکات ندادند، رسول خدا(ص) در غضب شد و خالد را با جمعی بر سر ایشان فرستاد و فرمود پس از تجسّس احوال ایشان اگر ارتداد مسلّم شد مقاتله نما، پس آیة فوق نازل شد که ولید فاسق است و دروغ گفته، حال ما می‌پرسیم اگر رسول خدا (ص) علم ماکان و مایکون داشت می‌دانست که ولید دروغ می‌گوید و لشکر بر سر ایشان نمی‌فرستاد. 

س 4- از نامة 43 نهج‌البلاغه که حضرت أمیر(ع) به مصقله بن هبیره نوشته و او عمل حضرت با رد شیر خوزستان بوده و خیانت و اختلاس کرده از بیت‌المال و به فامیل خود تقسیم کرده و بعداً حضرت مطّلع شده، حال ما می‌پرسیم اگر علی(ع) علم ما کان و مایکون داشت چرا خائنی را عامل خود قرار داد. 
س 5- از نامة 44 نهج‌البلاغه و از تواریخ معلوم می‌شود که زیاد بن ابیه عامل حضرت بوده بر فارس، در حالیکه زیاد خائن و سفّاک وبیباک درآمد و چقدر از مسلمین را به قتل رسانید. حال ما می‌پرسیم اگر علی(ع) بما کان و مایکون عالم بود چرا خائنی مانند زیاد را عامل خود قرار داد؟
س 6- از نامة 61 نهج‌البلاغه و تواریخ معلوم می‌شود کمیل بن زیاد عامل حضرت بوده بر هیئت و چون خبر لشکر معاویه به او رسید مقاومت نکرد و شهر را خالی و فرار نمود و حضرت او را بر این کار مذمّت کرد و برای او گناه بزرگی دانست، حال ما می‌پرسیم اگر علی(ع) علم بما کان و مایکون داشت چرا چنین کسی را عامل آنجا نمود؟
س 7- از نامة 71 نهج‌البلاغه و هم از تواریخ معلوم می‌شود که منذر بن جارود از عمّال حضرت بود برای جمع صدقات و خیانت کرد و اموال صدقه را اختلاس کرد، حضرت به او می‌نویسد، «أمّا بعد فإنّ صلاح أبیک غرّنی من و ظننت أنبک تتّبع هدیه»، حال اگر حضرت عالم بما کان مایکون بود چرا صلاح پدر او باید موجب غرور حضرت گردد و خائنی را متصدّی کند.
س 8- در ج 1 وسائل‌الشّیعه باب 40- از ابواب جنایت روایت کرده از امام صادق که پدرم امام باقر(ع) غسل کرد از جنابت و پس از غسل به او عرض کردند مقداری از شانة شما را آب نگرفته، حضرت پس از آن برگشت و آب را با دست به آنجا رسانید، حال اگر امام علم بما کان و مایکون داشت، چگونه ندانست که بگوشه‌ای از بدنش آب نرسیده.
س 9- در ج 1 وسائل الشّیعه ابواب نواقص وضوء باب 12 روایت کرده از امام صادق(ع) که امیرالمؤمنین(ع) زیاد از وی آب مذی خارج می شد و خجالت می‌کشد حکم آنرا از رسول خدا(ص) سئوال کند برای آنکه حضرت فاطمه زوجة او بود، پس به مقداد گفت تو از رسول خدا(ص) سئوال کن تا من بدانم، حال ما می‌پرسیم اگر آن حضرت عالم بما کان و مایکون بود چگونه حکم آب مذی را نمی‌دانست. 
س 10- حضرت موسی بن جعفر(ع) چنانکه علّامه مجلسی و آقای ممقانی در جلد اول رجال خود و کشّی در کتاب رجال خود و سایر محدّثین و مورّخین نوشته‌اند که سه نفر را وکیل و از قوّام امور خود نمود که بامر او وجوهات نزد ایشان جمع می‌شد، یکی زیاد بن مروان قندی و دیگر علی بن ابی حمزة بطائنی و یک نفر دیگر، و این هر سه برای آنکه وجوهات جمع شدة بیت‌المال را تصاحب و کنیزهای بیت‌المال را تصرّف کنند منکر فوت امام هفتم و منکر امامت امام رضا(ع) شدند و اموال مجموعه را خوردند و به اضافه مذهب واقفیّه را ایجاد کردند. حا ما می‌پرسیم اگر امام کاظم(ع) علم بما کان و مایکون داشت چگونه این خائنان را وکلا و قوّام خود نمود.
س 11- حضرت امیر(ع) در اوّل خلافتش قیس بن سعد بن عباده را بولایت مصر منصوب داشت واو چون شجاع و با سیاست و از دهات عرب بود، معاویه در منبر گفت قیس بن سعد با من همراه شده و طالب خون عثمان است، این خبر چون به حضرت امیر(ع) و اصحاب او رسید محزون شدند و قیس را معزول کردند، و محمّد بن ابی‌بکر را والی مصر نموده و موجب تسلطّ معاویه را فراهم کردند تا اینکه مصر از دست حضرت خارج شد و بعداً از عزل قیس تأسّف می‌خورد. حال می‌پرسیم اگر حضرت او علم بما کان و مایکون داشت می‌دانست قیس را معزول نمی‌داشت. 
ما در اینجا از هزاران سؤال به این چند عدد قناعت کردیم، ما میل داریم هر کس عقائد خود را از مدرک تعلیم گیرد نه پیش خود برای امام علم‌تراشی کند و بواسطة اخبار جعلیّه براه ضدّ قرآن و عقل برود بلکه آقایان نم و مح به خطبای خود واقف شوند و بروند توبه کنند. در ج 2 بحار باب 28 حدیث 14 از امام باقر(ع) فرموده : «یحدّثون و یروون عنا ما لم نقل تهجینا مهم لنا و کذبا منهم علینا و تقرببا إبی ولاتهم و قضاتهم بالزّور والکذب و کان عظم ذلک و کثرته فی زمان معاویه بعد موت الحسن علیه‌السّلام». جائیکه در زمان امام باقر چنین بوده، وضع زمان ما روشن است.اشکالات و جواب آن 

اگر کسی بگوید خدا که عالم بما کان و مایکون است چرا بخائنین قدرت داده و مهلت؟ جواب آنست که خدا مکلّف نیست ولی امام مکلّف به تبعیّت عقل و قرآن است به دلیل قول خدا:{اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ } سورة اعراف(3). آقای نم در ص 23 نوشته«حسبنا کتاب‌الله» صحیح نیست و مردم به قرآن تنها هدایت نمی‌یابند. جواب این است که خدا کتاب خود را هادی بندگان خوانده و فرموده:{أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ }  سورة البقرة(185)
 یعنی قرآن در این ماه نازل شده برای هدایت مردم و دارای آیات روشن هدایت و جدا کنندة حقّ است از باطل، و در جای دیگر فرموده : {إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى}بقرة سورة (120)، و در جای دیگر فرموده : {إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ}سورة اسراء (9) این قرآن کافی است ما تقصیر نداریم فرموده:{أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ } سورة العنكبوت(51) ، یعنی آیا کافی نشده که ما این کتاب را نازل کردیم تا برایشان تلاوت شود. آیا شما کلام خدا را منکرید، اگر منکرید قطعاً کافرید. ثالثاً شما کتاب کافی کلینی را کافی می دانید و می گوئید الکافی کاف لشیعتنا، آیا قرآن از کتاب کافی کمتر است، آیا کلینی