جز خدا نيست، و گواهي مي‌دهم كه محمد پيامبر خداست، گفتند: و ما هم گواهي مي‌دهيم كه هيچ معبود به حقي جز خدا نيست و محمد پيامبر خداست، و تو بهترين و سرور ما هستي، و آنگاه بر اسلام خود باقي ماندند.

و ابوبكر -رضی الله عنه- العلاء بن الحضرمي را به بحرين فرستاد و ثمامه بن اثال را با او همراه كرد، وقتي او به لشكر مرتدان نزديك شد پايين آمد و آنها هم پايين آمدند، شب بود كه ناگهان العلاء صداهاي بلندي را در ميان لشكر مرتدان شنيد، العلاء گفت: چه كسي مي‌رود خبر اينها را براي ما مي‌آورد؟ مردي بلند شد و وارد لشكر آنها شد ديد كه آنها شراب خورده‌اند و مست هستند و چيزي نمي‌فهمند، او به سوي العلاء برگشت و او را با خبر كرد، آنگاه العلاء بلافاصله به همراه لشكرش به سوي آنها رفت و آنها را كشتند و فقط تعداد اندكي از آنان موفق به فرار شدند.

فرستادن خالد به عراق (غزوه ذات السلاسل)[9]
ابوبكر به خالد بن الوليد نامه نوشت كه به سوي عراق برود و خالد به سوي عراق حركت كرد، و آن جا هرمز لشكريان زيادي براي پيكار با مسلمين آماده كرده بود، خالد و همراهانش در جايي به نام كاظمه[10] روبروي فارس قرار گرفتند، آنگاه خالد پياده شد و به سوي هرمز رفت، بعد از آن كه دو ضربه شمشير بين او و خالد ردو بدل شد خالد او را دستگير كرد و آنگاه زني كه حامي هرمز بود پيش آمد تا خالد او را نكشد و قعقاع بن عمرو بر آنها حمله كرد و اهل فارس شكست خوردند و مسلمين اموال و اسلحه‌هاي آنان را به غنيمت گرفتند. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- بخاری کتاب الاعتصام باب الاقتداء بسنن رسول الله حدیث 7284.

[2]- البدایة والنهایة 6/320-321.

[3]- البدایه و النهایه 6/320.

[4]- البدایه و النهایه 6/315.

[5]- از آن جا که ابوبکر دوراندیش بود دستور داد که فرماندهی جنگ به طلیحه واگذار نشود و فقط از مهارت و آگاهی او در مورد امور جنگی استفاده شود.

[6]- البدایة والنهایة 6/323.

[7]- البدایة والنهایة 6/324.

[8]- این همان نیزه ایست که وحشی بوسیله آن شیر خدا حمزه بن عبدالمطلب عموی پیامبر را کشت و اینک سرسخت‌ترین دشمن خدا مسیلمه با آن کشته شد.

[9]- به خاطر اينكه بسياري از اسب سواران و قهرمان فارس به زنجير كشيده شدند، غزوه ذات السلاسل نامیده شده است. البدایه والنهایه 6/349، و این آن غزوه ذات السلاسل نیست که در زمان پبامبر –صلی الله علیه وآله وسلم- رخ داد.

[10]- جایی است در کویت کنونی.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">پيشگفتار ناشر</a><a class="text" href="w:text:5.txt"> مقدمه</a><a class="text" href="w:text:6.txt">پيشگفتار</a><a class="text" href="w:text:7.txt">چگونه تاريخ را بخوانيم؟</a><a class="text" href="w:text:8.txt">كتاب هاي چه كساني را بخوانيم؟</a><a class="text" href="w:text:9.txt">آنچه بايد از آن دوري كنيم</a><a class="text" href="w:text:10.txt">روش امام طبري در تاريخش</a><a class="text" href="w:text:11.txt">ناقلان اخبار چگونه تاريخ را تحريف مي كنند</a><a class="text" href="w:text:12.txt">اهل سنت تحقيق براي كسب اطمينان را از چه زماني آغاز كردند؟</a><a class="text" href="w:text:13.txt">بعثت رسول الله -صلی الله عليه وآله وسلم-</a><a class="folder" href="w:html:14.xml">خلافت ابوبكر صديق -رضی الله عنه</a><a class="folder" href="w:html:22.xml">خلافت امير المؤمنين عمر بن خطاب-رضی الله عنه</a><a class="folder" href="w:html:33.xml">خلافت امير المؤمنين  عثمان بن عفان -رضی الله عنه-  (از (23) تا (35) هـ</a><a class="folder" href="w:html:53.xml">خلافت اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب -رضی الله عنه</a><a class="folder" href="w:html:67.xml">خلافت امير المؤمنين الحسن بن علي –رضی الله عنهما</a><a class="folder" href="w:html:70.xml">خلافت امير المؤمنين معاويه بن أبي سفيان -رضي الله عنه</a><a class="folder" href="w:html:76.xml">خلافت يزيد بن معاويه  </a><a class="folder" href="w:html:89.xml">عدالت اصحاب -رضی الله عنهم</a><a class="folder" href="w:html:92.xml">شبهاتي  پيرامون اصحاب  و رد آن</a><a class="folder" href="w:html:105.xml">خليفه بعد از پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- كيست؟</a><a class="folder" href="w:html:115.xml">پرسش ها و  پاسخ ها</a></body></html>جنگ شام
و ابوبكر به عمرو بن العاص نوشت: دوست دارم تو را به چيزي مشغول كنم كه براي زندگي و آخرت تو بهتر است مگر آن كه آنچه در آن هستي برايت پسنديده‌تر باشد. و عمرو بن العاص در پاسخ او نوشت: من تيري از تيرهاي خدا هستم و تو تيرانداز هستي پس هر جا كه خطر بيشتر است مرا به همان سو پرتاب كن. 

