 شدند و هر طور كه ميل داشتند مفاسد و محرمات را انجام مي دادند و حكومت آنها مانند هر حكومتي ديكتاتوري و طاغوتي و فاسد بود[10]. اما دولت صفويان توانست روي اين تناقضات بزرگ و انقلاب بر ضد ارزشهاي تشيع پوشش بگذارد و آن به وسيله راه انداختن طقوس و شعارات تند رو كه نام شيعه و تشيع در طول تاريخ لكه دار ساخت. از قبيل لعنت سه خليفه روي منابر كه آن رويه مناقض و مخالف رويه اهل البيت، و اخلاق شيعيان جعفري مي باشد، يا داخل كردن شهاده سوم (أشهد أن عليا ولي الله) در أذان، و آن عملي است كه بعضي از متطرفين و غلات سعي در تنفيذ آن در قرن چهارم هجري داشتند، اما علماي شيعه اماميه آن را به شدت مردود و بدعتِ حرام شمردند، همانطوريكه شيخ صدوق در كتاب (من لا يحضره الفقيه) نقل كرده است. همچنين صفويان تندروي در احياي شعائر حسيني از عزاداري و سينه زني و بيارق و ابواق داشتند. آنها تربت (مهر) براي سجود در موقع نماز ساختند. بدترين كاري كه صفويان انجام دادند، و آن وادار كردن مردم، و از راه زور كه مذهب (اثنا عشريه) را معتنق شوند، در نتيجه هزاران نفر از علماء و اصحاب مذاهب ديگر به قتل رسيدند. واين به نوبه خود عكس العمل دولت عثمانيان نسبت به اين قتل عالمها برانگيخت، اما خود عثمانيان مرتكب همان جنايت شدند وشيعيان تركيه را قتل عام كردند. اين اعمال از طرفين سبب پاره پاره شدن وحدت مسلمانان وكاشتن كينه هاي طائفي در ميان شيعه و سني از آن تاريخ تا به امروز گرديد. قبل از اين مذهب تشيع رمز نظريه انقلاب بود و از نظر سياسي با ديگر انديشان از مذاهب ديگر اسلامي پيرامون نظام دستوري مسلمانان اختلاف داشتند، آنها در باره خلافت كه به وسيله شوري يا به وسيله وراثت اين يا آن بيت هاشمي نظريهاي مختلفي داشتند، هيچ وقت شيعيان دشمن پيروان مذاهب ديگر نبودند يا يك دايره منعزل و مخصوص به خود در مقابل دايره بزرگ اسلامي تشكيل نمي دادند.. بلكه يك جريان سياسي و فقهي در قلب امت اسلامي بودند، اما وقتيكه صفويان آمدند تشيع را از روح علوي و حسيني آن بيرون آوردند و آن را مسخ و تبديل به يك عقده طائفي و داراي دشمني با بقيه مسلمانان كردند. صفويان دورترين مردم نسبت به اخلاق اهل البيت از زهد و تقوي و تواضع بودند. صفويان در ميان خود جنگ قدرت جريان داشت، همديگر را براي تصاحب قدرت و سلطنت مي كشتند.. حتي بعضي از سلاطين صفويه فرزندان و براداران و ارحام خود را به قتل مي رساندند يا احيانا چشم آنان از حدقه بيرون مي كشيدند و به آنها مُثله مي كردند. همه اين قساوتها به خاطر رسيدن به تخت سلطنت بود، در واقع احياناً آنها از سلاطين اموي و عباسي هم بدتر بودند و روي حكام سابقين و لاحقين از ناحيه ظلم و ستم سفيد كردند. شيعيان تا به امروز هزينه اشتباهات آنها را مي پردازند. در حقيقت آنها مصدر تمام بدعتهايي كه به فرهنگ شيعه وارد شده مي باشند. ما در صدد مطالعه تاريخ صفويان نمي باشيم، اما مي خواستيم تاريخ حركت صفويان و اثر آن روي تطور فكر شيعه را مورد بررسي قرار دهيم، چون گفته شده است كه به قدرت رسيدن صفويان نتيجه فراغ سياسي حاصله در فكر شيعي بر اثر وجود نظريه منفي وانعزالي كه در آن روزها رواج داشت بود. وشاه اسماعيل صفوي از نظريه (امام مهدي غائب) سوي استفاده كرد و براي اخذ مشروعيت براي حكم استبدادي مطلق و منافي با روح تشيع از آن نظريه كمك گرفت. وقتيكه فكر ايست باشد و انديشه متحجر مي شود و علماء روي افكار نادرستي و مخدر امثال نظريه (انتظار) به خواب مي روند، حتماً كس پيدا مي شود كه اين افكار را نپذيرد، و اگر در مقابل وي فكر سالم و درستي نباشد شايد دنبال افكار منحرف كننده ديگري رود كه از فكر سابق خطرناكتر مي باشد، و نسبت به صفويان همين اتفاق صورت گرفت. شاهد بوديم كه اين نظريه خيلي خطرناكتر از نظريه (انتظار) بود. با تمام اين تفاصيل در وهله اول تجربه نظريه صفويان مورد توجه شيعيان سركوب شده در عراق و جبل عامل و سوريه و بحرين قرار گرفت وعلماي شيعه از دولت نوپاي شيعي صفويان حمايت كردند، اما وقتيكه علماء با واقعيت سلاطين صفويه از نزديك روبرو شدند احساس كردند كه كلاه سرشان رفته، و بعضي از آنان به نجف برگشتند و ادعاي شاه اسماعيل مبني بر (نيابت خاص از امام مهدي) را استنكار كردند.
