دین منازعه ای رخ داد که بعدها ابن قیم رحمه الله از این فتوایش برگشت.

۳- مبارزه با خرافات
در عصری که علامه ابن قیم در آن می زیست بسیاری از مردم بدعات و خرافات در قلوبشان ریشه دوانیده بود، لذا ابن قیم بر آن شد که برای از ریشه بر کندن این خرافات به تلاش و مبارزه بپردازد و به مردم فهماند که این اعمال مخالف صراط مستقیمی است که خداوند فرا روی انسان قرار داده است، و این فتاوا از مهمترین فتاوایی بودند که موجب روانه ی زندان شدن علامه ابن قیم شد.

اخلاق و زهد و تقوای علامه ابن قیم رحمه الله:
خانواده ی ابن قیم دارای عظمت شأنی خاص و نمونه ای بارز در مکارم اخلاق بودند، ابن قیم همه ی این خوبیها را مشاهده می نمود و با گوش هایش می شنید و همین دیدنیها و شنیدنیها بود که اخلاقی لطیف و نیکو و باطنی پاک و همتی عالی و گامهایی ثابت و تفکراتی دور اندیشانه و موضع گیریهایی جالب به وی آموخته بود.

ابن قیم عابدی بود که شور و عبادت وجودش را فرا گرفته بود، شب هنگام زمانی که آرزوی وصال یار و دیدار معشوق (خداوند) فرا می رسید از فرط خوشحالی سر از پا نمی شناخت و با حالتی بیانگر از نهایت خشوع در مقابل وی می ایستاد و نماز می خواند. قلب ابن قیم آکنده از محبت خداوند و حالتی از انابت به سوی او بود، نور تواضع و افتقار به سوی خداوند از سیمایش نمایان بود، چندین بار حج نمود و مدتی طولانی را در مکه ماند؛ اهل مکه فراوانی و کثرت عبادت و طواف وی را حکایت می کنند که باعث تعجب و دهشت انسان می شود.

شاگردش ابن رجب در مورد وی می گوید: ابن قیم عابدی شب زنده دار بود که نمازهایی به منتهای اطالت می خواند و شیفته ی ذکر خداوند شده و به آن انس گرفته بود. محبت و انابت و استغفار و اظهار افتقار به درگاه خداوند و خود را سر شکسته دیدن در مقابلش و دوری گزیدن از موانع عبودیت وی، از چیزهایی بود که در قلب ابن قیم جای گرفته بود، هیچ کس را همانند وی ندیدم و شگرف اندیش تر از او را هرگز مشاهده ننمودم. علامه ابن حجر عسقلانی می گوید: هنگامی که علامه ابن قیم نماز صبح را می خواند در همان مکان می ماند و به ذکر و یاد خدا مشغول می شد تا اینکه موقع نماز ظهر فرا می رسید و می گفت: این صبحانه ی من است که اگر آن را انجام ندهم نیرو و قوای بدنم ساقط می شود و می فرمود: انسان بوسیله صبر و فقر به درجه ی امامت در دین دست می یابد و کسی که می خواهد راه خدایی را بپیماید باید دارای همتی عالی باشد که باعث رشد و ترقی اش شود، و همچنین باید دارای علمی باشد که او را به راه راست هدایت کند.

اگر کسی کتاب مدارج السالکین وی را مطالعه کند به وضوح در می یابد که ابن قیم رحمه الله دارای قلبی آباد با یقین به خداوند و اظهار افتقار به درگاه عبودیتش و درماندگی و انابت به آستان وی بود. محبت خداوند چنان در تپانچه قلبش جای گرفته بود که به هنگام عبادت کسی غیر از او را نمی شناخت، وی دارای محبتی راستین بود نه محبتی که صوفیان غالی از خود تظاهر می کنند. قلب ابن قیم در خفا و آشکار به خداوند تعلق گرفته بود و عبادت برای وی مانند دوا و مرحمی بود که بر زخم هایش می نهاد تا بر آنها التیامی باشد. ایشان در کتاب مدارج السالکین اسباب بسیار جالبی را برای محبت خداوند ذکر می کند که ما به آنها اشاره خواهیم کرد.

