يد:
-  چگـونه اين موضوع بر من ثابت مي شود؟ هشام گـفت:
-  هرچه به نظرت مي آيد از او بپرس. مرد شامي گـفت:
-  راه چاره را بر من بستي. بايد از خودشان سؤال كنم.
آنگـاه امام صادق گـفت: من پرسشهايت را از پيش مي دانم و پاسخ را مي گـويم. آيا مي خواهي چگـونگـي مسافرت و مسير سفرت را بازگـو كنم؟ تو در فلان روز از شام خارج شدي و در راه به فلان شخص برخوردي و از فلان محل گـذشتي و فلان شخص بر تو گـذشت...
مرد شامي نيز در هر موردي گـفتار امام را تاييد مي كرد[3].
مناظره ديگـر نيز به وسيله صدوق روايت شده است. اين مناظره در زمينه امامت ميان هشام از يكسو و ضرار و عبد الله بن يزيد الاباضي از سوي ديگـر در مجلس رسمي يحيي بن خالد وزير برمكي سلسله عباسي صورت گـرفت.
ضرار پرسيد:
-  چگـونه امام تعيين مي شود؟ و هشام پاسخ داد:
-  همانطور كه خداوند پيامبر را مشخص مي كند.
-  بدين ترتيب امام هم يك پيامبر است!
-  خير، نبوت در آسمان وبوسيله فرشتگـان منعقد مي شود، اما امامت را مردان منعقد مي كنند، ولي هر دو به اذن خدا صورت مي گـيرد.
-  چه نشاني و دليلي بر آن هست؟
-  بسيار بديهي است. او سه حالت خارج نيست، يا اينكه خداوند پس از پيامبر تكليفي براي مردم قائل نباشد كه در اين صورت مردم مانند حيوانات رها هستند مسؤوليتي ندارند. يا اينكه بگـوئيم پس از رسول خدا چنان آگـاه شدند كه ديگـر به هيچ كس نياز ندارند، و حالت سوم اينكه مردمان براي راهيابي به حق به راهنمائي نياز دارند كه اشتباه نمي كند، گـزاف نمي گـويد، از گـناه معصوم است، همه به او محتاج باشند و او به كسي محتاج نباشد.
-  خوب چگـونه مي توان او را يافت؟
-  هشت نشانه را بايد داشته باشد، چهار نشانه در نسب او وچهار نشانه ديگـر در ويژگـيهاي او. نشانه هائي كه در نسب لازم است اينست كه او بايد از نظر نژاد، قبيله و دودمان از مشهورترين آنها باشد وهمچنين لازم است كه اشاره اي از سوي پيامبر به وي شده باشد. نژاد عرب كه پيامبر خدا نيز از ميان آنان برخاسته است. بي شك مشهورترين خلق خدا و صلاحدارتين آنان براي تصدي امامت است. آنجا كه پيامبري منحصر به امت عرب گـشته و خداوند صلاح را بر آن دانسته كه اين امر را از بيگـانگـان از عجم و غير عجم دريغ دارد پس دور از حكمت خداوندي است كه امامت را به شخصي خارج از امت عرب واگـزارد. حال اگـر بپذيريم كه امت عرب به دليل اتصال و خويشاوندي با پيامبر شايستگـي امامت را يافت پس شايسته آنست كه بگـوئيم قريش، و به همين ترتيب اهل بيت رسول از ديگـران در اين امر مقدم تر هستند. اما از آنجائي كه تعداد فرزندان اهل بيت فزوني يافته ومدعيان امامت از ميان آنان نيز زياد است پس مي بايست امامت از آن كسي باشد كه رسول خدا از پيش او را تعيين كرده باشد چون در غير اين صورت اختلاف بروز خواهد كرد.
اما چهار نشانه ديگـر آنست كه او مي بايست از تمام مردم به احكام الهي وسنت آگـاه تر و از آنان شجاع تر وسخاوتمند تر باشد، و همينطور بايد از تمامي گـناهان معصوم و مصون باشد.
آنگـاه عبد الله بن يزيد الاباضي گـفت: چرا بايد آگـاهترين مردم باشد؟ هشام در پاسخ گـفت:
-  چرا كه اگـر به تمامي احكام و حدود و سنتها به دقت آگـاه نباشد، بيم آن مي رود كه حدود را كم و زياد كند، گـناهكاري را نا بجا ببخشد ويا بي گـناهي را به نا حق مجازات كند. از اينرو چنين شخصي ممكن است به جاي صلاح تباهي به بار آورد.
اباضي گـفت: از چه روي بايد از گـناه معصوم باشد؟ هشام گـفت:
-  زيرا كه اگـر معصوم نباشد، ناگـزير خواهد بود كه رفتار وسلوك خود را حتي از نزديكان هم پنهان كند. چنين شخصي نمي تواند حجت خدا باشد.
اباضي پرسيد: و چرا بايد شجاع ترين آنها باشد؟
-  امام تكيه گـاه مسلمانان در جنگهاست. خداوند در قرآن مي فرمايد: (هر كس كه از جنگ با دشمنان روي گـرداند.. بي گـمان خشم خداوند بر او نازل خواهد شد) پس او مي بايست بي باك ترين مردم باشد تا از خشم خداوند دور باشد.
-  و چرا بايد سخاوتمندترين آنها باشد؟
-  از آن روي كه خزانه و بيت المال مسلمين در دست اوست. اگـر سخاوتمندترين نباشد در حفظ و نگـهداري از بيت المال خيانت ورزيد. آيا حجت خدا مي تواند شخصي خيانتكار باشد؟[4].
شيخ صدوق در (الامالي) نيز سخن از هشام بن الحكم به نقل از محمد بن ابي عمير در باب فلسفه عصمت بازگـو مي كند. ابن ابي عمير مي گـويد: از هشام پرسيدم كه آيا امام حتما معصوم است؟ هشام گـفت: بلي، پرسيدم: عصمت او چگـونه است؟ و چگـونه شناخته مي شود؟ گـفت: انسان گـناهان را به يكي از چهار دليل حرص، حسد، خشم، و شهوت مرتكب مي شود. امام دچار حرص بر دنيا نمي شود چرا كه ملك تحت سيطره اوست. حسود نيز نمي تواند باشد چرا كه انسان تنها به ما فوق خود حسد مي ورزد حال آنكه امام خود بر ترين شخص است پس چگـونه و به چه كسي حسد بورزد؟ امام از خشم بدور است، خشم او تنها براي خداست. او مي بايست دستورهاي خدا را قاطعانه و بدون توجه به ملامت ديگـران اجرا كند. دست آخر اينكه امام به دنبال شهوات ودنيا طلبي نيست چرا كه خداوند عز وجل آخرت را در ديد او دوست داشتني تر و زيباتر از مظاهر دنيا مي نماياند. آيا ممكن است كسي از صورت زيبا رويگـردان شود وبه طالع زشت توجه كند؟ آيا ممكن است كسي خوراكي تلخ را به خوراكي گـوارا ولباسي خشن را به لباس نرم وهمينطور دنياي فاني را به نعمت جاويد ترجيح دهد؟[5] 

