‌ انكار، و يا به‌ خاطر آشكارشدن‌ نشانه‌هاي‌ پيري‌ و ضعف‌ و سستي‌ و بيحالي‌، بعد از جواني‌ و نيرو و نشاط‌ و فعال‌بودنشان‌، و يا به‌ دليل‌ تفريط‌ و بيكاري‌، بعد از استقامت‌ و پايداري‌شان‌، به‌ ايشان‌ طعنه‌ زده‌ و از آنها عيبجويي‌ شود؛ زيرا خير و نيكي‌ سابقه‌اي‌ كه‌ در جهادشان‌ دارند، ذخيره‌اي‌ در حساب‌ و پس‌اندازي‌ برايشان‌ محسوب‌ مي‌شود كه‌ مي‌تواند برايشان‌ شفاعت‌ و وساطت‌ كند.
من‌ اين‌ را همين‌ طور از طرف‌ خودم‌ نمي‌گويم‌، بلكه‌ اين‌ چيزي‌ است‌ كه‌ پيامبر صلي الله عليه و سلم  در شأن‌ «حاطب‌بن‌ أبي‌ بلتعة‌» قرار داد؛ زماني‌ كه‌ گامهايش‌ به‌ چيزي‌ كه‌ شبيه‌ خيانت‌ است‌، لغزيد: در زمان‌ فتح‌ مكّه‌ به‌ مشركين‌ قريش‌ نامه‌اي‌ نوشت‌ و آنان‌ را از هدف‌ و نقشة‌ پيامبر صلي الله عليه و سلم  و تعداد لشگرش‌ كه‌ براي‌ فتح‌ مكّه‌ تجهيز شده‌ بود، خبر داد؛ علي‌رغم‌ خواست‌ پيامبر صلي الله عليه و سلم  كه‌ شديداً علاقه‌ داشت‌ اين‌ حركت‌، مخفي‌ بماند و كاملاً محرمانه‌ صورت‌ بگيرد... در اين‌ هنگام‌ چيزي‌ كه‌ عمربن‌ خطّاب‌ رضي الله عنه  گفت‌، اين‌ بود: «بگذاريد اي‌ رسول‌ خدا! تا گردنش‌ را بزنم‌؛ چون‌ اين‌ مرد نفاق‌ كرده‌ و قطعاً منافق‌ است‌!». اما پيامبر صلي الله عليه و سلم  در جواب‌ عمر رضي الله عنه  چنين‌ فرمود: «شما چه‌ مي‌دانيد! خداوند بر نيت‌ اهل‌ بدر آگاه‌ است‌ و فرموده‌: هر كاري‌ كه‌ خواستيد، انجام‌ دهيد؛ چون‌ من‌، شما را مي‌بخشم‌!».
	 در اينجا سابقة‌ اين‌ مرد و جهادش‌ در روز بدر ـ روزي‌ كه‌ مؤمن‌ و منافق‌ از هم‌ جدا و شناخته‌ شدند ـ پيامبر صلي الله عليه و سلم  را بر آن‌ داشت‌ كه‌ عذرش‌ را بپذيرد، و باعث‌ شد كه‌ به‌ سخن‌ اصحابش‌، اين‌ چنين‌ در مورد تمام‌ كساني‌ كه‌ در واقعة‌ بدر شركت‌ داشته‌اند، سخن‌ بگويد.. متعاقباً اين‌ جوانان‌ را نصيحت‌ مي‌كنم‌ كه‌ خامساً:
از آسمان‌ رؤياها و خيال‌پردازيها به‌ سرزمين‌ واقعيها فرود آيند و با توده‌هاي‌ مردم‌ زندگي‌ كنند.. با هموطنان‌، صنعتگران‌، پيشه‌گران‌، كشاورزان‌، كارگران‌، تلاشگران‌، مجاهدان‌ و... اينان‌ همه‌ اعضاي‌ كوچك‌ و ريزي‌ از شهرهاي‌ بزرگي‌ هستند كه‌ در محلّه‌ها و كوچه‌هاي‌ تنگ‌ و عميق‌ آن‌، و يا در روستاهايي‌ كه‌ براي‌ كسب‌ رزق‌ و روزي‌ تلاش‌ زيادي‌ مي‌كنند، به‌ زندگي‌ ادامه‌ مي‌دهند.
