 و با این حال ما را عالم الغیب نمی‌گویند، چرا؟ برای اینکه ما از وحی قرآن و یا از سابقین خود و آنان از صادق مصدّقی مانند رسول خدا(ص) شنیده‌اند و رسول خدا از جبرئیل و او از حق تعالی شنیده، و هر کس خبر راست غیبی شنید، عالم الغیب نمی‌باشد. رسول خدا(ص) و حضرت امیر(ع) و اصحاب با تقوای ایشان همه از متّقین بوده و ایمان به اخبار غیب الهی قرآن دارند و همه مشمول آیة {هُدىً لِلْمُتَّقِينَ(2) الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ(3)} سورة بقرة(2/3)
 بوده‌اند. یعنی رسول خدا و اصحاب اخیار او به اخبار غیبی که به او وحی شده ایمان دارند، و او به حضرت امیر نیز اخبار کرده . مثلاً حضرت امیر(ع) در خطبة 128 نهج‌البلاغه بالای منبر از ترکهای مغول و خرابی ایشان خبر می‌دهد و چون این خبر غیبی بود، یکی از اصحاب او عرض کرد یا امیرالمؤمنین «لقد أعطیت علم الغیب فضحک علیه‌السّلام و قال للرّجل یا أخاک کلب لیس هو بعلم الغیب و إنّما هو تعلّم من ذی علم». یعنی یا امیرالمؤمنین به شما علم غیب عطا شده، حضرت خندید و به او فرمود ای برادر کلبی این خبریکه از مفعول دادم علم غیب نیست و همانا این خبری است که از رسول خدا(ص) تعلّم گرفتم. پس در این خطبه حضرت صریحاً فرموده من عالم الغیب نیستم. باید دانست هر کس از دیگری خبری بگیرد و اگر چه خبر غیبی باشد او را عالم الغیب نمی‌گویند، اگر به آن خبر ایمان دارد او را مؤمن بالغیب می‌گویند عالم الغیب طبق منطق قرآن به آن خدائی می‌گویند که خودغیب می‌داند و از دیگری نگرفته است و رسول خدا(ص) و امام(ع) مؤمن به غیب می‌باشند. 
امّا آقای نم چنین مطلب به این روشنی و واضحی را درک نکرده و در ص 193 می‌گوید چون رسول و امام اخبار غیبی بیان کرده‌اند پس عالم‌الغیب می‌باشند و سخن ایشان ضدّ قرآن و مکذّب قرآن است. و عجب این است که این مطالب ضدّ قرآنی را به قرآن آیه‌ای از سورة جنّ استدلال کرده. نمی‌داند که آن آیه ردّ سخن او است. ما آیه را به تمامه نشان می‌دهیم تا خواننده قضاوت کند : 
سورة جن آیة 25 و 26 و 27
(قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَّا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا(25) عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا(26) إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ ... (27))(جن / 25 و 26 و 27)
«بگو من نمی‌دانم آیا نزدیکست آنچه وعده داده می‌شود (یعنی قیامت) یا اینکه پروردگارم برای آن مدّتی قرار می‌دهد پروردگاریکه عالم غیب است که بروز نمی‌دهد و مطّلع نمی‌گرداند بر غیب خود احدی را، مگر آن رسولی را که او بپسندد».
در این آیه واضح می‌گوید فقط خدا عالم‌الغیب است، و غیب خود را به کسی اظهار نمی‌دارد و از اخبار غیب به کسی اطلاع نمی‌دهد، مگر پیغمبر و رسولی را که پسندیده و برگزیده که به او وحی می‌کند و آن رسول به آن اخبار غیب ایمان دارد پس آن رسول مؤمن به غیب است، امّا نمی‌گوید رسول عالم‌الغیب است چنانکه در اول آیه فرماید بگو ای رسول که من نمی‌دانم و در آخر آیه می‌فرماید برای رسول خود مأموری در کمین می‌گذاریم تا معلوم شود و بداند که آیا رسول آن اخبار غیبی را بدون کم و زیاد به امّت ابلاغ کرده است یا خیر، و می‌فرماید : {فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً (27) لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً (28)} سورة جن(28/27)
یعنی می‌فرستد و می‌گمارد از جلو و عقب رسول کمینی تا بداند که آنان رسالات پروردگارشان را ابلاغ کرده‌اند و او احاطه دارد به آنچه نزد رسولانست و عدد هر چیزی را شمار کرده است. پس رسول خدا مأمور است که آن اخبار غیبی را به مردم برساند چنانکه رسول خدا(ص) آن اخبار را از جبرئیل شنیده و به آن اخبار غیبی می‌شود و رسول و مردم هیچ کدام به غیب عالم نیستند بلکه گیرندة خبر غیب و مؤمن به آن می‌باشند. 