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الحلي: الخلاصه، ص 93 و178 . والمفيد: الارشاد، ص 280 وهمچنين كتابهاي الرجال از الكشي والنجاشي، والفهرست از طوسي، وعلل الشرائع از شيخ صدوق، ص 203.

[2]- الكليني: الكافي، ج1 ص 174 والطبرسي: الاحتجاج، ج 2 ص 141.

[3]- المفيد: الارشاد، ص 279 - 278

[4]- الصدوق: اكمال الدين، ص 368 – 32 والمجلسي: بحار الانوار، ج11 ص 291.

[5]- الصدوق: الامالي، ص 633 – 632 وعلل الشرائع، ص 204.
امامت الهي
مي بينيم كه از اين دوره به بعد نظريه (اماميه) با اين ويژگـي كه امامت (امري الهي) است، تبديل به نظر رسمي شيعه مي شود. امام تنها از سوي خداوند منصوب مي شود وحتي امام پيشين نيز نمي تواند نظر شخصي خود را در تعيين امام بعدي ملاك قرار دهد. عمرو بن اشعث به نقل از امام صادق مي گـويد: «شايد به نظرتان بيايد كه ما امر امامت را به كسي كه دلخواه ماست واگـذار مي كنيم؟! بخدا سوگـند كه امامت عهدي است كه از زبان رسول خدا به نام يكايك امامان آمده است تا اينكه به صاحب الامر منتهي مي شود»[1].
اسماعيل بن عمار مي گـويد كه از امام كاظم در باره امامت سؤال كردم: آيا اين وظيفه الهي امام است كه پيش از مرگ شخص ديگـري را به امامت منصوب كند؟ فرمود: بلي. گـفتم: آيا وظيفه اي كه از سوي خداوند محوّل شده است؟ فرمود: بلي[2].
در روايت ديگـر آمده است كه يحيي بن مالك از امام رضا در مورد معني آيه: ﴿إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا﴾. (خداوند به شما دستور مي دهد كه امانات را به صاحبانشان باز گـردانيد) سؤال مي كند، و امام رضا در پاسخ مي فرمايد: يعني اينك