اگر با اين‌ مردم‌ زحمتكش‌ زندگي‌ كنند، فطرت‌ سليم‌ و قلبهاي‌ بي‌آلايش‌ و پاكشان‌ را مي‌بينند و تنها اجسامي‌ را مي‌يابند كه‌ به‌ خاطر كار زياد، شكسته‌ و كوبيده‌ شده‌اند!
به‌ جوانان‌ توصيه‌ مي‌كنم‌ كه‌ در بين‌ مردم‌ در مواضعشان‌ فرود آيند و منزل‌ گزينند تا در امر تعليم‌ و سوادآموزي‌ بيسوادان‌ تا زماني‌ كه‌ بتوانند بخوانند؛ در كمك‌كردن‌ به‌ محتاجان‌ تا جايي‌ كه‌ احتياجاتشات‌ برطرف‌ شود؛ در بيداري‌ خلافكاران‌ تا آنجا كه‌ عوض‌ شوند؛ در پنددادن‌ و نصيحت‌كردن‌ گناهكاران‌ تا زماني‌ كه‌ توبه‌ كنند؛ در دستگيري‌ منحرفان‌ و گمراهان‌ تا جايي‌ كه‌ به‌ راه‌ راست‌ برگردند؛ در پرده‌برداري‌ و افشاي‌ منافقان‌ تا زماني‌ كه‌ نفاق‌ خود را پنهان‌ مي‌كنند؛ در تاختن‌ بر رشوه‌خواران‌ و رشوه‌گيران‌ تا آنگاه‌ كه‌ جلوشان‌ گرفته‌ شود؛ در خدمت‌ به‌ مظلومان‌ تا جايي‌ كه‌ سستي‌ و ضعفشان‌ برطرف‌ گردد و دوباره‌ بر سر قوت‌ و نشاط‌ درآيند و... در تمام‌ اين‌ امور سهيم‌ شوند.
اين‌ جوانان‌ بايستي‌ هيأتها و انجمنهايي‌ را براي‌ محو و از بين‌بردن‌ بيسوادي‌، جمع‌ زكات‌ و توزيع‌ آن‌، اصلاح‌ بين‌ مردم‌، مبارزة‌ پيگير با امراض‌ و بيماريهاي‌ فراگير و همگاني‌، پيكار و درمان‌ دائمي‌ اعتياد از سيگار گرفته‌ تا مسكرات‌ و مواد مخدر، ممانعت‌ و جلوگيري‌ از عادات‌ مضر و زيان‌آور، و به‌ جاي‌ آن‌ نشر و رواج‌دادن‌ عادات‌ شايسته‌ و نيكو، تشكيل‌ دهند.
چقدر زيادند ميدانهايي‌ كه‌ به‌ تلاش‌ و كوشش‌ اين‌ جوانان‌، به‌ ارادة‌ استوار و فولادين‌، و به‌ حماسه‌ها و شجاعتهايشان‌ نياز دارند!
