در پيکر پيامبران وأولياء انتقال يافت تا نهايتا به پيکر عبد الله رسيد, واو نمرده وجاويدان است. وبايد در انتظار ظهور او بود. 

واز جمله آنان گروهی هستند که بدانها «الغرابيه» می گويند وآنها بر اين باورند که علی با پيامبر اکرم در نبوت شريک بود.

وگروهی ديگرند که به «المفوضه» معروفند, وبر اين باورند که خداوند متعال حضرت محمد صلی الله عليه وسلم را آفريد, سپس آفرينش جهان را بدو سپرد.

وگروهی ديگرند که به «الذماميه»ـ بد گويان ـ مشهورند. وآنها به جبريل بد وبيراه وناسزا می گويند, وبدين باورند که او در ابلاغ رسالت خيانت نموده است. چرا که او مأموريت داشته نبوت وپيامبری را به علی بسپارد ولی خيانت کرده امامت را به محمد داده است.

وبرخی بر اين اعتقادند که ابوبکر ميراث فاطمه را تصاحب نموده بدو ظلم کرد[5]. وآورده اند که روزی «السفاح» خليفه عباسی بر منبر خطبه می خواند که مردی از خانواده حضرت علی برخواست وبانگ برآورد که: ای امير مؤمنان, بداد من برس که بر من ظلم شده است. خليفه گفت: وچه کسی بتو ظلم ورزيده؟ آنمرد جوابداد: من از فرزندان حضرت علی رضی الله عنه هستم. وابوبکر با گرفتن فدک از فاطمه به من ظلم کرده است. سفاح با اظهار تعجب پرسيد: وتا آخر عمر بر ظلمش ماند وحقتان را نداد؟ مرد در پاسخ گفت: آری. سفاح پرسيد: وچه کسی پس از او خليفه شد؟ مرد گفت: عمر ـ رضی الله عنه ـ. سفاح پرسيد: واو نيز حقتان را به شما باز پس نداد؟ مرد در جواب گفت: آری. سفاح پرسيد: پس از او چه کسی روی کار آمد؟ مرد جوابداد: عثمان -رضی الله عنه-. سفاح پرسيد: و او نيز حقتان را به شما نداد وهمچنان بر ظلم اصرار ورزيد؟ مرد در جواب گفت: آری. سفاح پرسيد: وپس از او چه کسی به خلافت رسيد؟ مرد با شنيدن اين سؤال دست وپايش را گم کرده, چپ وراستش را نگاه می کرد شايد راهی برای فرار از آنجا پيدا کند[6]!!

ابن عقيل می گويد: از قرائن چنين بر می آيد که هدف بنيانگذار مذهب شيعه در حقيقت زير سؤال بردن اصل دين ورسالت بوده است. چرا که آنچه پيامبر اکرم صلی الله عليه وسلم برای ما آورده است امروز از ديد ما پنهان است. وتنها راه دست يافتن ما به تعاليم والای پيامبر اکرم صلی الله عليه وسلم همان ياران وپيروان او هستند که دانشمندان با ديدی عميق در آنچه روايت کرده اند تصويری از حقيقت را برای ما روشن ساخته اند. وما با ديدن تصويری که ياران پيامبر اکرم وسپس شاگردان راستگو ودرستکار آنان مسلسل وار برايمان رسم کرده اند گويا که زندگی آنحضرت صلی الله عليه وسلم را از نزديک نظاره گر هستيم. حال اگر کسی ادعا کند که با وفات پيامبر اکرم ياران او بدو خيانت کرده خانواده اش را مورد ظلم وستم قرار دادند, خلافت را از دامادش غصب کردند, ميراث دخترش را به تاراج بردند. اين خود دليلی است واضح وروشن بر فساد دين واعتقاد آنها, چرا که از علامتها ونشانه های اعتقاد درست ووايمان راستين بر پيامبران آنست که دين وآيين ومقررات آنها را مو به موی به اجرا در آوری وخانواده وفرزندان آنها را مورد احترام واکرام خويش قرار دهی.

وحال که شيعه ادعا دارند؛ ياران پيامبر اکرم صلی الله عليه وسلم همه اين مسائل را زير پا نهاده اند پس بايد که از دينی که از راه آنها بما رسيده دست شست. آنهايی که تنها رابطه وواسطه ما با پيامبرند ومی بايستی سخنهای او را به ما برسانند چنين خائنانی از آب در آمدند. آيا می توان پس از اين بحرفهايشان ايمان آورد؟!

