مانی که در حیات بودم حاضر و گواه آنان بوده ام، چون تو مرا وفات دادی خود شما بر آنان گواه بودید. همانا تو بر هر چیز حاضر و گواهی».
پس آنچه که قرآن به ما خبر می دهد این است که عیسی مسیح علیه السلام نه خدا بوده و نه جزء خدا و نه شریک خدا می باشد. بلکه پیامبر خدا و بنده ی او می باشد که برای هدایت بنی اسرائیل مبعوث شد. ما در این جا به عباراتی از انجیل می پردازیم که بیانگر این است که عیسی خدا نیست، هر چند که انجیل را تحریف کرده اند ولی باز هم بر انسان پژوهشگر متأمل واضح می گردد که در انجیل چه تناقضاتی وجود دارد و دلایل بر عبدیت و پیامبریت حضرت عیسی مسیح (ع) در آن وجود دارد.

1- حضرت عیسی مسیح علیه السلام بشر است نه خدا
در مزمور 110: 1، آمده است: « ربّ به ربّ من گفت: جانب راست من بنشین».
و باز در همین مزمودر 110: 4 می آید که الله سبحانه و تعالی به عیسی گفت: تو برای همیشه (ابد) کاهن هستی.
استدلال: از نص دوم ثابت می شود که «کاهن» به عیسی لقب داده شده، و خداوند کاهن نیست، پس منظور از «ربّ» در نص اول عیسی نیست.

2- یسوع (عیسی) در بیت لحم در زمان پادشاهی «هیرودیس» بدنیا آمد. (انجیل متی، اصحاح 2 : 1/ انجیل لوقا اصحاح 1: 31، اصحاح 2: 6-7)
«مادرش او را حمل کرد و به دنیا آورد مثل سایر افراد بشر»
استدلال: خداوند ذاتی است که متولد نشده از کسی و کسی را نزاییده است.
در ثانی: آیا مگر خداوند نیاز دارد که از یک بشر بدنیا بیاید؟ در این صورت خداوند در وجود و ظهور نیازمند دیگران خواهد بود در صورتی که خداوند ذات بی نیازی است.

3- «کجاست آن کودکی که باید پادشاه یهود گردد؟» (عهد جدید: 8 / انجیل متی، اصحاح 2: 2، اصحاح 21: 5)
استدلال: اینجا دایره حکومت و سلطنت او فقط ملت یهود عنوان شده است، در صورتی که سلطنت و پادشاهی الله تبارک و تعالی شامل بر تمام مردم و کائنات است نه اینکه محدود به ملت یهود باشد پس معلوم می شود که عیسی خداوند نیست.

4- «عیسی در آن زمان، برای مدت چهل شبانه روز روزه گرفت، پس در آخر بسیار گرسنه شد.» (انجیل متی، اصحاح 4: 2)
استدلال: این نص ثابت می کند که عیسی روزه گرفته است، حال می پرسیم: روزه که عبادت است، خوب این عبادت را برای چه ذاتی انجام داده است؟ برای خود یا برای خدا؟ این معلوم است که برای خدا انجام داده است نه برای خود. پس او خودش خدا نیست. و اگر خدا می باشد آیا خدا مگر روزه می گیرد و آیا خدا مکلف به روزه است؟! اگر مکلف است چه کسی او را مکلف کرده است؟ اگر کسی او را مکلف کرده خدایی اش باطل می شود.
این نص می گوید «او عیسی گرسنه شد»، مگر خدا گرسنه می شود: گرسنگی یکی از خصایص بشر است نه از خصایص الله، پس او انسانی بوده و خدا نمی تواند باشد.

5- از اقوال عیسی علیه السلام: «ابانا الذی فی السموات» (پس شما این گونه دعا کنید: ای پدر ما که در آسمانی)
استدلال: حضرت عیسی پدر را به خود و دیگر بنی اسرائیل نسبت می کند: «نا» (ما) که دلالت بر این دارد که خودش را خدا نمی دانست و می فرمود: شما از پدر آسمانی (یعنی الله) بخواهید او شما را اجابت می کند.

