وصاً خبر مخالف قرآن را که باید دور انداخت. خدا و رسول ، آیات قرآن را میزان صحّت و بطلان مطالب اسلامی قرا داده‌اند.هر چیزی برای صحّت و بطلان و کم و زیادش میزان دارد 

در جهان هر متاعی میزانی دارد که کم و زیاد آنرا با آن میزان معلوم می‌کنند. مثلاً دکّان نانوائی اگر میزان و ترازوئی نباشد معلوم نمی‌شود که نانوا کم داده و یا زیاد، دکّان بزّازی اگر متر نباشد معلوم نشود که فلان پارچه کم است و یا زیاد. آیا می‌توان گفت برای اسلام و فهم کم و زیاد آن، خدا میزانی نگذاشته که هر حدیثی و خبری را دشمنان اسلام و منافقین جعل کردند تمیز داده شود؟ به چه چیز می‌توان اخبار جعلیّه را تمیز داد و صحّت و سقم مطالب وارده در اسلام را تعیین کرد؟ خدا و رسول و أئمّه فرموده‌اند میزان در اسلام قرآن است : امّا قرآن در سورة شوری آیة 17 فرموده : 
(اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ )	(شوری / 17)
«یعنی خدا کسی است که نازل نموده بحقّ ،کتاب و میزان را».
و امّا رسول خدا(ص) چنانکه در کافی و کتاب وسائل‌الشّیعه ج 3 ص 381 آمده: «قال رسول الله انّ علی کلّ حقّ حقیقه و علی کل صواب نوراً، فما وافق کتاب اله فخذوه و ما خالف کتاب الله فدعوه». یعنی رسول خدا(ص) فرمود بر هر حقّی حقیقتی و بر هر صوابی نوری است، پس آنچه موافق کتاب خدا بود بگیرید و آنچه مخالف کتاب خدا بود رها کنید. و از امام صادق(ع) در همین دو کتاب روایت کرده که فرمود: «فمالم یوافق من الحدیث القرآن فهو زخرف». یعنی هر حدیثی که موافق قرآن نباشد باطل و مزخرف است. و نیز در آن دو کتاب روایت کرده‌اند که امام صادق می‌فرمود: «کلّ شیء مردود إلی الکتاب والسّنّة و کلّ حدیث لا یوافق کتاب الله فهو زخرف». و در همانجا روایت کرده‌اند از امام صادق(ع) که فرمود: «خطب النّبیّ بمنی فقال أیّها النّاس ما جائکم عنّی یوافق کتاب الله فأنا قلته و ما جائکم یخالف کتاب الله فلم أقله». یعنی رسول خدا(ص) فرمود ای مردم آنچه از قول من برای شما آمد که موافق کتاب خدا باشد من آنرا گفته‌ام و آنچه برای شما آمد که مخالف کتاب خدا باشد من نگفته‌ام. چنانچه آنحضرت(ص) فرموده اند: «من کذب علیّ متعّبدٌ افلیتبوّا مقعده من النّار». پس ما باید هر خبری را به قرآن عرضه بداریم نه قرآن را به خبر و قرآن را حاکم بر خبر بدانیم نه خبر را حاکم بر قرآن. مّا آقای نم در ص 15 می‌گوید قرآن را باید به خبر عرضه کرد و این سخن او ضدّ قول خدا و رسول خدا(ص) و أئمّه می‌باشد. پس ما می‌پرسیم بقول شما، قرآنیکه بدون خبر فهمیده نمی‌شود چگونه خبر را به آن عرضه کنیم، پس مسلّم قرآن فهمیدنی است.امیرالمؤمنین(ع) عقیدة موافق قرآن را صحیح می‌داند