در اين هنگام ابوبكر گروه‌ها را تشكيل داد و فرماندهان را به شرح ذيل مقرر كرد:

1 ـ يزيد بن ابي سفيان كه بيشتر مردم با او بودند را به دمشق فرستاد. 

2 ـ ابو عبيده بن جراح فرمانده لشكري مقرر شد كه به حمص مي‌رفت. 

3 ـ عمرو بن العاص را براى فلسطين قرار داد. 

سپس شرحبيل حسنه و عكرمه بن ابي جهل را به كمك يزيد بن ابي سفيان فرستاد. 

بزرگان اصحاب كه در جنگ يرموك شركت كردند از بزرگان اصحاب ابو عبيده بن جرّاح، الزبیر بن العوام، عبدالله بن مسعود، ابو الدرداء، ابو هريره، شرحبيل بن حسنه، عمرو بن العاص، ابو سفيان بن حرب، يزيد بن ابي سفيان و عكرمه بن ابي جهل در جنگ يرموك شركت داشتند.

جنگ يرموك:
تعداد لشكر مسلمين در اين جنگ (27) هزار نفر بود و شمار لشكر نصارى (120) هزار نفر بود. فرماندهان به ابوبكر پيام فرستادند و از او كمك خواستند، ابوبكر به آنها نوشت كه همه جمع شويد و يك لشكر تشكيل دهيد، شما ياوران خدا هستيد و هر كس خدا را ياري كند، خدا او را ياري مي‌كند، و هر كس به خدا كافر شود، خداوند او را شكست مي‌دهد، و لشكري در تعداد شما هرگز از كمي افراد شكست نمي‌خورد بلكه شكست از راه گناهان به شما وارد مي‌شود، بنابراين از گناه پرهيز كنيد.

سپس ابوبكر -رضی الله عنه- گفت: سوگند به خدا كه با فرستادن خالد نصارى را از وسوسه‌هايي كه در دل دارند فراموش مي‌گردانم و آن گاه به خالد كه در عراق بود پيام فرستاد كه به شام برود و وقتي به شام رسيد او فرمانده همه است، او خالد بن المثني بن حارثه را جانشين خود قرار داد و با سرعت به همراه نه هزار و پانصد سرباز به سوي شام رهسپار شد. و براي آن راه كوتاه‌تر شود از راهي رفت كه هيچ كس قبل از او از آن راه نرفته بود بنابراين او صحراها و بيابان‌ها را طي كرد، و در اين راه نافع بن عميره الطائي راهنماي او بود.

از آن جا كه سرزميني كوير و بي آب بود وقتي آب آنها تمام شد شتران را كشتند و آبي كه در شكمشان بود را به اسب‌ها مي‌دادند و بعد از پنج روز خالد به شام رسيد، قبل از آن كه خالد حركت كند يكي از باديه‌نشينان به او گفت: اگر در فلان روز به فلان درخت رسيدي تو و همراهانت نجات يافته‌ايد، و اگر به آن درخت نرسيدي تو و همراهانت هلاك خواهيد شد. و آنها در همان روز به همان درخت رسيدند، آنگاه خالد گفت: به هنگام صبح قوم راهپيمايي شبانه را مي‌ستايند. و اين سخن او ضرب المثلي شد.

مردي از نصاراى عرب بيرون رفته بود تا از وضعيت اصحاب خبر بياورد، وقتي آمد گفت: قومي را ديده‌ام كه شب‌ها را به عبادت مي‌گذرانند و روزها شد سوار ميدان جنگ هستند، سوگند به خدا اگر پسر پادشاهشان دزدي كند 