ت احترام فراوانی قائل بود و با معارضین آن به شدت مبارزه می نمود.

۲- تقدیم اقوال صحابه:
منهج اصلی ابن قیم در مسائل علمی رجوع به قرآن و سنت بود و اگر در آنها چیزی را نمی یافت به اقوال صحابه رجوع می کرد. زیرا اصحاب بهترین و نیکوکار ترین و دیندار ترین و صحیح الفهم ترین این امت بودند، و برای استدلال بر وجود اخذ این اصل در کتاب اعلام الموقعین از چهل و شش جهت بحث می کند.

۳- شمولیت:
این خصوصیت بارز، از جمله منتهایی بود که خداوند به ابن قیم ارزانی داشته بود که اگر می خواست در مورد مسئله ای بحث کند. از تمامی جوانب آن چه از سیاق اقوال و آراء و چه از ادله و بیان وجود استدلال به آن بحث می کرد سپس مناقشه می نمود و در نهایت به حکمی سالم از جهت عقلی و نقلی می رسید این اسلوب تنها از عهده ی شخصی چون ابن قیم بر می آمد که ما آن را در بسیاری از کتاب های ابن قیم در مورد مسائل متعدد در می یابیم که در اینجا تنها به چند نمونه ی آن شاره خواهیم کرد.

الف) مبحث سه طلاق با یک لفظ
ب) مبحث عقلانی بودن حسن و قبح
ج) مبحث تأویل و رد آن
د) مبحث مجاز و رد آن
ه) مبحث نفقات و مقادیر آن

ابن قیم رحمه الله بر این عقیده بود که بخششی که خداوند و رسولش آن را دوست دارند از منازل تعبد می باشد و می فرماید: بخشش در علم این است که اگر کسی در مورد مسئله ای از تو سوال نمود جواب کافی و شافی به وی بدهی، و جوابت به اندازه ای نباشد که تنها ضرورت را دفع کند. همانطور که بسیاری در جواب مسائل تنها به بله و یا خیر بسنده می کنند. بخشش انسان در علم این است که تنها به پاسخ این سوال اکتفا نکنند بلکه نظریات مختلف و متعلقات آن و منشأ اختلاف را به گونه ای که برایش کافی باشد بازگو نماید.

۴- آزاد اندیشی در ترجیح و اختیار اقوال:
گرچه علامه ابن قیم رحمه الله حنبلی مذهب بود اما خود را مقید به مذهب حنابله نمی دید بلکه هدفش پیروی از دلیل صحیح از قرآن و سنت بود گرچه بر خلاف قول و نظر مذهبش می باشد. زیرا حق از دیدگاه علامه ابن قیم رحمه الله تنها در یکی از اقوال موجود است نه در همه و به همین علت مفتیان را از خطر تقلید و تلاش برای به کرسی نشاندن رأی مذهب خود بر حذر می دارد. و هر گاه از وی در مورد مسئله ای سوال می شد عقیده و نظر خودش پیرامون آن مسئله را بیان می کرد گرچه خلاف قول مذهب باشد. وی آن دسته از مفتیان را که بر رأی مذهبشان اصرار می کنند در حالی که می دانند حق در غیر از آن نهفته شده است را خائن به خدا و رسولش و شخص سوال کننده می داند.

وفات علامه ابن قیم رحمه الله
علامه ابن قیم جوزیه رحمه الله در پنجشنبه شب ۱۳ رجب سال (۷۵۱ ه ـ ق) در حالی که شصت سال داشت رخت از جهان بربست و به سرای جاوید شتافت، اما نام خود را برای ابد در جهان جاوید ساخت و تا روزی که مسلمانی زنده است و بر کره ی خاکی نفس می کشد نام ابن قیم همواره در کنار استادش شیخ الاسلام ابن تیمیه و سایر علما جلوه می کند.

