 عما يفعل وهم يُسألون) ولا يقال له: لم؟ ولا: كيف؟ ومسأله ظهور امام بدست خداست كه او را در غيبت خود پنهان كرده، و هر وقت اراده حق تعالي تعلق گـيرد او ظاهر خواهد شد[4]. 
 صدوق ادامه مي دهد و مي گـويد: «ايمان مؤمن صحيح نمي باشد تا اينكه در نفس خود حرجي از قضا وحكم نبيند، و در همه امور كاملاً تسليم باشد، و در وجودش ترديد نداشته باشد، و اسلام عبارت از تسليم وتبعيت بدون قيد وشرط، اگـر كسي ديني غير از اسلام انتخاب كرد از او پذيرفته نمي شود و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود»[5].
 شيخ صدوق حديثي را از امام صادق روايت مي كند كه حضرتش از مردم ميخواهد از او علت وسبب غيبت صاحب الامر را نپرسند، چون غيبت به علتي است به امام اجازه داده نشد آن را براي مردم بگـويد ومي فرمايند: علت اين حكمت (غيبت صاحب الامر) روشن نمي شود مگـر بعد از ظهورش. واين امري است از امر خدا وسرّي است از سرّ خدا وغيبي است كه از غيب خدا مي باشد[6].
شيخ مفيد سلوك راه عقلاني را براي پي بردن به علت غيبت ولي امر رد كرده است وگـفت: مصلحت دانسته نمي شود جز از طرف علام الغيوب كه مطلع بر ضمائر وعالم به عواقب وهيچ سريره اي بر او مخفي نمي باشد[7].
كراجكي از شيعيان خواست در اين مسئله (غيبت ولي امر) ديگـر بار فكر نكنند بعد از اينكه ايمان بوجود مهدي وعصمت آن حاصل شده است، و ايمان به اينكه او چيزي را انجام نمي دهد مگـر با اجازه پروردگـار. بايد شيعيان در مقابل هر عملي كه از طرف امام معصوم انجام ميشود تسليم باشند، حتي اگـر علت وسبب را ندانند. كرجكي اضافه مي كند ومي گـويد: وظيفه ما اين نيست كه علت غيبت را بدانيم، يا آن را كشف كنيم، عدم علم به سبب ضرري بما نمي رساند[8].
 شيخ طوسي مي گـويد: «لازم نيست سبب غيبت را از نظر كلامي ثابت سازيم بعد از اينكه وجود حضرتش ثابت شده است»[9].
بعد از اينكه اركان نظريه غيبت اعتراف مي كنند كه سبب معقول و اكيدي براي غيبت وجود ندارد، ديگـر نيازي نيست رواياتيكه ارائه شده، براي توجيه غيبت مورد تحقيق و بررسي قرار دهيم، از قبيل رواياتيكه سبب غيبت را (حكمه مجهوله) يا (تمحيص وغربال كردن شيعيان) يا (خوف صاحب الامر از قتل) كه راويان عموماً اشخاص ضعاف ومغالي مي باشند. واز نظر مضمون ومحتوا بر (محمد بن حسن عسكري) منطبق نميشود.
 اكثـر نويسندگـاني كه پيرامون غيبت نوشتند مانند مفيد، مرتضي وطوسي از روايات (تمحيص شيعيان) اعراض كرده اند، بجز شيخ صدوق كه نسبتاً اهميت به اين روايات داده، با اينكه او كاملاً قائل به آن نمي باشد، مخصوصا بعد از منقرض شدن نسل اول حيرت كه متعرض تمحيص شديد شدند وكسي از آن نسل باقي نماند.
 من ضروري مي دانم كه كمي روي نظريه (خوف يا ترس) توقف كنيم بعد از اينكه متكلمين مانند سيد مرتضي علم الهدي وشيخ طوسي وكراجكي اين نظريه را براي توجيه (غيبت) ارائه دادند.
 قائلين به نظريه (خوف) روي مجموعه اي از روايات تكيه كردند كه از نظر سند ضعيف واز نظر محتوي عام بوده اند، و روايات كسي را بنام تعيين نكرده، اين روايات از (زراره بن اعين) از (امام صادق) صد سال قبل از وفات (امام حسن عسكري) نقل شده اند، و امكان ندارد كسي قائل به نظريه (خوف) باشد، مگـر اينكه مقدمةً قائل به مجموعه اي از افتراضات وهميه باشد، از قبيل:
1- از پيش تعيين شدن هويت مهدي قائم واين امري است كه عدم صحتش را در فصل هاي گـذشته اين كتاب ثابت كرديم.
 2- وجود تنش ميان دو بيت علوي وعباسي حاكم آن زمان واين چيزي است كه در فصل آينده به آن خواهيم پرداخت.
