ره به زندگـي باز خواهند گـشت.
گروهي قائل به وجود فرزندي در خفا شدند، و آن فرزند در حيات پدرش يا بعد از مرگ پدرش متولد شد، و آن همان مهدي منتظر مي باشد.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الكليني، الكافي، ص 27 –326 الصفار، همان ص 473 والمفيد، الارشاد ص 337 والطوسي، الغيبه ص 122.

[2]- الكليني، همان، ص 328 والطوسي، همان ص 55 و130 والمفيد، همان ص 317 والمجلسي، بحار الانوار، ج5 ص 24.

[3]- النوبختي، همان ص 94.

[4]- الصدوق، اكمال الدين، ص 222.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:54.txt">به سوي امامت اثني عشري</a><a class="text" href="w:text:55.txt">تولد نظريه اثنى عشري</a><a class="text" href="w:text:56.txt">چاره انديشي در مسأله امامان خرد سال</a><a class="text" href="w:text:57.txt">چالش در حل مشكل (بداء)</a></body></html>فصل ششم
به سوي امامت اثني عشري
 
بررسي ديدگـاه عمده فكري شيعه در خلال سده هاي دوم و سوم هجري ما را به اين نتيجه مي رساند كه بينش آنان در اين دوره با بينش تدوين كنندگـان مكتب رسمي تشيع در قرن چهارم هجري و پس از آن تفاوت فاحشي دارد. در سده هاي دوم و سوم هجري كه تاريخ شيعه آكنده از مبارزات حق طلبانه و جنبش هاي اصول گـرايانه بوده است، شيعيان راه پيوستن به جريان مبارزات مي خواستند آماج فكري خود را عينيت ببخشند. هدف عمده اغلب نهضت هاي شيعي جلوگـيري از انحرافي است كه زمامداران اموي و عباسي در جامعه اسلامي پديد آورده بودند. بنابراين از ديدگـاه اين جنبش ها كه هر بار هزاران و صدها هزار نفر از مردم شيعه را به زير پرچم خود متحد مي كردند تنها راه درست اصلاح جامعه و جلوگـيري از انحراف سپردن مسؤوليت جامعه به افرادي از اهل بيت است. اما سير حوادث نشان مي دهد كه منظور آنان از اصطلاح هاي اهل بيت و آل محمد (صلى الله عليه وسلم) سلسله و اشخاص معيني نبوده است چنانچه مثلاً در جنبش هاي زيد و فرزندش يحيي و پس از او عيسي و همچنين در جنبشهاي محمد ذو النفس الزكيه و برادرش ابراهيم و در بسياري ديگـر از جنبش هاي توده هاي مردم شيعه فرماندهان اين نهضت ها را به عنوان امام مي پذيرفتند و در راه تحكيم جنبش و صيانت از عقائد خويش جانفشاني مي كردند. براي توده هاي مردم شيعه انتساب اين رهبران به خاندان محمد (صلى الله عليه وسلم) براي اطلاق اصطلاح (اهل بيت) كافي مي نمود. در آن دوره عموم شيعيان امامت و پيشوائي را منحصر به فرزندان و نوادگـان حسين نمي دانستند. و اعتقاد به امامت عمودي و وراثي در نسل آن حضرت (امام حسين) تا روز قيامت نبودند، بنابراين عموم شيعيان از نظريه امامت الهي كه متكلمان آن زمان به اهل بيت منسوب مي كردند بعيد بودند، و اهل بيت خود را از اين نظريه مبرّا مي ساختند. در حقيقت امامت در نزد شيعيان تا پايان سده اول هجري كاملاً جنبه بشري داشته است.
با آغاز سده دوم هجري و متناسب با تحولات اجتماعي وسياسي، به تدريج در ميان شيعيان بينش جديدي كه بعدها به نام مكتب (اماميه) شهرت يافت، شكل گـرفت. در اين بينش چنانچه ديديم امامت كم كم جنبه الهي به خود گـرفت. امامان نيز با اين ديدگـاه براي مردم عادي ديگـر ميسر نبود بلكه وجود نص يا نصوص الهي كه نام امامان را از پيش ذكر كرده باشد به عنوان شرط و ملاك امامت شناخته شد.