6- طاعت خداوند اساس رضایت الله سبحانه و تعالی نزد عیسی مسیح (ع) بود، و هر کسی الله را عبادت کند و اراده مشیت و خواست الله را عملی کند او به بهشت راه خواهد یافت، و بس.
«فقط آنانی می توانند به حضور خدا برسند که اراده پدر آسمانی مرا بجا آورند» (انجیل متی، اصحاح 7: 21)

7- رسالت حضرت عیسی مسیح علیه السلام جهانی نبوده فقط برای اصلاح وضعیت بنی اسرائیل و آن هم در همان مقطع خاص بود یا اینکه خدای ناکرده عیسی مسیح (ع) بر اساس انجیل نژادپرست بوده است:
«عیسی ایشان را به ماموریت فرستاده، چنین گفت: نزد غیر یهودیان و سامریان نروید؛ بلکه فقط نزد قوم اسرائیل که گوسفندان گمشده خدا هستند بروید.» (انجیل متی اصحاح 10: 5-6)
زنی آمد از عیسی مسیح علیه السلام تقاضای کمک برای نجات فرزندش از چنگ روح پلید نمود، اما عیسی به او چه جوابی داد؟ عیسی فرمود: «خدا مرا فرستاده تا یهودیان را کمک کنم، نه غیر یهودیان را، زیرا یهودیان گوسفندان گمشده خدا هستند.» (انجیل متی اصحاح 15: 24)
«عیسی فرمود درست نیست که نان را از دست فرزندان بگیریم و جلوی سگها بیندازیم.»
(انجیل متی، اصحاح 15: 26)
استدلال: مطابق نصوص صریح انجیل، به عیسی مسیح علیه السلام نسبت نژاد پرستانه داده شده است و او از رساندن کمک و نجات دیگران هر چند که از او تقاضای کمک می کردند هم امتناع می ورزید، و می گفت: «رسالت من فقط مخصوص بنی اسرائیل است و غیر از بنی اسرائیل دیگران بمنزله سگ هستند». این است قدر و قیمت ارزش بشر نزد انجیلیان و مسیحیان! باز مهمتر اینکه اگر عیسی خدا می بود آنطور که مسیحیان به آن معتقدند نفع و رحمتش عام می شد فقط ویژه یک قوم و ملت خاص که بنی اسرائیل باشد نمی شد.
اما محمد رسول الله (ص) وقتی که خبر می شود یکی از خادمان یهودی اش که پسر بچه ای بود مریض شده، فورا بدون تقاضای والدینش بر بالینش حاضر شده، و می کوشد که در آخرین لحظات حیات پسر بچه هدایت یابد و در آخرت به بهشت وارد شود و رسول الله صلی الله علیه وسلم با تلقین کلمه شهادت او را هدایت می دهد.

8- عیسی نه خدا است، نه پیامبر آخر الزمان (آخرین پیامبر)
«یحیی علیه السلام از او می پرسد: آیا تو همان مسیح موعود هستی، یا هنوز باید منتظر او باشیم؟» (انجیل متی: اصحاح 11: 3)
استدلال: اگر عیسی خدا می بود چرا یوحنا خدا را نمی شناخت تا مجبور بشود از او استفسار نماید؛ چون یحیی (ع) پیامبر بود و او را خدا فرستاده بود، مگر او خدایی که او را فرستاده و مبعوث کرده بود نمی شناخت؟
در ضمن اگر عیسی برای خدا شدن برای رهایی تمام بشریت آمده بود دیگر چه نیازی به آمدن یحیی علیه السلام بود؟
چرا از او نپرسید توهمان کلمه هستی؟!
«یا هنوز هم منتظر دیگری باشیم» دلیل بر این است که مسیح علیه السلام برای فدا شدن جهت کفاره گناهان بشریت نیامده است؛ بلکه او یک انسان بوده و آنهم پیامبر الله تعالی می باشد. و بعد از او هم پیامبری خواهد آمد، و آن حضرت محمد صلی الله علیه وسلم می باشد.