مدّعیان علم غیب برای مخلوق فرق بین عالم به غیب و مؤمن به غیب نگذاشته و برای بالا بردن امام قرآن را تکذیب کرده‌اند و می‌گویند امام فرموده من عالم‌الغیب بغیر الاستقلالم و خدا عالم غیب بلااستقلال. ما جواب می‌دهیم که امام چنین نفرموده چرا تهمت به امام میزنند بلکه امام تابع قرآن است، و قرآن فرموده عالم غیبی جز خدا نیست، و ممکن نیست امام ضدّ قرآن بگوید. اینجا است که آقای نم در ص 72 امام را مکذّب قرآن قرار داده و می‌گوید می‌توان امام را عالم‌الغیب خواند به دلیل گفتار خودشان. امّا خدا در سورة نمل آیة 65 فرموده : 
(قُل لَّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ )(نمل / 65)
«یعنی بگو کسانیکه در آسمانها وزمین می‌باشند غیب نمی‌دانند جز خدا، حتّی ملائکه علم غیب ندارند».علّت حملات به کتاب درسی از ولایت 

چون ما در کتاب درسی از ولایت حقائقی را روشن کرده و خرافاتی را درهم شکسته و مچ آخوندها و روضه‌خوانهای خرافی را باز کرده‌ایم یک مرتبه اکثر ایشان به حمله و فحش پرداختند. در صورتیکه ما در کتاب درسی از ولایت چیزی بر خلاف اسلام و قرآن نگفته‌ایم حال باید گفت در مملکتی که اکثر مردم منکر خدا و دینند و کتب کمونیستی و مراکز فحشاء و بدتر ترکیب شیخی‌گری و صوفی‌گری آزاد است چرا فقط حمله به درسی از ولایت شده، شما اگر غیرت دینی دارید بی‌دینی و اعوجاجهای دینی را دفع کنید، اینجانب خود را مسلمان می‌دانم و معصوم و اهل عناد هم نیستم و برای ذخیرة دنیا هم چیزی ندارم، شما خود را ملعبة دست مریدان قرار مدهید و برای حفظ دکّان خرافات با قرآن بازی نکنید.3- مخالفت با قرآن از جهت علم بما کان و ما یکون

قرآن در سورة توبه آیة 101 فرموده : 
(وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ )(توبه / 101)
«بعضی از اهل مدینه ثابت بر نفاقند تو ای پیغمبر نمیدانی و ایشانرا نمی‌شناسی ما که خدائیم می‌دانیم ».
در این آیه می‌فرماید رسول خدا از همسایگان خود که منافق بوده‌اند بی‌اطلاع است. در سوره ص آیة 69 فرموه : 
(مَا کَانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَى إِذْ يَخْتَصِمُونَ)	(ص / 69)
«مرا علمی بملإ اعلی نیست هنگام گفتگوی ایشان ».
و در سورة إسراء آیة 36 فرموده : 
(وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ )	(أسراء / 36)
«آنچه را به آن علم نداری پیروی مکن».
و در آیه 85 فرموده : 
( وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً)	(أسراء / 85)
«به شما علم داده نشده مگر کمی».
و در آیه 17 فرموده : 
(وَکَفَى بِرَبِّکَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرًَا بَصِيرًا)	(أسراء / 17)
«بینائی و آگاهی به گناه بندگان منحصر به خدای سبحان است».
یعنی کسی غیر از خدا چه رسول و چه امام از گناه مردم خبر نباید داشته باشد، زیرا خدا ستّارالعیوب است و به رسول خود فرموده {وَلَا تَجَسَّسُوا } سورة حجرات(12) ،
از گناه مردم تجسّس مکن. ولی آقای نم در ص 48 و مح بر ضدّ قرآن می‌گویند امام فرموده من 