يا تا به‌ حال‌ كسي‌ برتر از اين‌ زن‌ را ديده‌اي‌ كه‌ اين‌ چنين‌ حاضر شود براي‌ خداوند عزّ و جلّ بميرد؟!». 
گفته‌ شده‌: آن‌ زن‌ گناه‌ كرد، اما توبه‌ نمود!...
و آخرين‌ مثال‌ اينكه‌:
اين‌ صحابي‌ كسي‌ است‌ كه‌ دائم‌الخمر بود؛ يعني‌ به‌ نوشيدن‌ شراب‌ به‌ طور دائمي‌ مبتلا و معتاد شده‌ بود. او را در حالي‌ نزد پيامبر صلي الله عليه و سلم  آوردند كه‌ بيشتر از هر روز نوشيده‌ بود؛ پس‌ حد بر او را اجرا كردند و مورد عقاب‌ قرار گرفت‌. اما همين‌ كه‌ رها شد، شيطان‌ درونش‌ يا دائم‌الخمربودنش‌ بر او غلبه‌ يافت‌ و او را مجدداً به‌ نوشيدن‌ شراب‌ واداشت‌. دوباره‌ او را نزد پيامبر صلي الله عليه و سلم آوردند و باز هم‌ مورد تعزير قرار گرفت‌... و اين‌ چنين‌، چندين‌ بار اين‌ عمل‌ اتّفاق‌ افتاد تا اينكه‌ روزي‌ باز هم‌ در حالي‌ كه‌ شراب‌ خورده‌ بود، او را براي‌ اقامة‌ حد نزد پيامبر صلي الله عليه و سلم  آوردند. بعضي‌ از صحابة‌ پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفتند: «خداوند او لعنت‌ كند! مگر اين‌ براي‌ چندمين‌ بار است‌ كه‌ نزد رسول‌ خدا، اين‌ چنين‌ آورده‌ مي‌شود؟!».. در اين‌ هنگام‌ پيامبر صلي الله عليه و سلم  بر لعن‌ اين‌ مسلمان‌، علي‌رغم‌ ارتكابش‌ به‌ نوشيدن‌ ام‌الخبائث‌ و اصرار و مداومت‌ بر آن‌، ساكت‌ نشد و به‌ كساني‌ كه‌ او را لعنت‌ مي‌كردند، فرمود: «او را لعنت‌ نكنيد؛ زيرا خدا و رسولش‌ را دوست‌ دارد!»، و در روايتي‌ ديگر آمده‌ است‌ كه‌ فرمود: «شيطان‌ را بر عليه‌ برادرتان‌ ياري‌ ندهيد!».
نگاه‌ كنيد، خداوند ما و شما را مورد رحم‌ و لطف‌ بيكران‌ خود قرار دهد! به‌ اين‌ قلب‌ بزرگ‌ و روح‌ بلند نگاه‌ كنيد كه‌ چگونه‌ اين‌ انسان‌ را بزرگ‌ كرده‌ و به‌ او علي‌رغم‌ آلودگي‌اش‌ به‌ گناه‌، اين‌ چنين‌ حُسن‌ظن‌ پيدا مي‌كند! چگونه‌ به‌ خير و نيكي‌ پنهان‌ در درونش‌، با وجود شر آشكار و ظاهري‌ كه‌ در بيرونش‌ ديده‌ مي‌شود، خيره‌ مي‌شود و با نگاه‌كردن‌ به‌ او با ديدي‌ مثبت‌، شر و بدي‌ از ميدان‌ ديدش‌ محو و ناپديد مي‌شود! و او را اين‌ گونه‌ توصيف‌ مي‌كند كه‌: «خدا و رسولش‌ را دوست‌ دارد!»، و به‌ همين‌ دليل‌ از لعنت‌كردنش‌ نهي‌ فرمود؛ زيرا لعنت‌ باعث‌ ايجاد فاصلة‌ بين‌ او و برداران‌ مؤمنش‌ مي‌شود، و اين‌ از اسرار همان‌ فرموده‌اش‌ مي‌باشد كه‌: «شيطان‌ را بر عليه‌ برادرتان‌ ياري‌ ندهيد!»، و ريسمان‌ محكم‌ برادري‌ و اخوت‌ بينشان‌ را به‌ خاطر گناه‌، هر چند گناه‌ بزرگي‌ است‌ و پشت‌ سر هم‌ نيز تكرار مي‌شود، پاره‌ نمي‌كند؛ چون‌ كه‌ اين‌، اصل‌ اسلام‌ است‌ كه‌ آنها را با او جمع‌ كند و نزديك‌ سازد، و او را با آنها جمع‌ و نزديك‌ گرداند.
آن‌ كساني‌ كه‌ به‌ تودة‌ مردم‌ سوءظن‌ دارند، و افراد گناهكار و خطاپيشه‌ را از حساب‌ مي‌اندازند و ارزشي‌ برايشان‌ قائل‌ نمي‌شوند، بايستي‌ اين‌ برخورد پيامبر صلي الله عليه و سلم  و تربيت‌ ارزشمند و كارشناسانه‌اش‌ را به‌ خوبي‌ بفهمند و درك‌ كنند.
آري‌! بايستي‌ از اين‌ رفتار رسول‌ خدا صلي الله عليه و سلم  به‌ خوبي‌ درس‌ بگيرند و پند بياموزند، آن‌ كساني‌ كه‌ قدمهايشان‌ به‌ سوي‌ بدعت‌ تكفير افراد گناهكار مي‌لغزد. اين‌ افراد اگر تفقّه‌ و تأمل‌ كنند، مي‌فهمند كه‌ تمام‌ كساني‌ را كه‌ كافر قلمداد مي‌كنند، مرتد نيستد و واجب‌ هم‌ نيست‌ آنها را به‌ قتل‌ برسانند، بلكه‌ يا به‌ حقيقتِ دين‌ جاهلند كه‌ بايستي‌ به‌ آنان‌ بفهمانند.. يا كساني‌ هستند كه‌ در ورطة‌ گناهان‌ ـ در اثر آلودگي‌ محيط‌ و دوستان‌ و همنشينان‌ ناباب‌ ـ افتاده‌اند و لازم‌ است‌ كه‌ آنها را نجات‌ دهند.. و يا كساني‌ هستند كه‌ به‌ خاطر كارها و مشغله‌هاي‌ دنيوي‌، از آخرت‌ غافل‌ شده‌اند، و واجب‌ است‌ كه‌ آنها را بيدار كنند و متذكّر سازند؛ زيرا تذكّر و يادآوري‌ به‌ مؤمنين‌، هميشه‌ منفعت‌ مي‌بخشد. 
شكّي‌ نيست‌ كه‌ لعن‌ و نفرين‌ مردم‌ ـ ولو گناهكار و منحرف‌ هم‌ باشند ـ آنها را اصلاح‌ نمي‌سازد و به‌ خير و نيكي‌ نزديك‌ نمي‌كند، و حتّي‌ آنها را از راه‌ خير و صلاح‌ دور مي‌سازد.. بلكه‌ بهتر آن‌ است‌ كه‌ به‌ برادر عاصي‌ و گناهكارش‌ نزديك‌ شود و او را به‌ اصلاح‌شدن‌ دعوت‌ كند و برايش‌ دعا نمايد؛ نه‌ اينكه‌ او را در دام‌ شيطام‌ رها سازد... يكي‌ از حكماء گفته‌ است‌:
«به‌ جاي‌ اينكه‌ تاريكي‌ را لعن‌ كني‌، شمعي‌ را روشن‌ كن‌ كه‌ راه‌ را روشن‌ نمايد!»...
***
اين‌ بود آنچه‌ كه‌ خواستم‌ به‌ وسيلة‌ آن‌ فرزندان‌ و جوانان‌ هوشيار و برومند و بيداردل‌ مسلمان‌ را نصيحت‌ كنم‌. كساني‌ كه‌ به‌ آنها علاقة‌ شديدي‌ دارم‌ و در اعماق‌ قلبم‌ جاي‌ دارند و هميشه‌ خيرخواه‌ و دلسوزشان‌ هستم‌، و ديگر چيزي‌ نمي‌گويم‌ مگر آنچه‌ كه‌ خطيب‌ پيامبران‌، شعيب‌ عليه السلام  فرمود:

( إن‌ أريد إلا الاءصلاح‌ ما استطعت‌ و ما توفيقي‌ إلا بالله‌ عليه‌ توكلت‌ و إليه‌ أنيب‌ ) . 
[ من‌ تا آنجا كه‌ مي‌توانم‌ جز اصلاح‌ (خويش‌ و شما را) نمي‌خواهم‌، و توفيق‌ من‌ هم‌ (در رسيدن‌ به‌ حق‌ و نيكي‌ و زدودن‌ ناحق‌ و بدي‌) جز با (ياري‌ و پشتيباني‌) خدا (انجام‌پذيرفتني‌) نيست‌. تنها بر او توكّل‌ مي‌كنم‌ و فقط‌ به‌ سوي‌ او برمي‌گردم‌ ] .
 پايان‌

با تشكر و سپاس فراوان از آقاي فائز ابراهيم محمد<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">مقدمة‌ مترجم‌</a><a class="text" href="w:text:5.txt">نصيحتهاي‌ پدرانه‌ به‌ جوانان‌ اسلام‌</a><a class="text" href="w:text:6.txt">به‌ سوي‌ مذاكرات‌ و گفتگوهاي‌ سازنده‌</a><a class="text" href="w:text:7.txt">به‌ تخصّصها احترام‌ بگذاريد</a><a class="text" href="w:text:8.txt">راه‌ خداترسان‌ و افراد ميانه‌رو را برگيريد</a><a class="text" href="w:text:9.txt">آسان‌ بگيريد و سختگير نباشيد</a><a class="text" href="w:text:10.txt">با روشي‌ نيكو و حكيمانه‌ دعوت‌ كنيد</a><a class="text" href="w:text:11.txt">نكاتي‌ چند در آداب‌ دعوت‌ و گفتگو</a><a class="text" href="w:text:12.txt">با تودة‌ مردم‌ زندگي‌ كنيد</a><a class="text" href="w:text:13.txt">نسبت‌ به‌ مسلمانان‌ حُسن‌ ظن‌ داشته‌ باشيد</a></body></html>نصيحتهاي‌ پدرانه‌
به‌ جوانان‌ اسلام‌

تأليف‌: دكتر يوسف‌ القرضاوي‌

ترجمه‌: فائز ابراهيم‌ محمدمقالة‌ مختصري‌ كه‌ در دست‌ داريد، ترجمة‌ فصل‌ چهارم‌ از كتاب‌  «الصحوة‌ الاءسلامية‌ بين‌ الجحود و التطرف‌»  (بيداري‌ اسلامي‌، بين‌ افراط‌ و تفريط‌) تأليف‌ «دكتر يوسف‌ القرضاوي‌» مي‌باشد..
در نظر داشتم‌ كه‌ اين‌ كتاب‌ را به‌ طور كامل‌ ترجمه‌ كنم‌، ولي‌ نظر به‌ اهميت‌ و ضرورت‌ محتواي‌ اين‌ فصل‌ چكيده‌ و مختصر ـ كه‌ شامل‌ نصايح‌ و سفارشهاي‌ بجا و كارشناسانه‌اي‌ براي‌ راهنمايي‌ و ارشاد جوان