ي از اين دليل در قرن سوّم هجري نزد شيعيان اماميه وجود نداشت.
ملاحظه مي شود شيخ علي بن بابويه صدوق در كتاب (الإمامة والتبصرة من الحيرة) ونوبختي در كتاب (فرق الشيعه) وسعد بن عبد الله الاشعري قمي در كتاب (المقالات والفرق) به اين دليل اشاره اي نكردند، چون نظريه (اثنا عشريه) در قرن چهارم هجري در فكر اماميه بوجود آمد، بعد از اينكه نظريه اماميه تا آخر الزمان وبدون مرز بود وامامت در عدد غير معين (دوازده) محصور نبود. در واقع نظريه اماميه قبل از قرن چهارم هجري مانند نظريه اسماعيليه وزيديه بود، چون نظريه اماميه در مقابل (شوري) بوجود آمد وجايگـزين آن شد، ماداميكه مسلمانان روي زمين نياز به دولت وامام دارند، پناه بردن به شوري وانتخاب براي اماميان حرام مي باشد، بنظر آنها لازم است معصوم منصوص عليه از طرف خدا تعيين شود.. بنابر اين هيچ دليلي وجود ندارد كه امامان به عدد (دوازده) معين باشند.
از اين رو شيعيان اماميه قبلاً قائل به عدد محدود ائمه نبودند، وحتي آنهائيكه قائل به وجود (امام محمد بن حسن عسكري) در بدو امر قائل به خاتميت امامت نبودند. نوبختي در كتاب (فرق الشيعه) مي گـويد: «امامت در اعقاب امام دوازدهم تا روز قيامت مستمر خواهد ماند»[1].
صفار در كتاب (بصائر الدرجات) وكلينيي در كتاب (الكافي) وحميري در كتاب (قرب الاسناد) وعياشي در (تفسير) ومفيد در كتاب (الارشاد) وحر العاملي در كتاب (اثبات الهدات) وديگـران وديگـران، اشاره مي كنند به اينكه خود ائمه ليستي مسبق بنام دوازده امام كه از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) نقل شده باشد نداشتند واز آن بي خبر بودند، حتي خود ائمه امامت خود را يا امام لاحق را نمي دانستند، مگـر نزديك مرگـشان. لذا شيعيان اماميه دچار حيرت واختلاف بعد از مرگ هر امام مي شدند وشيعيان از امام مي خواستند كه امام لاحق را بوضوح تعيين سازد تا آنها قبل از مرگـشان امام را شناخته باشند.
صفار در كتاب (بصائر الدرجات) مي گـويد: «ائمه قبل از مرگـشان آگـاه مي شوند به چه كسي بايد وصيت كنند واين از علم خداوند مي باشد»[2].
كليني در كتاب (الكافي) روايتي نقل مي كند ومي گـويد: «هيچ عالمي از دار دنيا نرفت مگـر خداوند او را آگـاه كرد به چه كسي بايد وصيت كند» كليني از امام صادق روايت مي كند مي گـويد: «امام نمي ميرد مگـر اينكه آگـاه شود به چه كسي وصيت كند وبه او وصيت مي كند» اين نشان مي دهد كه ائمه اهل البيت نام خليفه (جانشين) خودرا نمي دانند، يا ليستي از قبل به نام آنها وجود نداشت[3].
صفار وصدوق وكليني روايتي از ابا عبد الله نقل مي كنند مي گـويد: «امام لاحق در آخرين دقيقه حيات امام سابق از امامتش با خبر مي شود»[4].
از بررسي روايات فوق اين چند سؤال خودش را مطرح مي سازد وآن: امام چگـونه با امامتش آشنا مي شود؟ مخصوصا وقتي از دار دنيا مي رفت؟ يا امام چه گـونه با امامتش آشنا مي شود وقتيكه هنوز به سن بلوغ نرسيده باشد؟ يا اينكه امام وقتيكه پدرش به جماعتي وصيت كرده باشد؟ يا اينكه امام چگـونه به امامتش آشنا مي شود وقتيكه پدرش اصلا وصيتي نكرده باشد؟ يا مردم چگـونه متوجه مي شوند كه او امام شده است؟ مخصوصا وقتيكه دو برادر بخاطر امامت با هم اختلاف پيدا مي كنند؟ كما اينكه براي عده اي از ائمه در طول تاريخ اتفاق افتاده.
