ه وسلم) و يارانش چنين نمي كردند. از ابوحازم نقل است كه وارد مسجد شد ناگهان شيطان وسوسه اش كرد كه وضو نداري بي وضو نماز مي گزاري؟ گفت:‌] لعين![ تو اين قدر خير خواه من نبودي!

و چارة اين وسواس آن است كه به آدم وسواسي گفته شود همين قدر كه تو به نماز برخاسته اي نيت است و لفظ لازم نيست، تازه آن را هم گفتي ودرست گفتي؛ اعاده براي چيست؟

از ابن عقيل نقل است كه كسي از او پرسيد من چه كنم؟ وضو مي گيرم، سپس با خود مي انديشم گرفته ام، تكبير مي گويم و با خود ميانديشم كه نگفته ام. ابن عقيل گفت: نماز بر چنين آدمي واجب نيست! چرا كه مجنون است و قلم از مجنون برداشته شده تا به عقل باز آيد. 

مؤلف گويد: وسوسه در نيت نماز ناشي از مسأله ندانستن و كم عقلي خواهد بود. پيداست كه اگر كسي في المثل زير پاي عالمي محض احترام بخواهد برخيزد به لفظ نمي گويد كه «زير پاي اين عالم محض احترام به علمش بر مي خيزم...» بلكه همان برخاستن نيت او را نشان مي دهد. در نماز هم قيام و نيت بلافاصله و باز هم درنفس متصور ميشود و صورت وقوع خارجي مي يابد و مادام كه نيت را فسخ نكرده اگر تكبير را بگويد صحيح عمل كرده و چنان نيست كه لازم باشد نيت و تكبير با هم باشد... آورده اند كه هيچ كس بيش از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) بر خرده بينان وسواسي سختگير نبود، همچنين ابوبكر و عمر (رضی الله عنهما) بر حال و عاقبت وسواسيان بسيار نگران بودند. 

از وسواسيان كساني هستند كه چون نيت را درست كردند ديگر از بقية نماز غافل اند و نماز را همان تكيبرة‌الاحرام مي دانند و بس؛ و اين فريب شيطاني است كه دخول در عبادت را از خود آن مهمتر وانمود مي كند و آدم را از اصل خانه به در آن مشغول مي دارد.

و از وسواسيان كساني هستند كه در اواخر ركعت به جماعت مي رسند و وقت خود را به «استفتاح و استعاذه» تلف مي كنند تا امام به ركوع مي رود و در وسط ركوع با عجله تكيبر گفته به نماز ملحق ميشوند، حال آنكه بعضي علما قرائت را بر مأموم لازم شمرده اند ولي «استفتاح و استعاذه» سنت است و مستحب، بدين گونه احتياط در آن است كه در چنين موردي از «استفتاح» كه سنت است بگذرد و حين قدري از قرائت ] كه در نظر بعضي بر مأموم واجب است[ به نماز ملحق گردد واين نكته اي است كه شيخ ابوبكر دينوري به مؤلف كتاب - هنگامي كه نوجوان بود – تذكر داد.

برخي عبادت پيشگان را هم شيطان از اين راه فريفته كه به سبب بعضي وسوسه ها سنتها را به جاي نمي آورند، مثلا به صف اول نمي روند و مي گويند اصل بر اين است كه دل نزديك باشد، و در نماز دست روي دست نمي گذارند به اين عنوان كه نمي خواهم خشوعي از خويش بنمايانم كه در دل ندارم. كه اين دو سنت از بعضي صالحان بزرگ روايت است، مثلاً از قول پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) «بهترين صفهاي مردان اولين آنهاست و بدترين آخرين آنها»، و نيز آورده اند كه ابن مسعود (رضی الله عنه) نماز مي خواند دست چپ را بر روي دست راست گذارده بود، پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) بر او گذشت و دست راستش را بر چپش گذاشت. 