فردای آن روز بعد از نماز ظهر مسجد جامع اموی دمشق مملو از مشتاقانی بود که آمده بودند بر کسی نماز بگذارند که سالهای عمرش را در راه خدمت به خلق خدا گذرانده بود. بعد از مسجد اموی در مسجد جراح بر وی نماز گزارده شد، شاگردش ابن کثیر می گوید: در تشییع جنازه ی وی جمعیت انبوهی از جمله قضات و بزرگان و صالحین و عوام و خواص شرکت کرده بودند و مردم به سبب شدت ازدحام جسد مبارکش را با مشکلات فراوانی حمل می کردند. وی در دمشق در قبرستان باب الصغیر در کنار پدر بزرگوارش به خاک سپرده شد، قبرش تا امروزه معروف است و در سمت چپ قبرستان از جهت دخول از دروازه ی جدید قرار دارد.

رحمه الله رحمه واسعة و اسکنه بحبوحة جنته و حشرنا و إیاه مع الأنبیاء و الصدیقین و الشهداء و الصالحین. آمین

منابع ومراجع:
۱- زادالمعاد فی هدی خیر العباد- ابن قیم جوزیة
۲- مدارج السالکین بین منازل ایاک نعبد وایاک نستعین- ابن قیم جوزیة
۳- طرق الحکمیه فی سیاسة الشرعیة- ابن قیم جوزیة
۴- اعلام الموقعین عن رب العالمین- ابن قیم جوزیة
۵- طریق الهجرتین وباب السعادتین- ابن قیم جوزیة
۶- مفتاح دارالسعادة- ابن قیم جوزیة
۷- التقریب لفقه ابن قیم رحمه الله ـ بکربن عبدالله ابوزید
۸- رجال الفکر والدعوة فی الاسلام - ابوالحسن ندوی
۹- الأعلام- خیر الدین زرکلی
۱۰- کشف الظنون عن أسامی الکتب والفنون- حاجی خلیفة
۱۱- البدایة والنهایة- ابن کثیر
۱۲- مقمه السیرة النبویة- ابن کثیر
۱۳- جامع المسانید والسنن- ابن کثیر
۱۴- دائرة المعارف بزرگ اسلامی
۱۵- لغت نامه ی دهخدا

نویسنده: عادل حیدری
برگرفته از: بیداری اسلامی
سایت عصر اسلام
IslamAge.com
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:285.txt">علامه‌ي محدث محمد ناصر الدين الباني</a></body></html>علامه‌ي محدث محمد ناصر الدين الباني

علامه‌ي محدث محمد ناصر الدين الباني در سال 1332 هـ .ق. برابر با 1914 م در شهر آشكودره پايتخت آنروز كشور الباني واقع در جنوب قاره‌ي اروپا چشم به جهان گشود.
بدون اغراق باید گفت که ایشان برجسته ترین و مشهورترین محدث دنیای معاصر هستند که خدمات بسیار زیادی برای مسلمین انجام دادند؛ خصوصا در پالایش و تمییز احادیث صحیح از ضعیف، و کتابهای زیادی را در این زمینه تالیف کردند.
پدرش «نوح نجاتی» بعد از اینکه دروس دینی را در مدارس دینی آستانة قدیم «استانبول» امروزی, پایتخت دولت عثمانی فرا گرفت, برای خدمت دین و آموزش مردم به سرزمینش البانی برگشت, و مردم برای یادگرفتن امور شرعی به وی مراجعه میکردند.

