خاری - کتاب الاذان باب إنما جعل الإمام ليؤتم به حديث 687، مسلم کتاب الصلاة 418.

[4]- بخاري كتاب المرضى، باب أشد الناس بلاء حديث 5648، مسلم كتاب البر والصلة حديث 2571.

[5]- سلسلة الأحادیث الصحیحة 4/417 ضمن حدیث 1890.
شبهه دهم: عمر بن الخطاب -رضی الله عنه- از حج تمتع و از ازدواج موقت نهي كرد، با اينكه اين دو كار در زمان پيامبر حلال و مشروع بودند، پس چگونه عمر چيزي را كه خدا حلال كرده حرام مي‌سازد؟ 

اول دربارة حج تمتّع سخن مي‌گوييم. 

مي‌گوييم به فرض آن كه عمر -رضی الله عنه- در نهي كردن از حج تمتع اشتباه كرده است، خوب چه مي‌شود؟! ما ادّعا نمي‌كنيم كه عمر معصوم است، بلكه مي‌گوييم او همان ديگر اصحاب جايز الخطاء است، اگر فرض كنيم كه او به اشتباه رفته باشد. 

الصبي بن معبد مي‌گويد به عمر گفتم: من هم براي حج و هم براي عمره احرام بسته‌ام (يعني تمتّع انجام مي‌دهم) عمر گفت: به سنّت پيامبرت عمل كرده‌اي[1].

پس عمر تمتع را سنّت مي‌داند، بلكه او اين مرد را ستود و او را نهي نكرد، و گفت به سنّت پيامبرت رهنمود شده‌اي.

و سالم از ابن عمر روايت مي‌كند كه از او دربارة حج تمتع پرسيدند او گفت آن را انجام دهيد، به او گفتند تو با پدرت مخالفت مي‌كني، گفت: پدرم آنچه را كه شما مي‌گوييد نگفته است، بلكه او گفت: عمره را از حج جدا انجام دهيد (يعني عمره در ماه‌هاي حج بايد به همراه هدي و قرباني انجام شود، و عمر خواست كه در غير از ماه‌هاي حج كعبه زيارت شود) و شما آن را حرام قرار داديد و حال آن كه خداوند آن را حلال قرار داده است و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به آن عمل كرد، وقتي زياد با او سخن گفتند گفت: آيا كتاب خدا سزاوارتر است كه به آن عمل شود يا گفتة عمر[2].

پس منظور عمر چه بود؟

منظور عمر اين بود كه خانه خدا در هيچ روزي از روزهاي سال از عمره گذاران خالي نباشد، و مردم وقتي به حج مي‌رفتند به همراه حج عمره مي‌كردند و اين را حج تمتع مي‌گويند و بعد از آن به بيت الله نمي‌آمدند بنابراين عمر خواست تا حج افراد انجام دهند و بعد از آن در سفر مستقل و جدايي براي عمره بيايند تا خانه خدا از مردم خالي نباشد.

پس نهي كردن عمر اينگونه نبود كه او حج تمتع را حرام قرار دهد و بلكه چنين نظري داشت. و گمان مي‌برد كه اين بهتر است، و در اين مورد عيبي براي او نيست، بلكه گفتيم كه وقتي الصبي بن معبد حج تمتع كرد عمر به او گفت: به سنت پيامبرت رهنمود گشته‌اي. 

دوم: متعه (ازدواج موقّت) نهي از ازدواج موقّت از علي -رضی الله عنه- ثابت است كه او آن را از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نقل مي‌كند، چنان كه در صحيحين روايت شده كه علي -رضی الله عنه- به ابن عباس وقتي ديد كه ابن عباس ازدواج موقت را جايز مي‌داند – گفت: تو فرد سرگراني هستي، پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- ازدواج موقت و گوشت‌ خر‌هاي اهلي را در روز خيبر[3] حرام گرداند، و اين حديث در كتاب‌هاي معتبر شيعه ذكر شده است[4].

و همچنين حديث مسلمه بن الأكوع در مسلم بيان شده كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- متعه (ازدواج موقت) را در سال فتح حرام كرد[5]، و همچنين سبره الجهني در مسلم روايت مي‌كند كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- متعه را حرام كرد[6].

