----------------

[1]- تاریخ الاسلام، عهد الخلفاء الراشدین ص 540 و سند آن صحیح است.

[2]- البدایة والنهایة 7/288.

[3]- متفق علیه بخاری کتاب الصلاة باب التعاون فی بناء المسجد حديث 447 و مسلم کتاب الفتنة 2915.

[4]- السنة خلال ص 463 حديث 722.

[5]- فتح الباری 13/72.

[6]- منبع سابق 13/37.

[7]- منبع سابق.
چه كساني از اصحاب در اين جنگ‌ها شركت كردند؟
اصحابي كه در جنگ‌هاي جمل و صفين شركت كردند عبارتند از: علي، الزبير، طلحه، عايشه، ابن الزبير، الحسن، الحسين، عمار، ابن عباس، معاويه، عمرو بن العاص، قيس بن سعد، القعقاع بن عمرو، جرير بن عبدالله، خزيمه بن ثابت، ابو قتاده، ابو الهيثم بن التيهان، سهل بن سعد، جابر بن عبدالله، عبدالله بن جعفر، عدي بن حاتم، الأشعث بن قيس، جاريه بن قدامه، فضاله بن عبيد و النعمان بن بشير. 

و كساني كه در اين جنگ‌ها شركت نكردند عبارتند از: سعد بن ابي وقاص، سعيد بن زيد، عبدالله بن عمر، محمد بن مسلمه، اسامه بن زيد، ابو هريره، زيد بن ثابت، عمران بن حصين، انس بن مالك، ابوبكرة الثقفي، الأحنف بن قيس، ابو ايوب الأنصاري، ابوموسي الأشعري، ابو مسعود الأنصاري، الوليد بن عقبه، سعيد بن العاص، عبدالله بن عامر، عبدالله بن عمرو بن العاص، ابو برزه الأسلمي، أهبان بن صيفي و سلمه بن الأكوع و بلكه بيشتر اصحاب -رضی الله عنهم- در اين جنگ‌ها شركت نكردند. 
پيشگفتار
يكي از بزرگترين دروغ‌هاي تاريخ اين است كه بعضي گفته‌اند كه اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نسبت به يكديگر در دلهايشان دشمني داشته‌اند. و اين ادعايي باطل است و از آن چه خداوند به صراحت بيان مي‌دارد بسيار فاصله دارد، خداوند به اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌گويد: ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ﴾. (آل عمران: 110).

«شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسانها آفريده شده‏اند; (چه اينكه) امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنيد و به خدا ايمان داريد. و اگر اهل كتاب، (به چنين برنامه و آيين درخشانى،) ايمان آورند، براى آنها بهتر است! (ولى تنها) عده كمى از آنها با ايمانند، و بيشتر آنها فاسقند، (و خارج از اطاعت پروردگار)».

و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: «بهترين مردمان كساني هستند كه در عصر من مي‌باشند»[1].

بعد از سه قرن اوّل كه پيامبر به برتري آن شهادت داده است نويسندگاني پديد آمدند كه تاريخ اسلام را تحريف و سياه نمودند و با حق مخالفت كرده و با آن دشمني ورزيدند، و ادعا كردند كه اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با همديگر دوست و برادر و با يكديگر مهربان نبوده‌اند، بلكه آنها دشمنان يكديگر بوده و همديگر را لعنت مي‌كرده‌اند و عليه همديگر بوده و همديگر را لعنت مي‌كرده‌اند و عليه همديگر توطئه مي‌نموده‌اند، و با يكديگر رفتاري منافقانه داشته‌اند و از آنجا كه با همديگر دشمني و كينه داشته‌اند و هر يك به دنبال اميال و هواي نفس خودش بوده و عليه يكديگر توطئه مي‌كرده‌اند. سوگند به خدا كه اينها دروغ گفته‌اند و تهمت بسيار بزرگي ارائه داده‌اند. 