مهاجرت به شام :
دیری نگذشت که حکومت البانی را فردی لائیک بنام احمد زوغو بدست گرفت, و مسلمانان تحت فشار شدیدی قرار گرفتند, او کشف حجاب و پوشیدن لباسهای غربی را اجباری نمود, همین مسأله باعث شد تا پدر شیخ وعدة کثیری برای حفظ دین و ایمان و آیندة فرزندان به فکر هجرت بیفتند. و شهر دمشق را که در سرزمین شام قرار دارد انتخاب نمودند. آنهم بخاطر فضائلی که سرزمین شام از آن برخوردار است و دعایی که از رسول الله صلی الله علیه وسلم در حق آن سرزمین روایت شده است.
محمد ناصر الدین کودکی 9 ساله بود که همراه پدرش به شام هجرت نمود. و برای اولین بار به مدرسه ابتدائی «اسعاف خیری» در دمشق پا گذاشت, اما چون پدرش نظام آموزشی مدرسه را برای فرزندش کافی و کامل نمیدانست, پس از پایان دوره ابتدائی وی را از مدرسه بیرون نمود, و خودش با یک برنامه ریزی دقیق, علمی و فشرده به آموزش وی همت گماشت, و قرآن, تجوید, نحو و صرف و فقه مذهب حنفی به وی آموخت.
همچنین محمد ناصر الدین بعضی از علوم دینی و عربی را نزد بعضی از دوستان پدرش مثل شیخ «سعید برهانی» فرا گرفت.
و هنگامیکه علامة حلب در آن زمان شیخ «راغب طباخ» از نبوغ و علاقة وی به علم حدیث مطلع گردید برای بزرگداشت و اعتراف به فضل و بزرگیاش اجازه روایت حدیث به وی اعطا فرمود.
شیخ هنوز بیست بهار از عمر مبارکش نگذشته بود که پس از مطالعة مجله «المنار» برشتة تحریر شیخ رشید رضا, بسوی علم حدیث روی آورد. از زبان خود شیخ بشنویم که میگوید: روزی در یکی از کتابفروشیها یک شماره از مجلة «المنار» را دیدم, که در آن سید رشید رضا, دربارة کتاب احیاء علوم الدین غزالی, و خوبیها و اشکالاتی که در این کتاب وجود دارد بحثی علمی نموده بود, من برای اولین بار چنین نقد علمی را میدیدم, همین مسأله باعث شد تا تمام مجله را بخوانم, و آنگاه تخریج حافظ «عراقی» را بر کتاب «احیاء علوم» مطالعه و بررسی کنم, و چون خریدن پول کتاب را نداشتم آنرا به عاریت گرفتم و خواندم, وقتی که آن تخریج دقیق را دیدم, تصمیم گرفتم از آن کتاب نسخه برداری کنم, و گمان میکنم این کوشش و تلاشی که در این راه صرف نمودم مرا تشویق کرد, و به ادامه این کار علاقه‌مند ساخت.
و شیخ اولین کار علمی خود را بر کتاب حافظ «عراقی» (المغنی عن حمل الأسفار, تخریج إحیاء علوم) آغاز نمود. و بعدها میفرمود: «از لطف و مرحمت خداوند در این کتاب فوایدی بسیار پیدا کردم.
شیخ حرفه ساعت سازی را از پدر آموخت و در این فن استادی ماهر گردید, و از این راه امرار معاش مینمود.
و شیخ میگفت: «نعمت‌های خداوند بر من بیشمار است, شاید مهمترین آنها دو تا باشد: هجرت پدرم به شام و آموزش حرفه ساعت سازی به من».
شیخ هر چه بزرگتر میشد, و معلومات وی افزوده میگردید, به همان اندازه عطش علمی او افزایش مییافت و به کتاب و مطالعه گرایش بیشتری پیدا میکرد, و برای رفع این عطش علمی راه مطالعه را در پیش گرفت, چون کتابهای مورد احتیاج خود را نمیتوانست خریداری نماید, و نیز در میان کتابهای پدرش یافت نمیشد, به بزرگترین کتابخانة شام یعنی «کتابخانه ظاهریه» روی آورد, در آن کتابخانه علاوه از کتابهای چاپی هزاران جلد از نسخه‌های خطی و نادر وجود داشت. و شیخ مانند یک کارمند کتابخانه در تابستان و زمستان روزانه شش تا هفت ساعت برای مطالعه و نسخه برداری در آنجا مینشست و با همتی خستگی‌ناپذیر مشغول مطالعه و جستجو و نوت برداری میشد, بطوری که ساعت کار کامندان کتابخانه تمام میشد ولی شیخ همچنان سرگرم مطالعه و بحث بود. بعد از مدتی کلید کتابخانه به ایشان داده و اتاقی به وی اختصاص داده شد, آنگاه قبل از کارمندان به کتابخانه میآمد و بعد از آنها بیرون میرفت, و گاهی آنقدر سرگرم بحث و مطالعه میشد که غذا خوردن را فراموش میکرد, و بعضی وقتها دکان ساعت سازی را میبست و به کتابخانه میرفت و بیش از دوازده ساعت پی در پی به بحث و مطالعه میپرداخت, نتیجه این مطالعات و تحقیقات در تألیفات گرانبهای شیخ و در فهرست نمودن کتابهای حدیث که برای کتابخانة ظاهریه تهیه نموده بخوبی هویدا و آشکار است. حدیث و کلام رسول الله ص برای راهنمایی و ارشاد شیخ البانی بحدّی مؤثر بود، و به وی کمک نمود تا راه و روش سلف را انتخاب نماید، و پرچم یگانه پرستی را بدوش بگیرد، و با خرافات و شطحات صوفیگری به مبارزه بر خیزد و با پیروان آنها جدال و مناقشه نماید.
شیخ با برگزار کردن جلسه‌های علمی در مساجد و منازل, و همچنین مسافرت به شهرهای دیگر مانند «حلب», «لاذقیه», «حمص», «حماه», وغیره, توانست مردم را بسوی این دو اصل مهم قرآن و سنت به روش سلف دعوت دهد, و روح تحقیق و پژوهش در علم روایت و درایت بین جوانان بار دیگر زنده نماید.
دعوت شیخ تنها در داخل کشور سوریه محدود نمیشد بلکه به کشورهای هم جوار و همسایه آن مانند «اردن» و«لبنان» نیز تأثیر گذاشت.