و شيطان بعضي نمازگزاران را از راه زياده روي در غليظ ادا كردن حروف از مخارج مي فريبد، و چنان «الحمد» و «مغضوب» پر سر وصدا و مكرري راه مي اندازند كه از آيين نماز بيرون مي رود و به سبب تكلف در تحقق مخرج از تدبر و فهم معني باز مي مانند. روايت است كه كسي بر انس بن مالك (رضی الله عنه) وارد شد و او نماز سبك مثل نماز مسافر مي خواند، آن شخص پرسيد:‌ خدايت بيامرزاد، آيا اين همان نماز واجب است كه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) مي خواند يا نماز مستحبي به جاي آوردي؟ انس گفت: اين همان نماز واجب است كه رسول الله (صلى الله عليه وسلم) مي خواند، و حضرت مي فرمود: «بر خود سخت نگيريد كه خدا بر شما سخن مي گيرد، كه ] پيش از شما[‌ عده اي بر خود سخت گرفتند و خدا بر ايشان سخت گرفت كه اين راهبان دير و صومعه نشينان بقاياي آنان هستند...». و نيز روايت است كه عثمان بن ابي العاص به پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) عرض كرد: ‌«شيطان ميان من و نماز من حايل مي شود و در قرائت مرا به اشتباه مياندازد». حضرت فرمود: «آن شيطاني است به نام خنزب، هر گاه احساس كردي كه وسوسه ات مي نمايد، از او سه بار به خدا پناه ببر و به سمت چپ آب دهان بينداز». عثمان گويد: اين كار را كردم و خدا آن وسوسه را از من دور كرد. 

شيطان بسياري از عبادت پيشگان جاهل را مي فريبد و مي پندارد كه عبادت همين قيام و قعود است و بس؛ و بر اين عادت خود نادانسته ادامه مي دهند، مثلا هنوز تشهدشان را تمام نكرده چون امام سلام مي دهد اينها هم سلام مي دهند و از نماز خارج مي شوند حال آنكه از تشهدشان قدري باقي مانده وتشهد امام از اينان كفايت نمي كند. 

روزي بر يكي از عبادت پيشگان وارد شدم، داشت نماز مستحبيه (در روز) با صداي بلند مي خواند، گفتم: جهر در نماز روز مكروه است، گفت: دارم اين جوري خواب را از خود مي رانم،... گفتم: سنت به سبب خواب آلودگي تو ترك نمي شود، وانگهي هر زمان خوابت مي آيد بخواب كه نفس تو را هم بر تو حقي است. و از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) روايت داريم كه هر كس نماز روز را به جهر بخواند با پشگل بزنيدش![1].

شيطان بعضي عبادت پيشگان را بدين گونه فريفته كه نماز شب زياد مي خوانند و از شب زنده داري و نيز اداي نماز مستحب روز بيش از اداي فرايض شادمانند، شب بيدار مي مانند و سپيده كه مي زند خوابشان مي برد و نماز صبح شان قضا مي شود! يا به نماز جماعت صبح نمي رسند، يا روز خرد و خسته و خواب آلوده اند و نمي توانند براي عائله شان كسب روزي نمايند. عباد پيشة پيري به نام حسين قزويني را ديدم كه در جامع منصور (بغداد) زياد قدم مي زد، سبب پرسيدم. گفت: ‌براي آنكه چرتم نگيرد! اما شرع اين را نخواسته، و پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) فرمايد: « نفس تو را هم بر تو حقي است هم شب براي عبادت برخيز و هم بخواب»، و جاي ديگر فرمود: «بر شماست يك قرباني متوسط، هر كس دراين دين بر خود سخت بگيرد، آن سختگيري مغلوبش مي كند». و نيز آورده اند كه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) وارد مسجد شد و ملاحظه كرد كه طنابي بين دو ستون بسته اند، پرسيد اين چيست؟ گفتند: از آنِ زينب است كه به نماز دراز مي ايستد و هر گاه خسته مي شود يا سست مي گردد دست به اين مي گيرد. فرمود: اين طناب را باز كنيد، و فرمود: «هر يك از شما با نشاط نماز بخواند، هر گاه سست و خسته شد بنشيند» (يعني براي نماز مستحب لازم نيست كسي خود را شكنجه بدهد). و از عايشه (رضی الله عنها) روايت است كه حضرت فرمود: «‌وقتي كسي از شما را چرت گرفت، بخوابد تا خوابش بپرد، زيرا كه بسا اگر به حال چرت نماز بخواند به جاي آنكه خودش را دعا كند به خود دشنام بدهد!». (اين حديث را بخاري و مسلم هردو روايت نموده اند و حديث قبلي را تنها بخاري نموده است).

بيخوابي در عقل و بدن سوءِ اثر دارد زيرا تجديد قوا لازم است، و اگر گوينده اي بگويد كه از برخي گذشتگان شب زنده داري منقول است، جوابش اين است كه آنان بتدريج به اين كار پرداخته بودند تا قادر به شب زن