م پند گیر خواه مالغربت عقائد حقّ در زمان ما 

متأسّفانه در زمان ما اگر کسی یکی از مسائل فروع دین را کم و یا زیاد کند ممکن است بعضی از مردم او را بکوبند، ولی در عقاید الهی قرآنی هر کس کم و زیاد کند کسی به او کاری ندارد.
در حوزه‌های علمیّه تدریس عقائد قرآنی جزء برنامه نیست، کتب فلاسفه و عرفا و افکار اصولیّین تدریس می‌شود، ولی از عقائد انبیاء و قرآن خبری نیست و امتحان از آنها از مقدّمات اجتهاد عملاً حذف گردیده و جای آن، خیال‌بافی عرفان و فلسفه آمده، و گاهی فلان مرجع دینی بر ضدّ ده‌ها آیات قرآن فتوی می‌دهد، چنانکه حضرت عسکری(ع) فرمود : «سیأتی زمان السّنّة فیه بدعة والبدعة فیه سنة علمائهم شرار خلق الله علی وجه الأرض لأنهم یمیلون إلی الفلسفه و التّصوّف». یعنی زمانی بیاید که سنّت و روش رسول(ص) در میان ایشان بدعت و بدعت در نظرشان سنّت است، علمای ایشان بدترین خلق خدایند در روی زمین، زیرا متمایلند به فلسفه و تصوّف.
و حضرت امیرالمؤمنین(ع) در خطبه 17 و 147 نهج‌البلاغه در وصف فقهاء و مراجع دینی آنزمان فرموده : «لیس فیهم سلعه أبور من الکتاب إذا تلی حقّ تلاوته» یعنی در میان ایشان متاعی بی‌ارزش‌تر و کسادتر از قران نیست، و ما انتظار داریم از خوانندگان، خطبة 17 و 147 را با دقّت بررسی کنند و تطبیق آن را با علمای مخالف ما قطعی شمرند. وظیفة ما آن بود که به اندازه‌ای که اتمام حجّت گردد و طالبین را به سعادت راهنمائی کند در این کتاب مرقوم داریم دیگر هدایت مردم با ما نیست
والحمد لله ربّ العالمین
سیّد ابوالفضل علّامة برقعی<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:39.txt">در تأسّف بر دین و کتاب مبین و شکایت برّب العالمین</a><a class="text" href="w:text:40.txt">سؤال مؤمنین از این خادم الشّریعه المطهّره</a><a class="text" href="w:text:41.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:42.txt">باید تعجّب کرد</a><a class="text" href="w:text:43.txt">متن حدیث ثقلین از دو کتاب</a><a class="text" href="w:text:44.txt">دلالت آیات قرآن بر متابعت رسول و امام از قرآن</a><a class="text" href="w:text:45.txt">چه دروغها به امام بسته‌اند</a><a class="text" href="w:text:46.txt">هر چیزی برای صحّت و بطلان و کم و زیادش میزان دارد</a><a class="text" href="w:text:47.txt">امیرالمؤمنین(ع) عقیدة موافق قرآن را صحیح می‌داند</a><a class="text" href="w:text:48.txt">عقیّدة شیخین ضدّ قرآن و سنّت است</a><a class="text" href="w:text:49.txt">دوست امام، امام را تابع قرآن می‌داند نه مخالف آن</a><a class="text" href="w:text:50.txt">1- از جهت اصول دین و کم و زیاد کردن این شیوخ</a><a class="text" href="w:text:51.txt">2- از جهت علم غیب. آیا عالم غیب کیست؟</a><a class="text" href="w:text:52.txt">علّت حملات به کتاب درسی از ولایت</a><a class="text" href="w:text:53.txt">3- مخالفت با قرآن از جهت علم بما کان و ما یکون</a><a class="text" href="w:text:54.txt">ما قرآن را تفسیر کرده‌ایم</a><a class="text" href="w:text:55.txt">آیات متشابهات قابل فهم است</a><a class="text" href="w:text:56.txt">بحثی(ع) و تضادّ روایات آن با قرآن</a><a class="text" href="w:text:57.txt">بدروغ‌پردازی دین‌سازی شده</a><a class="text" href="w:text:58.txt">کسانیکه امام را عالم به مکان و مایکون می‌دانند جواب دهند</a><a class="text" href="w:text:59.txt">اشکالات و جواب آن</a><a class="text" href="w:text:60.txt">تناقض گوئی و مخالفت با قرآن</a><a class="text" href="w:text:61.txt">تشبیه خالق به خلق نوعی از شرکست</a><a class="text" href="w:text:62.txt">4- از جهت کمک بخائنین امام را مخالف قرآن می‌دانند</a><a class="text" href="w:text:63.txt">سخنان پوچ و خیالی نویسندگان</a><a class="text" href="w:text:64.txt">قصه‌ای برای مح  تا برای منبرش حفظ کند</a><a class="text" href="w:text:65.txt">مثالی مقابل مثال</a><a class="text" href="w:text:66.txt">5- از جهت خالقیّت و مکوّنیّت امام را مخالف قرآن کرده‌اند</a><a class="text" href="w:text:67.txt">6- از معجزات امام را مخالف قرآن نموده‌اند</a><a class="text" href="w:text:68.txt">7- ازجهت اراده و اختیار امام(ع) را مخالفت قرآن می‌دانند</a><a class="text" href="w:text:69.txt">8- از جهت گفتار امام(ع) را مخالف قرآن می‌دانند</a><a class="text" href="w:text:70.txt">9- از جهت نمایش امام(ع) را مخالف می‌دانند با قرآن</a><a class="text" href="w:text:71.txt">10- از جهت تبعیّت عقل امام را مخالف قرآن می‌دانند</a><a class="text" href="w:text:72.txt">11- از جهت کم و یا زیاد کردن دین امام را مخالف قرآن می‌دانند</a><a class="text" href="w:text:73.txt">جواب بقیّ گفتار آقای نم</a><a class="text" href="w:text:74.txt">ضدّ و نقیض گوئی آقای نم</a><a class="text" href="w:text:75.txt">جواب اعتراضات آقای نم به روایات</a><a class="text" href="w:text:76.txt">شیعه نباید بدتر از مجوس باشد</a><a class="text" href="w:text:77.txt">و اما کتاب حمایت از حریم شیعه</a><a class="text" href="w:text:78.txt">بی‌سوادی را ملاحظه کنید</a><a class="text" href="w:text:79.txt">در خاتمه اصحاب ائمه را باید شناخت</a></body></html>بسمه تعالی
در تأسّف بر دین و کتاب مبین و شکایت برّب العالمین