اي‌ جوانان‌ اسلام‌! خود را از مردم‌ دور نسازيد و جدا نكنيد و ترك‌ نگوييد.. مردمي‌ كه‌ پدران‌ و مادران‌ و برادران‌ و نزديكانتان‌ هستند! برگرديد و با تودة‌ مردم‌ رابطه‌ برقرار كنيد و با آنها رفت‌ و آمد نماييد. در غم‌ و اندوه‌ و سختيها و رنجهايشان‌ شريك‌ شويد. دست‌ بر شانه‌هايشان‌ بزنيد و به‌ آنها اميد دهيد. اشكهاي‌ يتيمان‌ را پاك‌ كنيد. به‌ روي‌ بينوايان‌ لبخند بزنيد. بار سنگيني‌ كه‌ بر دوش‌ رنج‌ديدگان‌ و سختي‌كشيدگان‌ افتاده‌، سبك‌ كنيد. بيچارگان‌ و ستمديدگان‌ را پناه‌ دهيد. شكست‌ شكست‌خوردگان‌ را جبران‌ نماييد. زخم‌ قلبهاي‌ محزون‌ و دردكشيده‌ را درمان‌ كنيد؛ حال‌ چه‌ با عملي‌ نيكو، يا با گفتن‌ كلمه‌اي‌ پاك‌ و زيبا، و يا با لبخندي‌ صادقانه‌ و صميمانه‌!
قيام‌ و به‌پاخاستن‌ براي‌ خدمت‌ به‌ جامعه‌، و تعاون‌ و همكاري‌ با آن‌ ـ به‌ ويژه‌ كمك‌ به‌ گروههاي‌ ضعيف‌ و ناتواني‌ كه‌ در آن‌ به‌ سر مي‌برند ـ عبادتي‌ است‌ بس‌بزرگ‌ و ارزشمند كه‌ اكثر مسلمانان‌ امروزي‌ از آن‌ غافلند و آن‌ را نيك‌ نمي‌دانند! با اينكه‌ در اسلام‌، تعاليم‌ زيادي‌ آمده‌ كه‌ به‌ كارهاي‌ خير و شايسته‌ و امر به‌ انجام‌ آن‌، دعوت‌ مي‌كند و آن‌ را فريضه‌اي‌ روزانه‌ بر هر انسان‌ مسلماني‌ مي‌داند.
من‌ در كتاب‌ خود «عبادت‌ در اسلام‌» بيان‌ كرده‌ام‌ كه‌:
اسلام‌ به‌ تحقيق‌ ميدان‌ و دايرة‌ عبادت‌ را وسيع‌ و گسترده‌ مي‌سازد؛ به‌ طوري‌ كه‌ اعمال‌ زيادي‌ را دربرمي‌گيرد كه‌ حتّي‌ در فكر مردم‌ هم‌ خطور نكرده‌ و هيچ‌ كس‌ تصور نمي‌كند كه‌ دين‌ اسلام‌، تمام‌ اين‌ كارها را عبادت‌ و قرب‌ و نزديكي‌ به‌ خدا قرار داده‌ باشد!
اسلام‌، هر عمل‌ اجتماعي‌ را كه‌ نافع‌ و سودمند باشد، برترين‌ عبادتها قرار داده‌ است‌؛ البته‌ مادام‌ كه‌ هدف‌ فاعل‌ و انجام‌دهندة‌ آن‌، خير و صلاح‌ باشد، و به‌ اميد مدح‌ و ثنا و كسب‌ شهرت‌ نزد مردم‌ نباشد تا بدين‌ وسيله‌ بتواند بر آنان‌ تكبر ورزد و فخر بفروشد.
هر عملي‌ كه‌ انسان‌ با آن‌ دستي‌ بر اشكهاي‌ انسان‌ محزون‌ و غمديده‌اي‌ بكشد، يا با آن‌ سختي‌ رنج‌ديده‌اي‌ را تخفيف‌ دهد، زخمهاي‌ انسان‌ مصيبت‌ديده‌ و نكبت‌زده‌اي‌ را پانسمان‌ كند، مانع‌ فقر و ناتواني‌ انسان‌ محرومي‌ شود، به‌ وسيلة‌ آن‌ نيرو و قوت‌ مظلومي‌ را شدت‌ بخشد، او را از فشار و تنگي‌ نجات‌ دهد، بدهي‌ و قرض‌ سنگين‌ كسي‌ را بپردازد، دستگير فقير پاكدامني‌ كه‌ عيالوار است‌ شود، سرگردان‌ و گمشده‌اي‌ را 