 3-قول به خاتميت امامت (دوازده امام) با امامت (مهدي قائم). واين نظريه در بدو امر موجود نبود ودر قرن چهارم هجري بوجود آمد.
 4-جايز نبودن استفاده (مهدي قائم) از تقيه ومخفي كردن هويتش تا روز ظهور، واين امريست كه با روش ائمه سابقين مغاير بود، وضرورتي براي آن وجود ندارد.
 بانجام اين تفاصيل نظريه (خوف) از اخلاق و روش اهل البيت بعيد است چون آنها عاشق شهادت درراه خدا بودند. و به نوبه خود سؤالهاي فراواني به همراه مي آورد از جمله: چه اشكالي داشت اگـر خداوند (مهدي قائم) را حفظ مي كرد؟ بنا بر فرض وجود، كما اينكه خداوند حضرت موسي را حفظ كرد واز غرق شدن نجاتش داد، يا اينكه خداوند حضرت پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) را حفظ كرد بعد از اينكه از پيش به رسالتش بشارت داده شده بود.
 با اينكه ائمه اهل البيت هويت المهدي را از قبل تعيين نمي كردند، بر فرض هم اين كار را كرده بودند، اين به نوبه خود موجب جدل وبحث وسؤالاتي زيادي خواهد شد، مثلا: بپرسيم: چرا هويت مهدي قائم را از قبل از تولدش فاش ساختند، مگـر نميدانستند او در معرض فشار قرار خواهد گـرفت؟چرا نامش را به عنوان سر تا وقت ظهور حفظ نشد؟ تا القائم المهدي مورد بازخواست وتعقيب آن هم از زمان ولادت وطفوليت قرار نگـيرد؟ اگـر (القائم المهدي) از دشمنان ترسيده چرا از اوليائش خود را مخفي ساخت؟ تا بحال صدها مليون از شيعيان قيام كردند وآمادگـي خودرا براي نصرتش اعلام داشتند، ودولتهايي تشكيل كردند ومسئله نصرتش را تبني كردند، اما ملاحظه مي كنيم باز او ظاهر نشد، با اينكه مسئله خوف از اعداء كاملاً منتفي بود؟ واين سؤاليست كه يكي از رؤساي دولت بويهيه در قرن چهارم از شيخ مفيد كرده بود. بويهيها از شيعيان بودند واز او خواستند كه جوابي بدهد كه مفيد جواب را به خدا حواله كرد و گـفت: (سرّ غيبت را بجز خدا كسي ديگـري نميداند). شيخ مفيد اعتراف كرد كه شيعيان در آن زمان بسيار زياد بودند اما در صدق وتقوا وشجاعت آنها شك كرده است[10]. 
 اكنون بيش از هزار سال از نظريه (خوف) در توجيه (غيبت) گـذشته است بعد از سرنگـوني دهها دولت و قيام دولتهاي جديد، آن نظريه به خيال نزديكتر مي باشد تا به واقع، واز هر مصداقيتي عاري مي باشد وآن بجز يك فرضيه وهمي براي توجيه وجود (امام محمد بن الحسن العسكري) وتناقض غيبتش با مسؤوليتي كه روي دوشش از طرف خداوند گـذاشته شده نمي باشد، واين دليل ديگـري بر عدم صحت ولادت و وجود (امام محمد بن الحسن العسكري) مي باشد. اگـر واقعاً وجود داشت واجب بود براي اولين فرصتي كه بدست مي آورد ظهور مي كرد، چون جايز نمي باشد امت را مهمل و بدون رهبري شرعي بگـذارد.
 قائلين به نظريه (خوف) شيعه ها را مطالبه كردند كه اسباب غيبت امام مهدي را بر طرف سازند و وسائل ظهورش را فراهم شود. متمثل به تمكين ونصرت امام وعزم بر نصرت وحمايت وحرف شنوي ودست كشيدن از نصرت ظالمين ودعوتش براي ظهور. سيد مرتضي در كتاب (الشافي) مي گـويد: مكلفين بايد كاري كنند تا شرايطي بوجود آيد كه تقيت وخوف امام زايل شود، آنوقت ظهورش واجب مي شود. چون قبلاً گـفته بوديم كه علت غيبت فعل ظالمين و تقصير و كوتاهي مكلفين است كه امام را از خود تمكين نكردند، آنها مي توانند اسباب وموجبات غيبت مهدي را بر طرف سازند تا او ظاهر شود و از وجودش انتفاع و از سياستش كمال استفاده را كنند.
 شيعيان امروز سبب خوف وتقيت (امام مهدي) را زايل كردند وخودشان را آماده كردند تا او را نصرت د