كليني در كتاب (الكافي) روايتي از يك علوي بنام (عيسي بن عبد الله بن محمد بن عمر بن علي بن ابي طالب) نقل مي كند مي گـويد: «به ابا عبد الله عرض كردم: اگـر اتفاقي بيفتد، خدا آن روز را به من نشان ندهد، به چه كسي اقتدا كنم؟گـفت: اشاره كرد به فرزندش موسي، گـفتم: اگـر براي موسي اتفاقي افتاد، به چه كسي اقتدا كنم؟ گـفت: به پسرش، گـفتم: اگـر براي فرزندش اتفاقي افتاد وبرادر كوچكتر وبزگـتر داشت، به چه كسي اقتدا كنم؟ گـفت: به پسرش. سپس اضافه كردند وگـفت: همچنين براي هميشه، گـفتم: اگـر او را نشناسم؟ وجايش را ندانم؟ گـفت: مي گـوئي بار الها، من ولايت باز مانده حجت را از فرزند امام سابق را تولي مي كنم، كه اين مجزي خواهد شد ان شاء الله»[5].
اين حديث بوضوح نشان مي دهد كه ليستي مسبق بنام امامان وجود نداشت وحتي شخصي علوي شيعه امامي مانند عيسي بن عبد الله از آن ليست خبر ندارد، اين امكان را داشت كه شخص فوق به جهل وحيرت دچار شود، فرضاً اگـر چنين ليستي در اصل وجود داشته باشد حتما امام صادق به آن اشاره مي كرد، بعلت ابهام وعدم وضوح در هويت وشخصيت ائمه لاحقين، شيعيان اماميه هميشه از ائمه مي پرسند وقتي امام مي ميرد آنها چه وظيفه اي دارند؟ كليني وابن بابويه والعباشي حديثي از يعقوب بن ابي شعيب از عبي عبد الله نقل مي كند گـفت: به امام گـفتم: اگـر اتفاقي براي امام افتاد مردم چه وظيفه اي دارند؟ گـفت: مردم بايد مصداق اين آيه شريفه باشند ﴿فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ﴾، گـفتم: حال آنها چه طور مي شود؟ گـفت: آنها معذور امام الله مي باشند ما داميكه در حال كوشش وطلب باشند، وآنهائيكه منتظر نتيجه بحث وبررسي در جاي ماندند معذور مي باشند ماداميكه اصحابشان باز نگـشتند[6].
روايت مشابه ديگـري از زراره بن اعين وجود دارد كه زراره دچار همين مشكل بعد از وفات امام صادق، زراره چند روز بعد از وفات امام صادق مرد، در صورتيكه امام جديد را نمي شناخت، موقع مرگـش قرآن را روي سينه اش گـذاشت وگـفت: (خدايا من تثبيت مي كنم امامت كسي كه قرآن امامتش را تثبيت كرده)[7]. همانطور كه ميدانيم زراره ابن اعين يكي از بزگـترين اصحاب امامين الباقر والصادق بود، اما جانشين امام صادق را نمي شناخت، فرزندش عبيدالله را به مدينه فرستاد تا از خليفه امام صادق مطمئن شود، اما زراره قبل از برگـشتن فرزندش از مدينه از دار دنيا رفت بدون اينكه امام بعد از امام صادق را بشناسد[8].
روايات عديده اي كه كليني والمفيد والطوسي ذكر مي كنند مبني بر اينكه حضرت هادي در ابتدا به فرزندش محمد وصيت كردند، البته در زمان حيات هادي، محمد در حيات پدرش فوت كرد، امام هادي به فرزند ديگـرش حسن عسكري وصيت كرد وبه ايشان گـفت: (لقد بدا لله في محمد كما بدا في إسماعيل.. يا بني أحدث لله شكرا فقد أحدث فيك أمرا أو نعمة). ترجمه حديث فوق چنين است: (براي خداوند تغيير نظر حاصل شد در برادرت محمد، همچنين كه نظر حق تعالي در باره اسماعيل.. اي فرزندم خدا را شكر كن كه امري يا نعمتي در باره تو حاصل شد)[9].
اگـر روايات در باره ليست آماده شده اسماء ائمه اثنا عشر صحيح وموجود بود، چرا شيعيان اماميه آن را نمي شناختند؟ اگـر ليست موجود بود شيعيان اينقدر با هم اختلاف وحيرت بعد از وفات حسن عسكري نداشتند، چرا مورخين ومحدثين در قرن سوم هجري اشاره اي به آن ليست نكردند؟ ميبايد در اين بحث تأمل كنيم كه نظريه (اثنا عشريه) در ذهنيت شيعيان اماميه تا نيمه قرن چهارم هجري وجود نداشت، وشيخ م