اگر اين ثمره رسالت پيامبر اکرم صلی الله عليه وسلم باشد پس هر آنچه از او به ما نقل شده است پوچ وبی اساس است. وهمچنين هر آنچه از عقلهای دانشمندان وبزرگان دين تراوش کرده چون پايه واساس آنها همان منقولات وسخنان منسوب به خدا ورسولش است نيز بی ارزش است.

ومی توان گفت که ياران پيامبر اکرم صلی الله عليه وسلم که ساليانی دراز با او بوده اند شايد در طول اين مدت دراز چيزی از آنحضرت نديده اند که بدو ايمان راسخ آورند. وتنها از روی ترس ووحشتی که از او داشتند پيروی او می کردند. وچون از دنيا رفت وآنهمه ترس وواهمه برطرف گشت از دين او سر کشيدند وتنها چند تن از خانواده او بر دينش ماندند.

وبدينگونه همه اعتقادات وباورها محو بر آب می شود. وهمه ايمانها در دلها سرد وبی روح می گردد. وهمه روايتها واحاديث بی اساس گشته زير سؤال می روند, وحکايت معجزه ها وقصه رسالت آن جناب عاليمقام صلی الله عليه وسلم پوچ وبی مايه شده, کمر دين مبين اسلام درهم می شکند...

مؤلف می گويد: تندروی شيعيان در اظهار محبت ودوستی حضرت علی آنانرا بر آن داشت که خروارها حديث دروغين در بيان خوبيها ومقام ومرتبت او بتراشند که متأسفانه ـ چون دوستيشان دوستی نادان خاله خرسه (!) بود ـ بيشتر اين احاديث وروايات دروغين حاوی اهانتهايی در حق اوست!

در کتاب «الموضوعات» خود تعدادی از اين احاديث را برشمرده ام. از انجمله است حديثی که در آن ادعا می کنند؛ خورشيد غروب کرد وحضرت علی رضی الله عنه نماز عصرش قضا شد, پس بدستور الهی خورشيد بازگشت تا او نمازش را بجای آورد! اين حديث از نگاه "نقل" وروايت حديثی است دروغين, چرا که راويان آن ثقه ودرست نيستند. وهمچنين از نگاه معنی روايتی است پوچ وبی اساس, چرا که وقت قضا شده وگذشته است وبازگشت خورشيد طلوعی جديد بشمار می آيد ووقتی ديگر, نه بازگشت وقت از دست رفته اول!

واز آنجمله است روايتی که در حق حضرت فاطمه الزهراء رضی الله عنها بافته اند که ايشان قبل از وفاتشان غسل نمودند ووصيت کردند که پس از وفاتشان غسلشان ندهند وبه همين غسل قبل از وفات اکتفا کنند! 

اين روايت نيز از نگاه «نقل» وروايت دروغ است. واز نگاه معنا ومفهوم دلالت دارد بر نادانی وجهالت! چرا که غسل ميت با حدوث مرگ واجب می گردد, پس چگونه قبل از مرگ غسل ميت صورت می گيرد؟!

واز اينگونه خرافات وقصه های خيالی شيعيان خروارها می توانی بيابی که هيچ پايه واساسی ومدرکی ندارند.

وبرای خود مذهب فقهی مخصوصی براساس خرافات اختراع کرده اند که با اجماع مسلمانان در تضاد است. ومن نمونه ای از اين مسائل را از کتابی با خط ابن عقيل نقل کرده ام. که او خود آنها را از کتاب المرتضی در آنچه شيعيه اماميه با ديگر مسلمانان در تضادند نقل کرده است. از آنجمله است[7]:

سجده بر چيزی که از زمين ويا گياهان روی زمين نيست جايز نمی باشد. يعنی بر پنبه وپوست وپشم وپارچه و... سجده درست نيست. استجمار ـ پاک کردن خود با سنگ وکلوخ پس از قضای حاجت ـ برای ادرار درست نيست وآن مخصوص مدفوع ـ غائط ـ است. در وضوء بايد سر را با دست تر از شستن عضو پيشين مسح کرد, واگر چنانچه در مسح تأخير افتاد ودست خشک شد بايد از سر نو وضوء را شروع کرد, واگر برای مسح کردن سر آب تازه به دست خود زد وبه تر بودن دست از شستن عضو پيشين اکتفا نکرد وضوء درست نيست. 

وهمچنين گفته اند که: اگر کسی با زنی محصن ـ متأهل ـ زنا کند آن زن برای هميشه بر او حرام می شود, وحتی اگر شوهرش او را طلاق دهد مردی که با او زنا کرده هرگز نمی تواند او را به نکاح شرعی