د شيعيان مي باشد)[10].
 ومعني جمله آخري اين است كه حق يا نزد شيعيان است يا نزد سنيان، وحق از اين دو خارج نمي باشد، چون امكان ندارد حق نزد سنيان باشد، بنا به دلايل خاصي، لا جرم حق نزد شيعيان مي باشد.
(فتّال نيشابوري) در كتاب (روضة الواعظين) بر وجود وامامت (صاحب الزمان) به اين شكل استدلال مي كند ومي گـويد: «محال بودن خالي شدن زمين از معصوم، واين لطفي از خداوند متعال براي مكلفين مي باشد، اين لطف بنابر مقتضاي عقلِ صحيح واستدلال سليم مي باشد»[11].
(الحسن بن ابي الحسن الديلمي) صاحب كتاب (ارشاد القلوب) در كتاب (اعلام الدين في صفات المؤمنين) قائل بانحصار عصمت در أئمه اهل البيت مي باشد، واين را دليلي بر وجود امام دوازدهم (الحجة بن الحسن) دانست[12].
(عبد الله بن النصر بن الخشاب بغدادي) در كتاب (تاريخ مواليد الأئمه ووفياتهم) مي گـويد: «وجود وامامت القائم بن الحسن چيزي است كه عقل آنرا اقتضاء مي كند، باستدلال اينكه ضرورت وجود معصوم در هر زمان وامامت از راه وصيت امام سابق به امام لاحق ثابت مي شود، يا بوسيله معجزه روي دست امام ظاهر مي شود، شرايط وصفات ذكر شده در كسي محقق نشده است بجز فرزند حسن عسكري كه امامتش مورد تأييد وپذيرش اصحاب پدرش بوده است».
البغدادي ادامه ميدهد ومي گـويد: وقتي اين اصول پيرامون امامت براي ما ثابت شد، ديگـر لازم نيست دنبال رواياتي بگـرديم كه دال بر ولادتش باشد، يا دنبال اخبار در اين زمينه باشيم! چون اين قضيه از ناحيه عقل واستدلال قائم به ذات مي باشد».
(علامه حلي، حسن بن يوسف مطهر) در (باب حادي عشر) فصل ششم استدلال بر وجود (امام مهدي) از راه عقل مي كند مي گـويد: «امامت مقرون بعصمت براي جامعه لازم مي باشد، براي امام لازم مي باشد كه نصي از امام قبلي داشته باشد، يا معجزه اي روي دستش ظاهر شود» سپس علامه حلي امامت حضرت علي وفرزندانش را بر اساس نصّ متواتر از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) بر آنها ثابت مي كند، در باره امام دوازدهم مي گـويد: «امام دوازدهم از زمان ولادتش در سال 256 هجري تا زمان ظهور زنده وموجوده است، چون براي هر زمان نياز به امام معصوم داريم، چون غير از فرزند حسن عسكري كسي معصوم نيست بنا بر اين (مهدي) همان امام معصوم مي باشند».
(علامه مجلسي) در كتاب (بحار الأنوار) دلايلي براي اثبات وجود (امام مهدي) عرضه مي دارند، در باب (الحسن والقبح العقليين) مي گـويد: «عقل حكم مي كند لطف بر خدا واجب است.. و وجود امام لطف است.. امام بايد معصوم باشد.. وعصمت ظاهري ثابت نمي شود مگـر از طرف خداوند متعال.. اجماع شيعيان در مورد عصمت (صاحب الزمان) منعقد شده.. بنا بر اين وجود (صاحب الزمان) ثابت مي شود»[13].
(سيد محمد صادق صدر) در كتاب (الشيعة الامامية) مي گـويد: «دانستيم كه امت نياز ضروري به امام معصوم دارد، بدون ترديد اين نياز در همه زمانها موجود است و مخصوص به زمان محددي نيست، بنا بر اين ضرورت ما را وادار مي سازد كه قائل به وجود (امام مهدي) شويم. چون كسِ ديگـري غير از (امام مهدي) نيست كه براي او ادعاي وجود وغيبت شده، واين حقيقتي پر واضح مي باشد»[14].
بعضي از متكلمين بر اين مبدأ تكيه كردند (ضرورت وجود فرزند براي امام تا امامت منقرض نشود) بالنتيجه آن را دليل بر وجود فرزندي براي (حسن عسكري) دانستند. شيخ طوسي از امام رضا نقل مي كند (امام نمي ميرد مگـر فرزندش را ببيند) وبه اين شكل نظريه (بدون فرزند بودن عسكري) را باطل ساختند[15].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الصدوق: اكمال الدين، ص 92

[2]- المفيد: الارشاد، ص 347.

