، كه بعداً از اين قول رجوع كرد و به فرقه اسماعيليه ملحق شد و شغلش در بغداد (محتسب) بود. (ابو عبد الله الشيعي) از ضعف دولت عباسي كمال استفاده را كرد و توانست تأييد قبيله (كتامه) را كسب كند، و بالنتيجه توانست بر منطقه (المغرب) چيره شود، و (اغالبه) را از منطقه بيرون ساخت، و به دولت آنها كه در منطقه (القيروان تونس) بود پايان داد، ودولت (فاطمي) را كه نفوذش تا منطقه مصر وسوريه ممتد بود تأسيس كند و اين در سال 296 هجري و در عهد خليفه عباسي (المعتضد) اتفاق افتاد كه وقتي او را به خلافت بيعت كردند بيش از 13 سال نداشت. مهدي اسماعيلي فعاليت نيروهاي معارض دولت بني العباس را رهبري مي كرد، و سعي در سرنگـوني دولت عباسي كرد بعد از اينكه توانست انقلابي در يمن بدست الداعي (ابن حوشب) بوجود بياورد، وتوانست انقلاب ديگـري را در وسط عراق بوجود بياورد، آنهم بدست يكي از اتباع مذهب اسماعيليه كه نامش (حمدان بن قرمط) بود كه اين اخيرا توانست منطقه جنوب عراق والجزيره وسوريه چـيره شود.
 
تعاطف خلفاي عباسي با علويان
 باتمام اين تفاصيل سياست خليفه عباسي (المعتضد) با علويان از ليونت نسبي بر خوردار بود، عليرغم خروج (الداعي) ومستقل شدنش در طبرستان بود، مسعودي مي گـويد: الداعي العلوي اموالي به پايتخت خلافت فرستاد تا بين آل ابي طالب توزيع شود، خليفه آل ابي طالب را به خود نزديك كرده بود، و ادعا نمود كه در عالم خواب حضرت علي بن ابي طالب را ديد وحضرت به او گـفت كه امر خلافت به وي خواهد شد و از او خواست كه متعرض اولادش نشود، خليفه باگـفتن (السمع والطاعه) حرف حضرت علي را پذيرفت[6].
مجلسي در كتاب (بحار الانوار) از محمد بن جرير الطبري نقل مي كند: چون المعتضد بعد از المعتمد به خلافت رسيد، تصميم بر لعن معاويه بن ابي سفيان روي منبرها كرد، در اين زمينه نامه اي نوشته شد وبراي مردم خوانده شد[7].
(المعتضد) با (قرمطيان) جنگـيد وشكست خورد، او لشكري براي جنگـيدن ارسال داشت، اما آن لشكر شكست خورد، وفرمانده آن اسير شد. قرامطه گـاهي به بغداد حمله مي كردند وگـاهي به بصره واحيانا به حجاز، رهبر آنان (صاحب الناقه ابو عبد الله محمد) بود. خودش را بعنوان خليفه منصوب كرد، وبنامش خطبه خواندند. بعد از اين قرامطه به سرزمين شام حمله بردند و آنجا را تصاحب كردند و اين در سال 289 بود. خطر قرامطه همچنان ادامه داشت تا بالاخره به مكه حمله كردند، كعبه و حجر الاسود را به تاراج بردند و هزاران حاجي را در سال 317 به قتل رساندند، بعد از آن به بصره آمدند و آنجا را همه غارت كردند وهمچنان كوفه. اين سبب گـرديد كه (المعتضد) با آنها مهادنه كند، قرامطه راضي شدند كه سالي 120000 دينار از (المعتضد) بگـيرند.
در عهد خليفه طفل (المقتدر بالله) دولت عباسيان دچار ضعف شديد شد چه از نظر داخلي وچه از نظر خارجي. روم ساحل شام وشهر لاذقيه را در سال 298 اشغال كردند، و (محسن بن جعفر بن علي الهادي) در دمشق ظاهر و پيروز شد، وآن در سال 300 هجري بود، اما نتوانست ايستادگـي كند، و بالاخره مهزوم ومقتول گـرديد.
بعد از اين تاريخ شاهد سيطره شيعيان بويهي بر حكومت خلافت عباسي در مركز خلافت بغداد بوديم كه آنها خليفه را به ميل خود عزل ونصب مي كردند[8].
بنا بر اين شرايط محيط به (غيبت) چه قبل وچه بعد از آن طوري نبود كه موجب تقيه وخوف باشد، بحديكه حضرت عسكري تولد فرزندش را مخفي كند، و (محمد بن الحسن العسكري) - بر فرض وجود – مي توانست اينجا وآنجا ظاهر شود، و بشكل علني ظاهر شود، حتي اگـر خودش بعنوان (مهدي قائم) معرفي كند، مي توانست به اطراف دولت عباسيان ملتجي شود و آنجا خودش را در كوه ها و دره ها و جنگـلها مخفي كند، و دولت عباسيان را بعهده بگـيرد، مخصوصا در زمان حكومت بويهيان كه اساساً شيعه بودند، بويهيان از شيخ مفيد خواستند به (امام مهدي) برساند كه ظاهر شود تا بجاي خليفه عباسي حكومت كند مانند (المهدي الاسماعيلي) كه خارج شد ودر شمال آفريقا حكومت را تأسيس كرد، بعد از اينكه غائب ومستور بود، اما شيخ مفيد نتوانست به آنها جواب مقبولي بدهد و به بهانه تقيه وخوف زايل شده بود، و نمي توانست آن را وسيله اي براي توجيه كردن غيبت قرار بدهد.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] - المسعودى: مروج الذهب ج4 ص 68.

