ي-رضی الله عنه- مي‌گويد: پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- به من گفت: در ميان تو و عايشه مسئله‌اي رخ مي‌دهد، علي گفت: پس من بدبخت‌ترين فرد هستم اي پيامبر خدا؟، گفت: نه ولي اگر چنين چيزي شد عايشه را به پناهگاهش برگردان[2].

و علي كاري را كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- او را به انجام آن فرمان داده بود انجام داد.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- بخاری کتاب المغازی حدیث 4141، مسلم کتاب التوبة 2770.

[2]- مسند احمد 6/393 و حافظ در الفتح گفته سند آن حسن است 13/60.
معركه صفّين سال سي و هفت
معاويه از بيعت كردن با علي امتناع ورزيد و گفت تا قاتلان عثمان قصاص نشوند بيعت نخواهم كرد، وقتي علي -رضی الله عنه- كار لشكر جمل را تمام كرد گفت: معاويه بايد الان بيعت كند، و لشكري براي جنگيدن با معاويه آماده كرد و گفت يا بيعت كند و يا با او مي‌جنگم و علي با لشكري صد هزار نفري به سوي صفين در شام حركت كرد، وقتي معاويه خبر شد كه علي براي جنگيدن با او حركت كرده است بر منبر بالا رفت و گفت: علي همراه با اهل عراق به سوي شما مي‌آيد نظرتان چيست؟ مردم سرهايشان را پايين انداختند و سكوت كردند آنگاه ذو الكلاع الحميري بلند شد و گفت: شما نظر بدهيد و ما اقدام مي‌كنيم، مردم همه ساكت بودند.

و علي بالاي منبر رفت و بعد از حمد و ستايش خدا گفت: معاويه همراه با اهل شام به جنگ شما مي‌آيد نظرتان چيست؟ اهل مسجد غوغا كردند، و مي‌گفتند اي امير المؤمنين چنين است و چنان ..... نظر ما اين است. چون افراد زيادي حرف مي‌زدند و هياهو زياد بود علي سخن آنها را متوجه نشد و از منبر پايين آمد در حالي كه مي‌گفت: إنا لله وإنا إليه راجعون[1].

پس اهل شام آن گونه بودند و عراقي‌ها چنين حالتي داشتند، اهل شام اطاعت مي‌كردند، و عراقي‌ها چنان كه بيان شد هرج و مرج درست مي‌كردند، و همين‌ها بودند كه بعداً با علي جنگيدند و او -رضی الله عنه- را كشتند. خلاصه اينكه در صفر سال سي و هفت هجري علي -رضی الله عنه- به صفين رسيد. 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تاریخ الاسلام، عهد الخلفاء الراشدین ص 540.
آيا معاويه به خاطر خلافت با علي درگير بود

ابو مسلم الخولاني مي‌گويد كه پيش معاويه آمدم و به او گفتم: تو با علي درگير مي‌شوي آيا تو همانند او هستي؟ معاويه گفت: نه، سوگند به خدا كه مي‌دانم كه علي برتر و افضل است و به خلافت سزاوارتر است، ولي آيا شما نمي‌دانيد كه عثمان مظلومانه كشته شده است؟ و من پسر عموي او هستم و خون او را مي‌خواهم، پس پيش علي برويد و به او بگوييد كه قاتلان عثمان را به من تحويل دهد و من امور حكومت را به او مي‌سپارم، آنها پيش علي آمدند و با او سخن گفتند، علي نپذيرفت و قاتلان را تحويل نداد[1].

بنابراين معاويه نگفت كه او خليفه است، و هرگز به خاطر خلافت با علي درگير نشد، بنابراين وقتي با هم درگير شدند و مسئله به تحكيم رسيد و نويسنده نوشت اين عهدي است كه امير المؤمنين علي با معاويه بن ابي سفيان مي‌بندد، معاويه گفت: امير المؤمنين ننويس، اگر با تو بيعت مي‌كردم كه تو امير المؤمنين هستي با تو نمي‌جنگيدم، و بلكه فقط اسم من و اسم خودت را بنويس، و آنگاه معاويه رو به نويسنده كرد و گفت: اسم او را قبل از اسم من بنويس چون او فضيلت بيشتري دارد و در پذيرفتن اسلام از من پيشگام بوده است[2].