[3]- كراجكي: كنز الفوائد، ص 345.

[4]- المرتضي: رسالة في الغيبة، ص 2-3.

[5]- المرتضي:الشافي ج1 ص 79 و80.

[6]- الطوسي: تلخيص الشافي ص 211.

[7]- المصدر، ص 99.

[8]- الطوسي: الغيبة ص 138.

[9]- الطوسي: الغيبة ص 15.

[10]- الطوسي: الغيبة ص 3-4.

[11]- فتال نيشابوري، روضة الواعظين، ص 244.

[12]- الديلمي: اعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 52.

[13]- المجلسي: بحار الانوار ج 51.

[14]- محمد الصدر: الشيعة الامامية، ص 27.

[15]- الطوسي: الغيبه، ص 133 و135.
مطلب دوم- گـامهاي نقلي در راه عقل
بايد اينجا گـفته شود كه «دليلهاي عقلي» بر وجود (امام محمد بن حسن عسكري) عقلي محض نيستند، كه هر عاقلي به خودي خود به آنها برسد، بلكه بر بعضي از مقدمات نقليه تكيه بايد كرد.
شيخ صدوق در كتاب (اكمال الدين) مي گـويد: «قول به غيبت امام زمان مبني بر قول به امامت پدرانش استوار مي باشد... واين مسئله اي است عقلي محض نمي باشد بلكه يك مسئله شرعي مي باشد»[1].
به همين دليل عده اي از متكلمين شيعه «دليل عقلي» مسائلي مانند (عصمت) را به بحث گـذاشته وآن را به اثبات رسانده اند، وما ميدانيم اين از مسائل مورد اختلاف بين فرق اسلامي وشيعه مخصوصا زيديه و واقفيه مي باشد، اين دو فرقه ذكر شده ايمان به مهدويت شخصي ديگـري غير از ابن الحسن دارند وآنها بزرگـترين رقيب ونيرومندترين مخالفان شيعه اثني عشريه در (عصر حيرت) بودند. لذا لازم بوده استدلال نقلي از طريق استدلال عقلي كرد، واين استدلالها عبارتند از:
1 – ضرورت وجود امام
(علي بن بابويه قمي) در كتاب (الامامة والتبصرة من الحيرة) براي اثبات اين مقدمه (ضرورت وجود امام) احاديث وروايات فراواني ارائه كرده كه اكثراً از (صادقين) نقل شده مبني بر (جايز نبودن بقاي زمين بدون امام وآخرين كسي كه مي ميرد امام مي باشد تا خداوند كسي را بدون امام نگـذاشته باشد)[2].
همچنين فرزندش (شيخ صدوق) در كتاب (اكمال الدين) حديث ديگـري را از ابي عبد الله الصادق (ع) نقل مي كند مي فرمايند: «با صفات برتري كه خدا دارد هر گز نميگـذارد كه زمين بدون امام عادل رها شود»[3].
همچنين شيخ صدوق در كتاب (علل الشرائع) حديث ديگـري را مبني بر ضرورت وجود امامِ عالمِ زنده وظاهر در زمين تا مردم در باره حلال وحرام به ايشان رجوع كنند، نقل كرده. همچنين از امام صادق نقل مي كند كه (اگـر زمين طرفة العيني به اندازه يك چشم هم زدن، از حجت خدا خالي بماند، زمين واهل زمين از بين مي روند)[4].
(طبري) در كتاب (دلائل الإمامة) از امام صادق نقل مي كند ومي گـويد: «هميشه زمين داراي حجت خدا مي باشد كه حلال وحرام بداند ومردم را به خدا دعوت كند»[5].
2 – اثبات امامت در اهل البيت (ع)
گـام دوم اثبات امامت در اهل بيت پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) بود با استناد به حديثي شريف از حضرت رسول اكرم نقل شده كه مي گـويد: (من ثقلين را نزد شما مردم بعنوان وديعه مي گـذارم كتاب خداوند وعترت واهل بيت خود را، واين دو جانشينان من خواهند بود، واين دو از يكديگـر جدا نمي شوند تا روز قيامت بر من وارد شوند). كلمه عترت يك مصطلح عامّي مي باشد، شامل همه اقرباء پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) مي باشد، لذا متكلمين براي توضيح كلمه (عترت) پناه به سيرت پيغمبر مي كنند ومعناي اين كلمه را توضيح مي دهند. (صدوق) در تفسير كلمه عترت مي گـويد: «منظور حضرت رسول (صلى الله عليه وسلم) از عترت علماي عترت نه جاهلين آنها، پاكان ومتقين آنها نه فاسقين وظالمين»[6].
طبري در 