 بوده، و يك مسئله اختلافي كه آراء مختلف و ضد و نقيضي در مورد آن صادر شده است، فرق زيادي وجود دارد.

تصحيح
من كوچكترين شكي ندارم كه ((شهادت سوم)) كه هم اكنون بعنوان جزيي از اذان نمازها مطرح مي شود، از عمل فردي گذشته، و شكلي عاطفي، اجتماعي، و مذهبي به خود گرفته است، كه تغيير آن هرگز كار آساني نيست. حال آنكه در منطقه نيز دولتي مذهبي وجود دارد كه عواطف مذهبي را رشد داده، و از آن در جدال سياستش با كشورهاي منطقه كه اكثر آنها سني نشين اند استفاده مي كند، به همين علت روند تصحيح در داخل ايران، همانند مسائل اصلاحي ديگر، با مشكلات زيادي روبرو مي شود.

شايد روزي بيايد كه نظام تندرو جمهوري ايران تغيير يافته، و جاي آن را نظام معتدلي بگيرد كه هدفش وحدت مسلمانان و مصلحت اسلام باشد. آنگاه است كه نداي تصحيح به نرمي تمام در دلها مي نشيند، و حتي شهادت سوم نيز براحتي تصحيح مي گردد. اما در حال حاضر بايد از شيعيان موجود در اماكن ديگر جهان، كه نداي تصحيح به گوش آنها مي رسد، بخواهيم كه در راه بازگشت به اذاني كه در عهد رسول خدا ص و امام علي و ائمه شيعه شايع بود كوشش كنند اين مسئوليت بر گردن طبقه بيدار و روشنفكر از فرزندان شيعه است، تا نقش خود را در اصلاح و تصحيح مذهبشان بخوبي و زيبايي هر چه تمامتر بازي كنند.

و بار ديگر مايوسانه از فقهايمان دعوت مي كنم تا در اين خندق بلا در صف ما قرار گيرند. چون در حال حاضر آنان در جبهه مخالف اين رغبت قرار گرفته، و از شديدترين مويدان اين بدعت و عمل به آن مي باشند.

به خدا سوگند كه اگر علي زنده بود و نام خود را در جملات اذان مي نشيند، بر مسبب و عامل اين بدعت حد شرعي اجرا مي نمود پس چرا در راه علي عملي را انجام دهيم كه او خود به آن راضي نيست؟

و بار ديگر از شيعه مي خواهيم كه در روند حركت تصحيح خود به اذاني كه بلال حبشي در مسجد رسول خدا ص و در حضور او و اصحابش، كه علي نيز جزو آنان بود، سر مي داد باز گردد. آنان بايد از موذنين مساجد بخواهد كه به اين امر ملزم گردند. چون در اين صورت است كه اين اذان راه خود را به دور دست باز نموده و همان گونه كه از قبل وارد خانه علي و زهرا شده بود، به درون خانه هاي شيعيان راه پيدا مي كند. 
وجود غلو در مذهب برادران شیعه و راه حل و تصحیح آن
صاحب اثر: علامه دکتر موسی موسوی 

غلو
غلو نظري
غلو عملي
غلو نظري

موارد بسياري از غلو وجود دارد كه همواره با غلو نظري آغاز شده و به غلو عملي مي انجامد. غلو نظري به اختصار اين معني را مي دهد: معتقد بودن به اين كه يك انسان داراي كرامات بوده و قادر به انجام معجزات و امور خالق العاده و غير عادي است كه عامه مردم از انجام آن عاجز اند.

همان گونه كه ايمان به تأثير خير و شر يك انسان در زندگي دنيا و آخرت ديگران، چه اين انسان زنده باشد و چه مرده، خود مظهر بزرگي از مظاهر غلو مي باشد.

غلو نظري كه در كتاب هاي روايات و احاديث ما نقش بسته، و به ائمه و مشايخ و اولياء، امور عجيب و خارق العاده را نسبت مي دهد، علت اصلي غلو عملي بوده و باعث بروز اعمالي مي شود كه از عامه مردم در كنار مقابر ائمه، اولياء و مشايخ مي بينيم. اين اعمال تنوع زيادي دارند. همانند اظهار عبوديت و تقديم نذر به آنان و طلب حاجت مستقيم از ايشان و...

غلو در سينه بسياري از مردم، حتي غير مسلمانان جاي گرفته، و فرقه هاي اسلامي ديگر نيز شيعه را در غلو شان نسبت به اولياء و ائمه همراهي مي كنند. بجز «سلفي ها» كه توانسته اند قيد و بند اين افكار را كه عقول و قلوب مردم را به خود اسير كرده است بگسلند.

اما شيعه در اين راه گامهاي زيادي از فرقه هاي اسلامي ديگر پيشي گرفته، كه اين اسراف در غلو، به كتابهاي رواياتي بر مي گردد كه هرگز پاك سازي و تهذيب نشده، و نيز فقهاي شيعه در مقابل اين روايات خاموش مانده اند. موثوق ترين كتابهاي روايت شيعه در معجزات و كرامات ائمه داستانهايي را نقل مي كنند كه از روايات فرقه هاي اسلامي ديگر در مورد مشايخ، اوليا و شيوخ صوفيه كمتر نيست.