 يكي از علماء شيخ محقق علي بن الحسين بن عبد العالي الكركي بود كه به ايران رفت. اما در سال 916 هجري از ايران برگشت و در حوزه علميه نجف اقامت گزيد تا نظريه (نيابت عامه براي فقيه از امام مهدي) را متكامل كند. چون نظريه در آن زمان محدود و غير سياسي بود.
متأثرا بقيام الدولة الصفوية وزوال ظروف التقية، فقال: «إن الفقيه المأمون الجامع لشرائط الفتوي منصوب من قبل الامام المهدي، ولهذا تمضي أحكامه واجب است ديگران او را كمك كنند تا بتواند حدود را اقامه كند و ميان مردم قضاوت كند»[11]. او به طور جزم حكم كرد كه در زمان غيبتِ (امام مهدي) فقيه مي تواند حدود را اقامه كند[12]. او به فقيه جامع شرايط اجازه داد قتل و جرح را تولي كند اگر مسئله امر به معروف و نهي از منكر متطلب باشد[13]. او صلاحيت فقيه از حدود و قضاء به نماز جمعه گسترش داد و به صيغه استنكاري گفت: «براي فقيهي كه منصوب براي حكم و افتاء گفته نمي شود كه امر نماز از آن خارج مي باشد.. حالا چون امام غائب مي باشد مي گوييم امر نماز جمعه ساقط مي باشد؟! بنابراين نماز جمعه همانطوريكه گفته شد و اخبار نقل كردند از طرف فقيه اقامه مي شود، چون فقيه منصوب ائمه مي باشد». از اين رو به نظريه كركي اقامه نماز جمعه به دون حضور فقيه جامع الشرايط مردود مي شمارد[14]. محقق كركي براي اولين بار در تاريخ شيعي در (عصر غيبت) رساله تحليل خراج نوشت، و آن را به نام (قاطعة اللجاج في تحقيق حل الخراج) ناميد و در آن گفت: «از راه اهل البيت ثابت شده كه: سر زمين عراق و اطراف آن كه به و سيله زور و شمشير فتح شده است به مالكيت شخص خاصي نمي باشد، بلكه آن ملك همه مسلمانان مي باشد، و از آن خراج و مقاسمه گرفته مي شود، و در امور رواج دين صرف مي شود. اما بايد به امر امامِ حق از اهل البيت باشد، همانطوريكه زمان امير المؤمنين اتفاق افتاد، و در عصر غيبت، ائمه براي شيعيان اجازه دادند كه آن مال را از سلاطين جور بگيرند»[15]. كركي در فتواهايش موقعيت علماء را در دولت صفويان تثبيت كرد و مشروعيت را از صفويان سلب كرد، و آن را در دست فقهاي امناء (نواب عام امام مهدي) قرار داد، و ادعاءات شاه اسماعيل صفوي مبني بر نيابت خاصه مزعومه از طريق ديدار سرّي با (امام مهدي) يا (امام علي بن ابي طالب) در عالم خواب را مردود شمرد، اما وي به اين مسئله تصريح نكرد. محقق كركي در نجف ماند و براي شرعيت و دستوريت مسلح به نظريه (نيابت عامه فقهاء) بود. از طرف ديگر شاه اسماعيل صفوي به حكومت كردن ادامه داد و هيچ اعتنائي به اقوال كركي نمي كرد. بعد از بيست و سه سال از حكومت مطلقه در سال 930 هجري شاه اسماعيل صفوي از دار دنيا مي رود. فرزندش (طهماسب) كه عمر