باورهاي مكتب اماميه نيز در طول سده هاي دوم و سوم هجري مصون از تغيير و تحول نبوده است. بررسي متون و گـفتار پيشتازان مكتب اماميه نشان مي دهد كه در آغاز امامت در تعداد و يا دوره زماني محدودي منحصر نبود بلكه در ديدگـاه آنان امامت نسل به نسل در فرزندان امام حسين تا روز قيامت مي بايست ادامه يابد، اما با درگـذشت امام حسن عسكري در سال 260 هجري كه از خود فرزندي نداشت و بدون آنكه او شخص معيني را براي جانشيني مشخص سازد اين ديدگـاه با بحران فكري گـسترده اي مواجه شد. از آنجا كه در اين دوره يعني در نيمه سده سوم هجري نظريه امامت اثني عشري هنوز متولد نشده بود معتقدين مهدويت نيز بر اين باور نبوده اند كه فرزند مخفي امام حسن عسكري آخرين امام است و تا روز قيامت زنده خواهد ماند بلكه مي پنداشتند كه امامت مانند گـذشته در فرزندان او نسل به نسل منتقل خواهد شد.
ما در فصل گـذشته تعداد زيادي از احاديثي كه بر چنين مضموني دلالت دارد ذكر كرده ايم. مي توان گـفت كه در ميراث فرهنگـي و ادبيات منقول سده دوم و سوم هجري شيعه دهها وشايد صدها حديث وجود دارد كه در آن امامت به طور نا محدود از نظر تعداد و زمان معرفي شده است. محدود كردن شمار امامان به (دوازده امام) تنها از سالهاي پاياني سوم هجري به بعد در ادبيات متكلمان و نويسندگـان شيعه راه يافته است. تا پيش از آن (امامان) به پيوستگـي و تداوم امامت تا روز قيامت باور داشتند.
اگر روايات متواتره كه درباره امتداد امامت تا روز قيامت را بررسي كنيم، ملاحظه مي كنيد كه آنها مطلقه و (مقصودة العموم والاطلاق) مي باشد، و به بعبارت ديگر اين روايتها تخصص وتقييد در اشخاص و عدد معيني نمي پذيرد.
اين روايتها بازگو كننده نظريه (امامت الهي) كه موازي با نظريه (شوري) ئيكه ممتد تا روز قيامت مي باشد، و اين قبل از به بن بست رسيدن نظريه امامت بوده است.
اماميان سده اول و دوم هجري تنها امامت علي (ع) را مبتني بر نصوص الهي صادره از پيامبر مي دانستند، اما در مورد امامان بعدي، آنان معمولاً وصيت امامان پيشين را در تشخيص امام و جانشين ملاك مي دانستند[1].
هر چند كه وصيتهاي مورد استناد همواره از صراحت كافي براي تاييد شخص ويژه اي برخوردار نبود، اما طرفداران اين نظريه گـاهي نيز كه اصولاً وصيت نامه اي در ميان نبود (مانند مورد امام سجاد) و يا اينكه وصيت نامه عادي مشتركاً خطاب به مجموع خانواده و نه يك نفر تنظيم شده بود (مانند وصيت امام كاظم) پاي دلائل ديگـر مانند برخورداري از معجزات غيبي، بزرگـتر بودن در ميان فرزندان ذكور، برخورداري از علم غيب و يا به ارث بردن سلاح ويژه پيامبر به ميان كشيده مي شد. براي تاييد اين نتيجه كه اماميان در سده دوم و سوم هجري بر خلاف اماميان سده چهارم به بعد معتقد نبودند كه امامان دوازده گـانه از پيش تعيين شده ونام آنها نيز قبلاً ذكر شده است، بررسي روايتها نشان مي دهد كه خود ائمه دانا به امامت خود يا امامت امام بعدي نبودند، مـگر در دم مرگ آنها بوده است.
مي توان به رواياتي اشاره كرد كه طبق آنها امامان خود تنها در هنگـام وفات از نام و هويت جانشين خود آگـاه مي شدند[2].
 رفتار ياران نزديك و سرشناس امامان در هنگـام درگـذشت هر امامي نيز حاكي از اين است كه آنان هر بار براي تشخيص امام جديد دچار سردرگـمي و حيرت مي شدند. در روايات متعددي آمده است كه ياران براي نامداري امامان براي احتراز از بروز چنين وضعيتي با اصرار از امام مي خواستند كه جانشين و امام بعدي را براي آنان مشخص كند. اين موضوع آشكارا مبيّن آن است كه در اين دوره هنوز هيچ كس حتي ياراني كه خود از راويان مورد اعتماد (ثقه) به شمار مي رفتند با نام امامان دوازده گـانه از پيش آشنا نبود. حتي در م