[2] المصدر ج4 ص 69.

[3] المصدر ج4 ص 68.

[4] المصدر ج4 ص 91.

[5] ياقوت الحموى: معجم البلدان، احداث سال 257.

[6] المسعودى: مروج الذهب ج4  ص 187.

[7] المجلسى : بحار الانوار ج8 ص 523 طبعه حجريه.

[8] المسعودى: مروج الذهب، ج4 ص 277.
مبحث سوّم
علائم ظهور كدام اند؟
با اينكه هيچ مبرر ومسوغي براي غيبت وجود نداشت، اما قائلين به آن صحبت از تلاش عباسيان براي دستگـيري يا كشتن (امام مهدي) مي كنند با اين همه آنها نقل مي كنند كه (امام مهدي) در منزلشان ودر پايتخت خلافت عباسي سامراء، آنهم براي مدت طولاني مخفي شده بود. اين بحد ذاته با فلسفه غيبت متناقض مي باشد – اگـر قبول كرديم كه خوف سبب غيبت باشد - چون غيبت با فلسفه امامت در تناقض مي باشد، آنهم غيبت طولاني. در بدو امر قول به غيبت متراوح بين شش روز يا شش ماه يا شش سال بود، بعد از آن به سي سال يا چهل سال يا حتي يكصد وبيست سال عوض شد[1].
قائلين به (غيبت) تصور نمي كردند كه آن بيش از عمر طبيعي يك انسان بيشتر باشد، لذا شيخ صدوق در قرن چهارم در كتاب (اكمال الدين) ادعاي واقفيه را مبني بر غيبت امام كاظم آنهم بصورت طولاني رد كرد. چون در آن روز عمر امام كاظم از دويست سال هم گـذشته بود. به هر حال روايتهاييكه صحبت از علائم ظهور مي كنند يك دليل تاريخي ديگـري بر عدم وجود (محمد بن الحسن العسكري) مي باشد، چون آن روايتها نقل از علائمي مي كنند كه مدت زمان زيادي بر آن گـذاشته، مانند ظهور بعد از سقوط دولت امويان، وانتقام آنها، يا ظهور در عصر بني العباس، يا ظهور وقتيكه بني العباس با هم اختلاف پيدا مي كنند، يا ظهور بعد از كشتن (ذي النفس الزكيه).. آنطوريكه روايات الطوسي والنعماني والكليني مي گـويند.
بعضي از روايتها اشاره اي دارند كه (امام مهدي) شهر قسطنطينه را فتح خواهد كرد، و اين شهري است كه براي قرنها متمادي در مقابل مسلمانان عصيان كرده بود، ومسلمانان نتوانستند آن را فتح كنند. واينكه (الامام المهدي) ديلم وسند وهند وكابل وخزر را فتح خواهد كرد. همه اين علائم ظهور اتفاق افتاد اما (امام مهدي) ظاهر نشد، واين سبب مي شود كه بگـوييم اين روايات صحيح نبوده يا در حق اشخاص ديگـري گـفته شده اند.
بعضي از روايتهاي علائم ظهور صحبت از حوادثي معجزه اي مي كنند كه بجز روز قيامت يا بعد از زوال دنيا اتفاق نخواهند افتاد، از قبيل خاموش شدن آفتاب در وسط آسمان، يا طلوع آفتاب از جهت مغرب يا طولاني شدن روز به 240 ساعت، يا خروج مردگـان از گـورها است. بعضي ديگـر از روايتها صحبت از تكنولوژي پيشرفته اي مي كنند مانند حرف زدن وديدن (مهدي) از مسافتهاي دور؛ چيزيكه شبيه به پخش شبكه هاي ماهواره اي مي مانند، در اين روزها اين دستگـاها را درست كر