ابوبكر، عمر، عثمان، علي، طلحه، زبير، ابوعبيده، عايشه، فاطمه -رضي الله عنهم- و ديگر پيشگامان و اصحاب والاتر و پاك‌تر از آن بوده‌اند كه چنين چيزهايي از آنان سر بزند، و بني‌هاشم و بني‌اميه چون مسلمان بودند و با يكديگر خويشاوند بودند بسيار نسبت به همديگر وفادار بوده، و ارتباط محكمي با هم داشتند و در راه خير خيلي با همديگر همكاري مي‌نمودند. و آنها بودند كه كشورها را فتح كردند و به سعي و تلاش و دعوت آنها ملت‌ها به اسلام روي آوردند، و هر فردي از بني‌اميه با بني‌هاشم به نوعي نسبت دارد و خويشاوند است، و بايد دانست كه اخبار و روايات صحيحي كه راستگويان و درستكاران آن را روايت مي‌كنند ثابت مي‌كند كه اصحاب بعد از پيامبران بهترين و برگزيده‌ترين انسان‌هاي تاريخ انسانيت بوده‌اند، و رواياتي كه سيرة اصحاب را مشوّه مي‌نمايد و ادعا مي‌كند كه آنها افراد ناچيزي بوده‌اند روايت‌هايي هستند كه دروغگويان و جعل‌كنندگان حديث روايت كرده‌اند.

تاريخ مسلمين را بايد از سر نو نوشت و آن را از منابع زلال آن فرا گرفت به خصوص در مواردي كه افراد غير متعهد و دروغگو آن را تحريف كرده‌اند، زيرا امت اسلامي ما را از همه ملت‌ها در حفظ تاريخ درست و واقعي‌اش غني‌تر است، و مؤرخين سلف صالح ما اخبار و روايات را جمع‌آوري كرده‌اند و درست و نادرست آن را گرد‌آوري نموده‌اند و منبع اخبار و اسامي راويان را بيان كرده‌اند تا خواننده درست و نادرست آن را بداند.

و ما بايد در راه سلف صالح خود گام برداريم و اين كتاب‌ها را پالايش كنيم و درست را از نادرست تشخيص دهيم و اينجاست كه ما بهترين جانشينان براي بهترين گذشتگان خواهيم بود.

امت اسلامي از بزرگترين چشم و منبع قدرت خويش كه باور شكوه و عظمت گذاشته‌اش است محروم مانده‌ در حالي كه اين امت گذشتگاني داشته است كه تاريخ، سيرتي پاكتر و درخشان‌تر از سيرت آنها را به خود نديده است. و تا همه بدانند كه كارنامة اصحاب محمد -صلى الله عليه وآله وسلم- همانند دلهايشان پاك و صاف و سالم بوده است.

و هر كس مي‌خواهد در زمينه تاريخ بنويسد بايد در دلش نسبت به اهل حق و خير كينه و بدي نداشته باشد و آنها را بشناسد و حق آنان را بداند، و در فرق گذاشتن بين راويان و تشخيص روايت درست از نادرست مهارت داشته باشد، و امانتدار و صادق و به دنبال حق باشد. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- البخاری کتاب الشهادات باب لا یشهد علی شهاده جور إذا أشهد، حدیث 2509.داستان تحكيم
جنگ صفين با تحكيم پايان يافت، قرآن‌ها را بر نيزه‌ها بلند كردند و علي -رضی الله عنه- تحكيم را پذيرفت، و علي به كوفه و معاويه به شام برگشت به اين شرط كه تحكيم در رمضان انجام شود، و علي ابوموسي الأشعري را فرستاد و معاويه عمرو بن العاص را فرستاد. در مورد داستان تحكيم اين گونه مشهور است كه عمرو بن العاص و ابو موسي الأشعري اتفاق كردند كه علي و معاويه را عزل كنند، بنابراين ابوموسي الأشعري بالاي منبر رفت و گفت: من علي را از خلافت عزل مي‌كنم چنان كه اين انگشترم را بيرون مي‌كشم، و سپس انگشترش را از دست خود بيرون آورد، و آنگاه عمرو بن العاص بلند شد و گفت: من علي را از خلافت بيرون مي‌كنم چنان كه ابو موسي او را بيرون كرد و معاويه را به عنوان خليفه برقرار مي‌دارم چنان كه اين انگشترم را برقرار مي‌گذارم. در اين هنگام شلوغ شد و ابو موسي ناراحت و خشمگين بيرون آمد و به مكه بازگشت و به كوفه پيش علي نرفت و عمرو بن العاص به شام برگشت[1].

اين داستان ساختگي و دروغ است، و قهرمان و سازندة آن ابو مخنف است، و داستان درست و صح