و وقتي عمر از متعه (ازدواج موقت) نهي كرد چه اشكالي دارد؟ او از چيزي نهي كرده است كه پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- نهي كرده است، و او از چيزي نهي كرده كه خداوند متعال از آن نهي كرده است چنان كه مي‌فرمايد: ﴿وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إِلاَّ عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ * فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ﴾. (المؤمنون: 5- 7). «و آنها كه دامان خود را (از آلوده‏ شدن به بى‏عفتى) حفظ مى‏كنند; تنها آميزش جنسى با همسران و كنيزانشان دارند، كه در بهره‏گيرى از آنان ملامت نمى‏شوند; و كسانى كه غير از اين طريق را طلب كنند، تجاوزگرند».

پس خداوند آنها را متجاوز ناميده است.

و آنها براي جايز بودن متعه (ازدواج موقت) از اين آيه استدلال مي‌كنند كه خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِكُمْ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيماً حَكِيماً﴾. (النساء: 24). «و زنان شوهردار (بر شما حرام است;) مگر آنها را كه (از راه اسارت جنگى) مالك شده‏ايد; (زيرا اسارت آنها در حكم طلاق است;) اينها احكامى است كه خداوند بر شما مقرر داشته است. اما زنان ديگر غير از اينها (كه گفته شد)، براى شما حلال است كه با اموال خود، آنان را اختيار كنيد; (يعني‌: بر شما حلال‌ است‌ كه‌ با دادن‌ مهريه‌ از اموال‌ حلال‌ خويش‌، ازدواج‌ با زنان‌ يا كنيزاني‌ را طلب‌ كنيد كه ‌خداوند آنها را بر شما حلال‌ گردانيده‌ است‌) در حالى كه پاكدامن باشيد و از زنا، خوددارى نماييد. و گناهى بر شما نيست در آنچه بعد از تعيين ‏مهر، با يكديگر توافق كرده‏ايد. (يعني‌: اگر شما زنان‌ و شوهران‌ بعد از مقرر كردن ‌مهر، با رضايت‌ يك ‌ديگر مهر را زياد يا كم‌ كنيد، باكي‌ بر شما نيست، چه‌ زن ‌حاضر شود كه‌ از مقدار مهر خويش‌ كم‌ نمايد، يا تمام آن‌ را به‌ شوهر خويش‌ ببخشد، و چه‌ شوهر تصميم‌ بگيرد كه‌ بر مقدار مهر زن‌ بيفزايد، و يا هرگونه‌ تصميمي‌ كه ‌درباره‌ ادامه، يا از هم‌گسستن‌ زندگي‌ زناشويي‌ خويش‌ بگيريد) خداوند، دانا و حكيم است».

آنها از اين استدلال مي‌كنند كه در يك قرائت آمده است (فما استمتعتم به منهن إلى أجل مسمى فآتوهن أجورهن فريضة ولا جناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة) و اگر با زني از زنان تا مدت معيني ازدواج كرديد و از او كام گرفتيد بايد كه مهرية او را بپردازيد، و اين واجب است و بعد از تعيين مهريه بر شما گناهي نيست در آنچه ميان خود بر آن توافق مي‌نمايند. 

مي‌گوييم اولاً اين قرائت متواتر نيست و از قرائت‌هاي هفتگانه نيست و همچنين از قرائت‌هاي دهگانه نيست بلكه قرائت شاذي است. و با حديث پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- منسوخ است، خواه با حديث علي منسوخ باشد، يا با حديث سلمه بن الأكوع، يا سبره الجهني، يا ديگران. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- نسائی کتاب الحج، باب القران حديث 2719 و سند آن صحیح است.

[2]- بیهقی 5/17.

[3]- بخاری کتاب النکاح، باب النهي عن نكاح المتعة حديث 5115، مسلم کتاب النکاح حديث 1407.

[4]- وسائل الشیعة 21/12.

[5]- مسلم كتاب النكاح حديث 1406.

[6]- مسلم، كتاب النكاح حديث 1406 و احادیث زیاد دیگری هست که بر حرام بودن متعه (سيغه) دلالت 