۱- قرائت قرآن با تدبر و فهم معانی و مفاهیم آن، و آنچه از ما می خواهد. مانند کتابی که انسان حفظ می کند و آن را شرح می دهد تا مفهوم و مراد آن را به دیگران برساند.

۲- تقرب و نزدیک شدن به خداوند بوسیله نوافل بعد از انجام فرائض. زیرا نوافل سبب رسیدن انسان به درجه‌ی محبوبیت می شود. همانطوری که رسول الله صلی الله علیه و سلم در حدیث قدسی از خداوند نقل می کند که: «مازال العبد یتقرب الی بالنوافل حتی أحببته» یعنی: بنده ی من بوسیله استمرار در نوافل خودش را به من نزدیک می کند تا اینکه من او را دوست می دارم...

۳- به صورت مداوم یاد کردن وی در هر حال به وسیله قلب، زبان، عمل و حال و بهره ی هر انسانی از محبوبیتش در نزد خداوند به اندازه ی ذکری است که می کند.

۴- ایثار نمودن مطامع و محبوبیات نفس در مقابل چیزهایی که خداوند آنها را دوست دارد. و عمل نمودن به فرامین الهی گرچه سخت و دشوار باشد.

۵- اندیشیدن و تفکر در اسماء و صفات خداوند و شناخت وی از طریق قلب و گشتن در بوستان معرفتش و بنیانهای آن، زیرا کسی که خداوند را با اسماء و صفات و افعال وی می شناسد او را به شدت دوست می دارد، و به همین علت معطله و فرعونیه و جهمیه راهزنانی بودند که در مقابل قلب انسان و رسیدن آن به محبوب فاصله ایجاد کردند.

۶- نگریستن به نیکی ها و احسان ها و نشانه ها و نعمت ها ی ظاهری و باطنی خداوند، زیرا انسان را به سوی محبت وی راهنمایی می کند.

۷- از شگفت انگیزترین اسباب محبت خداوند، انکسار قلب و سرشگستگی و اظهار افتقار در مقابل وی می‌باشد.

۸- خلوت با خداوند به هنگام نزول رحمتهای الهی و مناجات با وی و تلاوت سخنانش و ایستادن فرارویش با حضور قلب و آراسته شدن به آداب عبودیت به هنگام قرار گرفتن در مقابلش و انتها دادن به آن با استغفار و اظهار عجز در عبادت وی.

۹- همنشینی با محبین و دوستداران خداوند و صادقین و چیدن ثمرهای شیرین و نیکوی کلامشان همانگونه که انسان میوه را از درخت می گزیند.

۱۰- دوری گزیدن از هر چیزی که باعث جدایی قلب انسان و خداوند می شود. و در پایان ابن قیم می گوید: دوستداران خداوند به وسیله ی این ده چیز به درجه و منزلت محبت دست یافتند و بر محبوبشان وارد شدند اما ملاک تمامی این موارد دو چیز است:

۱- آمادگی انسان برای نیل به این درجه
اگر اندکی به این ده سبب بیندیشیم در می یابیم که تنها کسی می تواند این سخنان را بر زبان جاری سازد که خود طعم محبت را چشیده و با به کار بستن این اسباب، منزلت محبوبیت را نیز بدست آورده باشد.

شاگرد رشید ابن قیم یعنی ابن کثیر در مورد استادش می فرماید: وی دارای قرائت و همچنین اخلاقی نیکو و پسندیده بود، نسبت به هیچ کس حسد نمی ورزید و هیچ کس را اذیت نمی نمود، عیب جویی نمی کرد، من نزدیکترین و محبوبترین مردم نزد وی بودم، هیچ کس را در این زمان عابد تر از وی نمی شناسم، روش او در نماز خواندن اینگونه بود که آنرا خصوصا رکوع و سجودش را بسیار طولانی می کرد تا جایی که بسیاری از اصحابش وی را ملامت و سرزنش می کردند اما از هیچ کدام از آنها رویگردان نمی شد و با آنها نزاع نمی کرد و روی هم رفته و در مجموع در امور زندگی و احوالش کم نظیر بود و خوبی و اخلاق نیکش بر همه چیز غالب و فائق بود، همچنین از چکیده ی این اخلاق نیکو و صفای قلبش می بینیم که چگونه آداب برخورد و تعامل با بندگان خداوند و اصلاح و معالجه ی رفتار آنها با نیکی فراوان و شفافیت نفس را بیان می کند