بنابراين جنگ علي و معاويه دو خليفه نبود، و بلكه علت آن بود كه علي مي‌خواست معاويه را عزل كند و معاويه عزل را نمي‌پذيرفت مگر آن كه قاتلان پسر عمويش كشته مي‌شدند و يا به او تحويل داده مي‌شدند. پس چنان كه شايع است موضوع اختلاف خلافت نبود. تعداد لشكريان علي صد هزار نفر بود و تعداد افراد معاويه هفتاد هزار نفر بودند، و در اين جنگ عمار بن ياسر كه در ميان لشكر علي بود كشته شد و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به عمار گفته بود: اي عمّار گروه شورشي تو را خواهند كشت[3].

احمد بن حنبل را در مورد اين حديث پرسيدند كه چه دربارة آن چه مي‌گويي؟ گفت: در مورد آن حرفي نمي‌زنم نپرداختن به آن بهتر است، چنان كه پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- گفت: گروهي شورشي او را مي‌كشند، و سكوت كرد[4].

ابن حجر مي‌گويد: جمهور اهل سنت بر اين باورند كه كساني كه همراه علي مي‌جنگيده‌اند بر حق بوده‌اند، و كساني كه عليه علي مي‌جنگيده‌اند شورشي بوده‌اند، اما اهل سنت همه بر اين اتفاق دارند كه از اين گروه كسي مذمت نمي‌شود بلكه مي‌گويند آنها اجتهاد كردند و به خطا رفتند[5].

و مي‌گويد: اهل سنت بر اين اتفاق كرده‌اند كه نبايد كسي از اصحاب به خاطر آنچه از آنها سر زده مورد عيب‌جويي قرار بگيرند چون آنها براساس اجتهاد خود جنگيدند[6].

و طبري در تاييد مذهب حاميان علي -رضی الله عنه- مي‌گويد: اگر در هر اختلافي كه ميان مسلمين مي‌افتد فرار كردن از آن و خانه‌نشين شدن لازم و واجب مي‌بود، حدّي اقامه نمي‌شد و باطلي از بين نمي‌رفت و فاسقان راهي براي ارتكاب كارهاي حرام مي‌يافتند[7].

گفتم: اگر قضيه واضح و روشن باشد اين درست است، ولي اگر امور مشتبه و نامشخص بودند بايد دوري كرد، به خاطر اين بسياري در اين جنگ شركت نكردند. پس آنچه بايد بدان معتقد باشيم اين است كه طلحه و زبير و عايشه و همراهانش و همچنين علي و همراهانش براساس اجتهاد خود جنگ كردند، و يك فتنه بود كه رخ داد، و براي جنگ جمل آنها آمادگي نكرده بودند و نمي‌خواستند با يكديگر بجنگند. 

و ابن حزم و ابن تيميه از جمهور نقل كرده‌اند كه در اين مسئله نبايد سخن گفت. ابن تيميه مي‌گويد: اگر كسي بگويد علي ابتدا با آنها جنگيد، به او گفته مي‌شود. آنها ابتدا از اطاعت و بيعت كردن با او سرباز زدند و او را ستمگر و مشارك در ريختن خون عثمان قرار دادند و گواهي دروغ را عليه او پذيرفتند چنان در ميان اهل شام شايع شده بود كه علي به كشتن عثمان راضي بوده است. و به چهار دليل اين شايعه در ميان شامي‌ها قوت گرفته بود: 

1- نكشتن قاتلان عثمان.

2- جنگ جمل.

3- ترك گفتن علي مدينه را و سكونت گزيدن او در كوفه كه اردوگاه و پناهگاه قاتلان عثمان بود. 

4- افرادي كه متهم به قتل عثمان بودند در لشكر علي قرار داشتند. 

به خاطر اين چهار چيز شامي‌ها (به خصوص افراد جاهل آنها) مشكوك شدند كه علي -رضی الله عنه- در كشتن عثمان -رضی الله عنه- دست دارد، و در حقيقت علي هيچ مشاركتي در قتل عثمان نداشت و بلكه او قاتلان عثمان را نفرين مي‌كرد، اگر گفته شود اين به تنهايي جنگيدن با آنها را توجيه نمي‌كند، گفته مي‌شود براي آنها جايز نبود كه با علي -رضی الله عنه- بجنگند چون علي توانايي كشتن قاتلان عثمان را نداشت، و اگر هم او مي‌توانست قاتلان عثمان را به قتل برساند و اين كار را نمي‌كرد نبايد در جماعت مسلمين تفرقه ايجاد مي‌شد، و از بيعت كردن با او امتناع به عمل مي‌آمد، بلكه به هر حال بيعت كردن با او بيشتر به مصلحت دين و براي مسلمين سودمندتر بود.

 


----------------------------------------------------------------