ر الانوار، ج3 ص 8.

[10]- اصفهاني، مكيال المكارم، ص 329.

[11]- مجلسي، بحار الانوار، ص 102 و ص 111 باب 7 از چاپ جديد.

[12]- اصفهاني، مكيال المكارم، ج 2 ص 240.

[13]- اصفهاني، مكيال المكارم، ج2 ص 240.

[14]- تنكابوني، قصص العلماء، ص 179.

[15]- نقش روحانيت ص 95.

[16]- قصص العلماء، ص 191 ونقش روحانيت ص 81.

[17]- نقش روحانيت ص 96.

[18]- نقش روحانيت ص 48.

[19]- نقش روحانيت ص 48.

[20]- قصص العلماء ص 128.

[21]- قصص العلماء ص 128.
حركت به سمت تصوّف
 بعد از اينكه شاه محمد فرزند فتح علي شاه قاجار به كرسي سلطنت نشست از عموم علماء چه اخباري و چه اصولي دور شد، و هيچ يك از آنان را تقليد نكرد و به تصوف روي آورد. صوفيان عقيده داشتند كه شيعي حقيقي مي باشند و به علم لدني ائمه ارتباط دارند و قسمت باطني حقائق صوفيه را مي دانند و در باره فتاوي متناقض علماء تشكيك مي كنند و مي گويند: «اسلام كامل مي باشد و به علماء احتياجي نيست، و اگر چنين نبود معني آن كه خداوند نياز به كمك دارد، يا اينكه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) از تبليغ كامل دين كوتاهي كرده است، و اين نشاني عدم ايمان به خدا و رسول مي باشد». روي اين اصل آنها با هر نوع تدخل از طرف علماء در امور دنيوي را تقبيح مي كردند و آن را خطري براي دين مي دانند. براي اين بود شاه محمد قاجار استاد صوفي (حاج ميرزا آغاسي) خود را به عنوان وزير تعيين كرد. شاه معتقد بود آغاسي قطب شريعت و طريقت الهي مي باشد و اينكه وي به طور مستقيم با ائمه و خداوند در ارتباط مي باشد و اينكه او موجود خارق العاده است[1].
 شاه بر اثر تلقينات استاد صوفي (ميرزا آغا سي) بقاع شيخ فريد الدين عطار و شيخ محمد شبستري و مزارات ديگر صوفيه را در كرمان و نائين و بسطام را زيارت كرد. شاه زمين هاي زيادي وقف مقبره شاه نعمت الله ولي در ماهان كرد، او به صوفيان مناصب دولتي زيادي داد و به آنها مسئوليتهاي رسمي داد. شاه همچنين شيخ احمد زين الدين احسائي را پشتيباني مي كرد، احسائي هم مانند صوفيان ادعاي كشف و الهام مي كرد. او ادعا مي كرد كه نيازي به علم الرجال ندارد تا احاديث صحيحه واكذوبه را از هم جدا سازد. اما آراء و شطحات صوفيان را داشت.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- نقش روحانيت، ص 13 و 166.
گروه شيخيه و نظريه ركن چهارم
 نتيجه تفاعل ميان متصوفه و اخباريه (مخصوصا آراء احسائي) حركت جديدي به وجود آمد و آن را شيخ محمد كريم خان قاجاري رهبري كرد، او يكي از اركان خانواده حاكم قاجاريه بود، او شاگرد سيد كاظم رشتي، شاگرد احمد احسائي به حساب مي آمد، او ادعاي اجتهاد مي كرد و فتوي مي داد و منطقه كرمان زير نفوذ وي بود و حركتي را تأسيس كرد كه به نام شيخيه يا كشفيه يا ناطقيه معروف شد. آن حركت قائل به ضرورت وجود (ركن چهارم) به اضافه سه ركن موجود بود، آن سه ركن عبارتند از (خدا و رسول و امام) و ركن چهارم عبارت از (حاج محمد كريم خان) بود[1]. حركت شيخيه واجب مي داند كه در هر زمان و مكان بايد از يك شخص تبعيت كرد و آن را (شيعي خالص) مي نامند، و او است كه آينه تمام نماي امام مي باشد و معرفت آن شخص به منزله (ركن چهارم) در ايمان است[2].
 دكتر اسماعيل نوري علاء مي گويد: «نظريه ركن چهارم از ابداع شيخ احمد احسائي در عهد فتح علي شاه قاجار بود، چون او معتقد به استمراريت جريان لطف الهي در زمان غيبت بود، وشاگرد وي سيد كاظم رشتي نظريه را متكامل ساخت»[3]. حركت مزبور همچنين نظريه (نيابت عامه) را در خود جمع مي كرد. آن حركت به نام (كشفيه) نام گذاري كردند و آن نسبت به كشف و الهامي كه شيخ احمد احسائي آن را ادعا مي كرد، بود. و به نام (ناطقيه) معروف شد، چون آنها معتقدند به ضرورت نطق يكي از فقهاء در هر زمان بودند و آن شيخ يا (ركن چهارم) آنها قائل به عدم جواز نطق فقهاء در يك زمان بودند. چون اين كار حتي براي ائمه (ع) جايز نبود انجام بدهند. فقط يكي از ائمه يا فقهاء بايد اين كار را تصدي كند، ظاهراً آنها متأثر به حركت اخباريه بودند، آنها سعي در متكامل كردن نظريه (نيابت عامه) اي كه هر فقيهي از زاويه خاص خود به آن نگاه مي كند، و هر طوري كه بخواهد عمل مي كند، حتي بدون هماهنگي با بقيه فقهاء بوده است. نظريه (ركن چهارم) تلاش است در حصر كردن جانب سياسي و رهبري در يك شخص مي كرد.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تنكابني، قصص العلماء، ص 64.