وی در کتاب مدارج السالکین می گوید: کسی که نسبت به تو بدی نمود سپس به نزدت آمد و معذرت خواهی کرد در این هنگام تواضع انسانی ایجاب می کند که عذر خواهی وی را بپذیری چه بر حق باشد و چه بر باطل و باطنش را باید به خدا واگذار کرد، همانگونه که پیامبر صلی الله علیه و سلم منافقینی را که از شرکت در جهاد ابا ورزیده بودند و سپس به نزد وی آمدند و عذر خواهی کردند عذر آنها را پذیرفت و آنها را بخشید و درون و باطن آنها را به خداوند واگذار کرد.

شاگردان ابن قیم:
مجلس ابن قیم مملو از شاگردانی بود که هر کدام با شوقی وافر به نیت خدمت به علم در مقابل استادی که مناره ای از علم بود زانوی تلمذ زده بودند و هر کدام به مانند گلی در بوستان علم و دانش محسوب می شدند که ما بیو گرافی چند تن از مشهورترین آنها را به صورت مختصر ذکر خواهیم کرد.

۱- ابو الفداء عماد الدین بن کثیر دمشقی که در سال (۷۰۱ ه ـ ق) در بصره متولد شد و در حالیکه چهار ساله بود پدرش دار فانی را وداع گفت و در سال (۷۰۶ ه ـ ق) هنگامی که ۵ ساله بود رخت سفر به سوی دمشق را بست و در مقابل بسیاری از علمای آنجا من جمله شیخ الاسلام ابن تیمیه و علامه ابن قیم و شیخ جمال الدین یوسف المزی رحمهم الله زانوی تلمذ زد و با دختر شیخ جمال الدین المزی نویسنده ی کتاب "تهذیب الکمال" ازدواج کرد.

وی از اندیشه ها و تفکرات شیخ الاسلام ابن تیمیه و علامه ابن قیم رحمهما الله متأثر گشت و در این راه شکنجه های فراوانی را متحمل شد و از نزدیکترین شاگردان علامه ابن قیم به وی و همیشه همراه و ملازم او بود و لحظه ای رهایش نمی کرد تا جایی که خودش می گوید: «کنت أصحب الناس له و أحب الناس الیه» من از همگان بیشتر همراه وی بودم و محبوبترین مردم در نزد او به شمار می آمدم، علامه ابن کثیر به مانند استادش ابن قیم از هر علم و فنی بهره ای وافر برده بود، طوری که در زمینه های مختلف دارای تألیفاتی ارزشمند است که از مهمترین آنها می توان به کتاب های البدایه و النهایه در تاریخ و السیره النبویه در سیرت پیامبر صلی الله علیه و سلم و جامع المسانید و السنن در حدیث و تفسیرالقرآن العظیم در علم تفسیر اشاره کرد.

علامه ابن حجر عسقلانی در مورد وی می گوید: ابن کثیر به تحقیق در مورد متون و رجال حدیث پرداخت، وی دارای حافظه ای بسیار قوی و چهره ای بشاش و خوشرو بود، مصنفات وی در زمان حیاتش دست به دست می گشت و بعد از وی مردم از کتابهایش بهره مند شدند، وی در سن هفتاد و چهار سالگی بینایی اش را از دست داد و در همان سال وفات نمود.

۲- فرزندش عالم نحوی و فقیه متقن برهان الدین ابراهیم بن شمس الدین بن قیم الجوزیه که در سال (۷۱۶ ه ـ ق) متولد شد و در سال (۷۶۷ ه ـ ق) وفات نمود.