من نمى خواهم با بررسي اين كه اين روايات مذكوره صحيح بوده و يا از بافته هاي خيال مي باشند، وارد يك بحث و جدل بي سر و ته شوم. چون اين روايات در عصري حكايت شده اند كه اذهان عامه مردم بدون شنيدن داستان هاي هيجان انگيز از زندگاني بزرگانشان سيراب نمي شد. اما نكته اساسي كه مي خواهم بر آن تاكيد كنم اين است كه ما به عنوان امت اسلام عقيده داريم كه داده هاي عقلاني بهترين دستاويزي است كه مي توانيم به آن متمسك شده، و اين داده هاي عقلي ما را از رفتن به دنبال سراب مستغني مي سازد. و بخصوص كه ما شيعيان مذهب عقلي را از شروط استنباط احكام فقهي مي دانيم. در روايتي از امام صادق كه «كليني» آنرا در كتاب «اصول كافي» بصورت متواتر ذكر مي كند آمده است:

«اولين چيزي كه خداوند خلق كرد عقل بود. پس به او گفت بيا، پس آمد سپس به او گفت برو، پس رفت، و خداوند گفت: قسم به عزت و جلالم مردمان را به تو عقاب نموده، و به تو پاداش مي دهم».

و از اينجاست كه شيعه اين قاعده عقلي را گرفته است كه مي گويد:

«هر آنچه كه عقل به آن حكم دهد، شرع نيز به آن حكم مي دهد».

يعني حكم شرع بر اساس مستقلاتي عقلي است كه عقل راهي جز قبول و يا رد آن ندارد. پس بگذاريد بپرسم: عقل يا خزعبلاتي كه راويان حديث، از معجزات و كرامات به ائمه نسبت مي دهند چه ارتباطي دارد؟ و جايگاه عقل در اين غلوى بي اندازه كه از ذكر خداوند و توجه بسوي او باز مي دارد كجاست؟ و چرا ما شيعيان ائمه خود را از جايگاه رفيعي كه شايسته آنان است بدور مي رانيم؟ اين جايگاه رفيع همان رسيدن به مرتبه انساني كامل است، كه خود از بزرگترين معجزات بشمار مي رود همانگونه كه در حديث از رسول خدا ص نقل شده است.

به راستي خداوند انسان را خلق نمود، و در او عقل و شهوت را جاي داد، ملائكه را خلق نمود، و در آنان عقل را جايگزين كرد، بهايم را خلق كرد و در آنان شهوت را قرار داد، پس هر كسي عقلش بر شهوتش پيشي گيرد، از ملائكه بالاتر است، و هر آنكه شهوتش بر عقلش به چربد، از بهايم پست تر مي باشد».( اين حديث در مصادر اهل سنت موجود نمي باشد ومولف انرا از كتب شيعه نقل كرده است كه صحت وسقم ان به عهده ايشان است )

به خدا سوگند كه اين منزلت بزرگ انساني كه خداوند به ائمه و بندگان صالحش ارزاني داشته است، تا از رتبه ملائكه برتري گيرند، آنان را از خزعبلاتي كه به آنان نسبت مي دهند بي نياز مي سازد از اينها گذشته غلو در بعضي از احيان از مرحله مدح فراتر رفته، و تبديل به عيب و نقص مي گردد. براي مثال: عصمتي كه به ائمه ما نسبت مي دهند، براي اين بوده كه روايات دروغيني را كه با عقل و منطق منافات داشته و به امام نسبت داده مي شوند، تثبيت نموده و درهاي نقاش و پرسش را در مورد محتواي آن، بر عقلا و تيز هوشان ببندند. در نتيجه مردم به علت اينكه اين روايات از معصومين صادر شده اند كه از گناه و اشتباه و خطا مصون مي باشد مجبور به قبول آن گردند.

اما عصمت در حقيقت نه تنها در حق امام مدحي به شمار نمي رود، بلكه از شان و منزلت او نيز مي كاهد. چون هرگاه بخواهيم عصمت را در معناي شيعي آن تفسير كنيم، اين معني را مي دهد كه: ائمه از روز ولادت تا هنگام مرگ به اراده خداوند دچار هيچ گونه معصيت و گناهي نشدند، يعني امام در برتري دادن خير بر شر، از خود هيچ اراده اي نداشته است. و من نمي دانم هنگامي كه يك انسان نتواند به دليل اراده خارج از ذاتش دست به عمل شري بزند، براي او نزد خداوند چه فضيلتي به شمار وي رود؟ آري اگر عصمت به معناي اين باشد كه ائمه با وجود داشتن قدرت بر انجام عمل شر، و به علت علو نفس و ملكه موجود در اخلاقشان، و حاجز و پرده اي كه آنان را از گناه باز مي دارد به معصيت نزديك نمي شده اند، آنگاه است كه كلامي معقول گفته ايم، كه با عقل و منطق سازگار است. و در اينصورت نمي توان اين حالت نفساني را به اشخاص معدودي اختصاص داد و گفت كه اين حالت نفساني فقط مخصوص ائمه شيعه مي باشد. بلكه اين حالت، صفتي است از كه هر انساني مي تواند در صورت التزام به حدود و قوانين خداوند و اطاعت از اوامر او و دوري از نواهي وي، به آن متصف گردد. و دليل ما بر اين گفتار نيز كتاب خداوند است كه در مورد عنايت پروردگاري تصويري بسيار زيبا و بليغ در سوره يوسف به نمايش مي گذارد:

﴿وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ* وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَنْ رَأى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ﴾. (يوسف:24-23).