شیخ در دانشگاه اسلامی مدینه:
هنگامی که آوازه و شهرت شیخ در آفاق پیچید, و علم و معرفت ایشان دربارة علم حدیث بر سر زبانها افتاد, برای تدریس و استادی کرسی حدیث در دانشگاه اسلامی مدینه فراخوانده شد و مدت 3 سال در آن دیار مقدس تدریس نمود.
ولی حاسدین و حاقدین و درباریان و کسانی که با گسترش علم و آگاهی مخصوصاٌ علم حدیث و بررسی اسانید, ـ که شیخ از احیاء کننده‌گان آن بود ـ منافع خود را در خطر میدیدند آرام ننشستند, و با حیله ونیرنگ و دروغ و بهتان و تقرب به حکام, توانستند بیشتر از شش ماه شیخ را به زندان بیاندازند, و شیخ قبل از این هم در سال 1967م به مدت یکماه زندانی شده بود.
شیخ از خلوت زندان استفاده نمود. از آن جمله «صحیح مسلم» را مختصر نمود, قابل ذکر است که این غیر از آن مختصری که امام منذری انجام داد، که شیخ آن را نیز تحقیق نموده است.
زندان هرگز باعث نشد تا شیخ راه دعوت و مبارزه را رها نماید، بلکه در زندان هم زندانیها را بسوی قرآن و سنت دعوت میکرد, و در زندان نماز جمعه و جماعت بر پا مینمود.
شیخ البانی, بعد از آزادی از زندان مسیر دعوت و مبارزه را ادامه داد, تا اینکه اهل بدعت و درباریان عرصه را بر شیخ تنگ کردند تا آنجائی که شیخ مجبور به مهاجرت شد, آنگاه از سوریه به اردن هجرت نمود, و بعد دوباره به سوریه برگشت, و از آنجا به بیروت، سپس به امارات، و در نهایت به اردن رحل افکند و در شهر «عَمَّان» پایتخت اردن مسکن گزید.

تألیفات و تحقیقات:
شیخ کتابهای بسیاری را تحقیق و تخریج نموده, و کتابهای متعددی نیز تألیف نموده است, و بیشتر کتابهای شیخ تا بحال چاپ نشده است, فقط در حدود چهل کتاب تا بحال چاپ گردیده است.
و در سال 1999میلادی جایزه بین المللی ملک فیصل بخاطر خدمات ارزنده‌یوی درباره کتابهای حدیث و سنت پیغمبر اکرم ص به وی تعلق گرفت.
برخی از کتابهای شیخ عبارتند از:
1ـ صلاه العیدین، 2ـ مناسک الحج، 3ـ فهرس مسند الإمام أحمد، 4ـ نقد نصوص حدیثیة فی الثقافة الإسلامیة، 5ـ الحدیث حجة بنفسه فی العقائد والأحکام،
6 ـ منزلة السنة فی الإسلام، 7ـ سلسلة الأحادیث الصحیحة، 8ـ سلسلة الأحادیـث الضعیفة، 9 ـ خط