در نهج‌البلاغه خطبة 174 فرموده : «انتفعوا ببیان الله واعملوا انّ هذا القرآن هو النّاصح الّذی لا یغش و الهادی الّذی لا یضلّ واعملوا انّه لیس علی أحد بعد القرآن من فاقه و لا لأحد قبل القرآن من غنی استدلوه علی ربکم و استنصحوه علی أنفسکم و اتّهموا علیه ارائکم واستغشوا فیه أهوائکم. » یعنی بهره برید به بیان خدا و بدانید که این قرآن همان نصیحت کنی است که خیانت نمی‌کند و هدایت کنی است که گمراه نمی‌یابد، و بدانید که احدی پس از داشتن قرآن به چیزی احتیاج ندارد و برای احدی پیش از قرآن بی‌نیاز نیست (یعنی اگر صد هزار حدیث و کتاب بدانی تا به قرآن چنگ نزنی فقیر و گمراهی) قرآن را راهنمای بسوی پروردگارتان قرار دهید و آنرا نصیحت گوی خود بنمائید و آراء و عقائد خود را متّهم بدانید و بر قرآن عرضه بدارید و عیب عقائد خود را در قرآن اصلاح کنید. و در خطبة 181 فرموده : «فالقرآن آمر زاجر و صامت ناطق حجّت الله علی خلقه و قد فرغ إلی الخلق من أحکام الهدی به فانّه لم یخف عنکم شیئاً من دینه و لم یترک شیئاً رضیه أو کرهه إلّا و جعل له علماً بادیاً». یعنی قرآن آمر است و ناهی، ساکتی است ناطق و گویا، حجّت خدا است بر خلق، و بواسطة آن خدا احکام هدایت را به نهایت رسانیده، بدرستیکه خدا چیزی از دین خود را مخفی نگذاشته و همه را در قرآن بیان کرده و چیزی که مورد رضایت و کراهت او باشد رها نکرده مگر آنکه برای همة ‌آنها نشانة روشنی در قرآن نهاده است. خدا در قرآن فرموده {الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ } سورة بقرة (185) ، و قرآن را هادی مردم قرار داده نه هر خبری را.عقیّدة شیخین ضدّ قرآن و سنّت است

ما با آقای نم و آقای مح می‌گوئیم اگر شما شیعة علی هستید چرا برخلاف قول خدا و برخلاف قول حضرت علی(ع) به عقائد ضدّ قرآن چسبیده‌اید این دو کتاب شما تمام بر ضدّ قرآن و سنّت است. در سورة نساء فرموده فإن تنازعتم فی شیء فردّوه إلی الله والرّسول. یعنی اگر در چیزی نزاعی داشتید طرفین نزاع، آن را به خدا و رسول ارجاع دهید، یعنی به کتاب خدا و سنّت رسول، چنانکه حضرت أمیر(ع) در نامة 53 نهج‌البلاغه در عهدنامة معروف خود که به مالک اشتر نخعی مرقوم داشته می‌فرماید : «الرّدّ إلی الله الأخذ بمحکم کتابه والرّدّ إلی الرّسول الأخذ بسنّته الجامعه غیرالمفرّقه» . یعنی ردّ کردن و بازگشت بخدا که در آیه آمده، گرفتن محکمات کتاب خدا (قرآن) است، و بازگرداندن به رسول، گرفتن سنّت متّحد‌کنندة رسول که موجب تفرقه نیست می‌باشد.
بنابراین شما اگر با ما در مسئله‌ای نزاع داشتید هنوز ما را که طرف نزاع شما بوده ندیده‌اید و به کتاب خدا و سنّت و رسول او مراجعه نکرده‌اید، بر چه مبنائی شما و تفریظ‌‌نویس شما هزاران فحش و ناسزا بما گفته‌اید، و چرا قضاوت یکطرفه نموده‌اید.
در کتاب بحار‌الانوارج 2 ص 175 نقل کرده است که از امام صادق(ع) سئوال می‌شود : «بأی شیء یفتی الإمام؟ قال بالکتاب». یعنی امام مطابق چه چیزی فتوی می‌دهد؟ امام می‌فرماید مطابق قرآن، سوال می‌شود : فمالم یکن فی الکتاب؟ قال بالسّنّة : یعنی دربارة چیزی که در قرآن نیست چطوری فتوی می‌دهید؟ امام در جواب می‌فرماید مطابق سنّت. سوال می‌شود «فمالم یکن فی الکتاب والسّنّة؟ قال : لیس شیء إلّا فی الکتاب والسّنّة» : یعنی اگر چیزی باشد که در کتاب و سنّت نباشد؟ امام می‌فرماید هیچ چیزی (از احکام دین) وجود ندارد مگر اینکه در کتاب و سنّت موجود است. و نیز در همان صفحه آمده که از امام صادق(ع) سوال می‌شود : «یکون شیء لایکون فی الکتاب والسّنّة؟ قال : لا». یعنی آیا چیزی هست که در کتاب و سنّت نباشد؟ امام در جواب می‌فرماید : نه. البتّه روایات وارده از این قبیل، بسیار است که ذکر آنها در این مختصر نگنجد.
کتاب نم در ص 5 ما را از جنود شیطان و وجود مغرور خود را ردیف پیغمبران آورد، و آقای مح در ص 11 اول کتابش هنوز مورد نزاع و دلیل آن ذکر نشده قضاوت کرده و به فحّاشی پرداخته، آیا کتاب خدا نمی‌گوید: {وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ}  سورة الحجرات(11) . یعنی لقب‌های زشت بر یکدیگر مگذارید پس از ایمان، نام فسق بر مؤمنین گذاشتن، 