(معني): «بانوي خانه كه در آن بود با او بناي مراوده گذاشت و درها را بست و گفت پيش آي گفت به خدا پناه مي برم او پروردگار من است، خدا مرا مقامي منزه و و نيكو عطا كرده، به راستي كه خداوند ستمكاران را رستگار نسازد. و آن زن به يوسف اهتمام كرد و يوسف را هم آن زن بود اگر نشانه پروردگار خود را نديده بود. و اين چنين كرديم تا بدي فحشا را از او درو سازيم هر آيينه او از بندگان مخلص ماست».

و علم «لدني» از اين نوع –يعني علمي كه بدون جهد و كوشش، و فقط با الهام براي انسان كسب مي شود- نيز براي انسان فضيلتي بشمار نمي رود. و جالب تر اينكه بعضي از علماي ما، از اين فراتر گام برداشته و گفته اند كه امام به همه چيز علم داشته، و همه علوم و فنون را مي داند. باز هم نمي دانم كه اين چه فضيلتي براي امام است كه مهندس، مكانيك و يا عالم به لغت ژاپني باشد. فضيلتي كه مي توان به امام نسبت داد اين است كه او يك فقيه با تقوا، و در شئون دين، يك عالم رباني است. و اين چنين است كه امام ارزش و منزلت مي يابد. از اين گذشته، وقتي كه قرآن در مورد رسول خدا ص روشني بخش عالم است اين چنين مي گويد:

﴿قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً﴾. (الاسراء: 85).

معني: «بگو روح به امر پروردگار من است و از آن علم كمي داريد».

و نيز با اين گفتار علم غيب را از او نفي مي كند:

﴿قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَلا ضَرّاً إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ﴾. (لأعراف: 188).

معني: «بگو كه من مالك نفع و ضرر خويش نيستم مگر آنچه خدا براي من خواسته است و اگر از غيب خبر داشتم بر خير مي افزودم».

پس چگونه نفسهايمان به ما اجازه مي دهد كه به ائمه خود صفاتي را نسبت دهيم كه از صفات رسول الله ص برتر است؟ اما معجزات و كراماتي كه از انبياء سر مي زده و قرآن به آنان اشاره مي كند، در عهدي واقع مي شده اند كه انسان با رسالتهاي آسماني به تحدي و رقابت مي پرداختند، و بشريت قدرت درك مفاهيم عقلي و فضايل بالا را به لغت منطق و استدلال نداشته است. و در نتيجه جهت كشانيدن انسان به جاده ايمان، خداوند به انبياي خود نعمت معجزه را ارزاني داشته تا بر مردم حجت و دليل را تمام كند. همان گونه كه رسوا خدا ص را با معجزه اي جاويد به نام قرآن فرستاد تا براي ابديت پايدار بماند.

و طريق رسالت، به محمد ص پايان يافت و معجزه نيز ختم شد و با او بود كه دين كامل شده و نعمت خداوند بر مردمان نيز تمام گرديد كه خداوند در اين مورد به صراحت مي گويد:

﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْأِسْلامَ دِيناً﴾. (المائدة: 3).

معني: «امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم و دين اسلام را براي شما برگزيدم».

هنگامي كه از غلو نظري در نزد شيعه سخن مي گوييم، از فرقه هاي اسلامي ديگر نيز مي خواهيم تا از غلو حاكم در قلوب فرزندانشان و لابلاي كتابهايشان سخن گفته و راهنماي مسلمانان باشند.

بسيار جاي تاسف است كه مي بينيم غلو نظري همانند غلو علمي از طريق فقهاي مذهب و مجتهدين به اعماق قلوب مردم راه يافته است. پس مسئوليت اول و آخر اين عمل بر گردن همين فقها و مجتهدين است كه عوام را به اين راه پر پيچ و خم كشانيده اند. كتابهاي شيعه كه ساخته و پرداخته دست فقهاي مذهب مي باشد امور غلو آميزي را به ائمه نسبت مي دهند. اين روايات در كتابهاي موثق و مصادر شيعه، همانند (اصول كافي)، (وافي) ، (استبصار)، (من لا يحضره الفقيه) و (وسايل الشيعه) و … وارد شده اند كه بسياري از آنان شامل غلو در حق ائمه شيعه بوده و بصورت غير مستقيم از شان و منزلت آنان مي كاهند. و ب