ألا ای طوطیان باغ و گلزار
		که از هجران گل شد حالتان زار

شما را گر گلی شد پرپر و تار
		مرا گل رفت و هم گل کار و گلزار

شما را هجر گل گر نوحه‌گر کرد
		مرا گلزار دین خونین جگر کرد

شما را گر گل بی‌تاب کرده
		مرا گلزار دین بی‌خواب کرده

اگر شخصی کند ایجاد بستان
		برنج و زحمت آرد یک گلستان

بخون دل نماید آبیاری
		در آن جاری نماید جویباری

ز هر نوعی نهالی صد بکارد
		که بهر مؤمنین صد میوه آرد

پس این کارها با رنج بسیار
		برای دفع آفت کرده او کار

برای دفع دزدان سازدی در
		سپس دیوار و برجی ماه منظر

اگر رحلت نماید باغبانش
		ز دنیا رفته باشد پاسبانش

هجوم آرند مشتی مفتخواران
		برای بهره بردن زان گلستان

یکی در بشکند یا افکند دور
		یکی دیوار بشکافد بصد زور

یکی با ارّه برد شاخه‌هایش
		یکی در معده برده میوه‌هایش

خدایا چیست حال باغبانش 
		چو بیند گشته ویران بوستانش

بود مقصود من زین باغ قرآن
		که شیّادان هجوم آورده بر آن

رسول‌ الله کانرا باغبان بود
		ز دنیا رفت و دنیا امتحان بود

چه خوش باشد که بعد از روزگاری
		بیاید مصلحی اصلاح‌کاری 

دل من خون شده از فکر دینم
		چو گلزارش بسی پژمرده بینم

خدایا بس نما افسردگی را
		بیاور مصلح پژمردگی را

دلم از غصّة دین زار و خسته
		چو بینم رشته‌اش از هم گسسته

مرا این غصّه و غم زار کرده
		که بی‌دین نام دین ابراز کرده

همیشه دل بود محزون و غمگین
		که بینم کفرها نامش شده دین

هجوم آورده جهّالی به این شرع
		یکی با اصل دین جنگد یکی فرع

دلم سوزد که باغ دین بود باز 
		نه در دارد نه دیواری نه سرباز

یکی با لافِ عرفان آمده جنگ
		بباغ دین زند صد آتش و سنگ

یکی شد مجتهد یعنی دکاندار
		یکی شد مرجع دنی میاندار

یکی شد مرجع و گیرد وجوهات
		وجوهاتی که باشد از خرافات

یکی با فلسفه دین کرده مهجور
		ز قرآن خلق را او کرده بس دور

یکی شیخی شده آورده آفات
		یکی صوفی بیاورده خرافات

یکی مدّاح  و خواند شعر باطل
		نداند کان بود از کفر قائل

غلوّها کرد و مدح اوصیاء گفت
		نداند ضدّ قرآن خدا گفت

غلوّ کردند و اصل دین ببردند
		برای بنده فعل حقّ شمردند

امامی که بدی تابع باین دین
		شده اکنون خدا و اصل آئین

بدست مفتخوران اهل بدعت 
		امامت گشته اصل این دیانت 

اگر دانا غلوّ را فاش کردی
		دو صد عالم نما پرخاش کردی

یکی 