وی بسیاری از علوم را از محضر والدش و دیگر علماء آموخت و پس از وفات پدرش مقام فتوا و تدریس در صدریه را بر عهده گرفت. و در حسن اخلاق معروف و بر طریق پدرش بود و در نحو تبحر خاصی داشت و شرحی بر الفیه ی ابن مالک به اسم ارشاد السالک الی حل الفیه ابن مالک نوشت. ابراهیم شخصی ثروتمند بود که بعد از خودش مال و ثروت فراوانی نزدیک به صد هزار درهم بر جای گذاشت. ابن حجر می گوید: بین ابراهیم فرزند علامه ابن قیم و ابن کثیر مشاجره ای پیش آمد، ابن کثیر گفت: تو مرا بد می پنداری زیرا من اشعری هستم، ابراهیم خطاب به وی گفت: اگر فرق سر تا پای تو را (شعر) یعنی مو فرا گیرد کسی باور نمی کند که تو اشعری باشی، آن هم در حالی که ابن تیمیه استاد تو بوده است. همچنین وی دارای رساله ای بسیار ارزشمند به اسم اختیارات شیخ الاسلام ابن تیمیه می باشد.

۳- فرزندش شرف الدین و جمال الدین عبدالله بن شمس الدین محمد بن قیم الجوزیه که در سال (۷۲۳ ه ـ ق) متولد شد و در سال (۷۵۶ ه ـ ق) وفات یافت.

وی دارای ذکاوت و هوش و حافظه ی بسیار عجیب بود. سوره اعراف را در دو روز حفظ نمود وختم قرآن در نماز را از سن ۹ سالگی شروع کرد، وهمچنین وی منصب تدریس در مدرسه صدریه را بر عهده داشت وآنانی که در مورد زندگانی ایشان دست به قلم شده اند در توصیف علم وصلاح و ذکاوت وی و غیرتش در مقابل صفات خداوند از جملاتی بسیار زیبا و شیوا استفاده می کنند.

۴- ابن رجب حنبلی: عبدالرحمن زین الدین ابوالفرج بن احمد ملقب به ابن رجب حنبلی متوفی سال (۷۹۵ ه.ق) که از معروفترین شاگردان علامه ابن قیم جوزیه محسوب می شود.و دارای تألیفاتی بسیار ارزشمند و گرانسنگ می باشد که از بین آنها می توان به کتابهای: الذیل علی طبقات الحنابله ، شرح جامع الترمذی، جامع العلوم والحکم، فضائل الشام، لطائف المعارف، أهوال القبور، التوحید. و غیره اشاره کرد. و همچنین وی کتابی را در مورد زندگانی استادش علامه ابن قیم جوزیه نوشته که حاوی نکاتی بسیار ارزشمند است و نوشتن این کتاب خود بیانگر محبت فراوان وی به استادش می باشد.

۵- ابن عبدالهادی: محمد شمس الدین ابوعبدالله بن احمد بن عبدالهادی بن قدامه مقدسی حنبلی، حافظ ومنتقد مشهور که ابن رجب می گوید: ایشان دارای بیش از هفتاد تصنیف است که بعضی از آنها از صد جلد نیز تجاوز می کنند. وی در سال (۷۴۴ه.ق) دار فانی را وداع گفت. ابن رجب در کتابی که پیرامون زندگینامه ی استادش ابن قیم به رشته تحریر در آورده است چنین می گوید: بزرگانی همچون ابن عبدالهادی ابن قیم را بزرگ می داشتند و در مقابلش زانوی تلمذ می زدند، در واقع علامه ابن رجب این را فضلی برای ابن قیم برمی شمارد که اشخاصی چون ابن عبدالهادی از زمره شاگردان وی محسوب می شدند.

علامه ابن قیم رحمه الله دارای شاگردان بسیار دیگری بود که از جمله آنها می توان علامه ذهبی نویسنده ی کتابهای معجم المختص ، الکبائر، سیرأعلام النبلاء وتاریخ الإسلام را نام برد. علامه شهاب الدین نابلسی نویسنده کتاب مختصر طبقات حن