[2]- اصفهاني، مكيال المكارم، ج2 ص 362.

[3]- علاء، جامعه شناسي تشيع، ص 54.
حركت بابيه
 حركت شيخيه اخباريه متكاملتر شد و به فرقه جديدي به نام (بابيه) تبديل شد. رهبر اين فرقه همدرس محمد كريم خان شاگرد سيد كاظم رشتي آقاي (مير علي محمد شيرازي) بود. او ادعا كرد كه وي نائب امام مهدي منتظر محمد بن الحسن العسكري مي باشد، و او است نائب خاص (باب امام زمان) مي باشد. علي محمد شيرازي نامه اي به شاه محمد بن فتح علي شاه قاجار نوشت تا تأييد او را جلب كند، مخصوصا در آن ايام شاه گرفتار بحران علماء اصوليون و اخباريون بوده است. اكثر اتباع شيخيه در شيراز و مازندران و مشهد و زنجان و تبريز و عموم ايران از حركت (بابيه) به رهبري علي محمد شيرازي تبعيت كردند، چون مفهوم نظريه (انتظار امام مهدي) هم در نظريه شيخيه و هم در نظريه اثني عشريه بوده است. آن فكر به نظريه (بابيه) متكامل شد. گروه شيخيه عقيده داشتند: امام مهدي بيش از هزار سال غيبت كرده است، او در جسم هورقليائي زندگي مي كند، او است جسمي لطيف بين ماده و روح قرار دارد و مانند برزخ مي باشد، او حد فاصل بين عالم ماده و عالم غيبت است و واقع در اقليم دوم بالاي فلك اطلس مي باشد، همانطوريكه شيخ احمد احسائي ادعا مي كند[1]. حركت بابيه با حركت شيخيه در نظريه (ركن چهارم) و (شيعي كامل) تلاقي مي كنند و آن واسطه بين امام وامت مي باشد[2]. حركت شيخيه ديد كه حركت بابيه با وي رقابت مي كند. گروه شيخيه وادار شدند با حركت بابيه محاربه كنند، و حاج محمد كريم خان فتوي به كفر (باب و اتباعش) داد و نامه اي در اين زمينه به ناصر الدين شاه قاجار تقديم كرد. حركت بابيه بعد از آن متكامل شد و علي محمد شيرازي ادعا كرد كه وي (مهدي منتظر) ي كه بيش از هزار سال غيبت كرده است مي باشد. او اين نظريه را روي اساس نظريه شيخ احمد احسائي بنا ساخت، نظريه شيخ مي گويد: كه امام مهدي زنده مي باشد، اما در جسم هورقليائي لطيف و در جسم (باب) حلول كرده است.
 گرچه گفته مي شود دست اجنبي در درست شدن اين نظريه خطرناك وجود دارد، اما چيزي كه بايد ملاحظه شود: آنها با مهمترين مسئله شيعيان در عصر غيبت، و آن موضوع رهبري سياسي اهميت به سزائي دادند آنهم در سايه (انتظار امام مهدي) بود. آنها حالت جانشيني براي نظريه (تقيه و انتظار) اختراع كردند و آن افسانه (نيابت خصوصي) و ادعاي مهدويت كردند تا بتوانند رقيب را كه اصوليون مي باشند از صحنه خارج سازند. اصوليون حمله عظيمي را بر عليه (باب) رهبري كردند و حركت (بابيه) را متهم به كفر و مخالفت با شرع مقدس كردند، اصولوين مطالبه به اعدام (باب) كردند و در آن موفق شدند و (باب) در 27 شعبان س