9- «آیا او پسر نجار نیست،..... عیسی به ایشان فرمود: پیامبر را در همه جا گرامی می دارند مگر در شهر خود میان خویشاوندان و خانواده های خویش، و او نتوانست معجزه ی بزرگی در آن شهر انجام دهد»(انجیل متی اصحاح 13 : 55-56/. انجیل مرقس اصحاح 6: 3-4-5؛ انجیل مرقس اصحاح 3: 31)
استدلال: -آیا خدا برادر و خانواده و خویشاوند دارد؟
-اگر او خدا بود آیا برادران وخواهران او همه خدا هستند؟
-اگر عیسی خدا بوده چه تفاوتی بین او و دیگر برادرانش بوده است مگر اینها همه برادر نبودند؟

10- معجزات حضرت عیسی مسیح علیه السلام
1- شفای زن مستحاضه. (متی ، اصحاح 9: 22)
2- زنده کردن دختر بچه. (متی، اصحاح 9: 25)
3- عیسی پیاده قدم زنان روی دریا راه رفت. (متی اصحاح 14 : 25)
4- زنده کردن جوانی. (لوقا اصحاح 7: 14-15)
5- آب را به شراب تبدیل کردن. (یوحنا اصحاح 2: 9)
6- زنده کردن میت. (یوحنا اصحاح 11: 44)
7- «حال ای مردان اسرائیلی به من گوش دهید! همانطور که خود نیز می دانید خدا بوسیله عیسی ناصری معجزات عجیب ظاهر کرد تا به همه ثابت کند که عیسی از جانب او آمد است. (اعمال رسولان 2: 22)
استدلال: از نص آخر ثابت شد که عیسی از خود نمی توانسته معجزه ای ظاهر کند؛ واگر معجزه ای از معجزات فوق را ظاهر کرده همه اش به استمداد از الله بوده، و عیسی تمام قوت و نیروی خود را از الله می گرفته است. پس خودش چطور خدا میشود؟
بررسی دیدگاه ماتریالیسم دیالکتیک در باره ایمان
عبدالرحمن حسن حبنّکة المیدانی / ترجمه : محمد سلیمانی

ترفند «ماتریالیسم دیالکتیک» که زیربنای فکری مارکسیست‌ها در عدم پذیرش قضایای ایمانی به شمار می‌آید، بدین‌گونه است که آنان ادعا می‌نمایند شناختشان از واقعیت‌ها مبتنی بر تجربه و مشاهدة حسی می‌باشد و آن را «طریقة استدلال علمی» نام نهاده‌اند.

بنابراین، چون از نظر آنها قضایای ایمان به خدا و پیامدهای ناشی از آن، در قالب تجربه و مشاهده نمی‌گنجند، لذا گمان می‌برند که قضیه‌ای غیر علمی را انکار کرده‌اند.

با اندکی توجه ملاحظه می‌کنیم که این افراد با برداشتن هر گامی به سوی شناخت واقعیت‌ها، در حقیقت به نقض و بطلان تفکرات خویش پرداخته‌اند، چرا که آنان در تفسیر و تبیین پدیده‌های عینی و محسوس، به ساخت و ساز یک سری قوانین استنتاجی غیر محسوس و نامرئی دست می‌یازند که با هیچ کدام از نیروها و اسباب طبیعی یا مصنوعی بشری قابل تجربه و مشاهده نیستند؛ ولی در عین حال، آنها را «قوانین صحیح علمی» می‌نامند!

این دسته از منکران وجود خدا، با طرح فرضیه‌های نظری، به تفسیر پدیده‌هایی طبیعی و چگونگی حرکات و فعل و انفعالات درون ماده می‌پردازند؛ در حالی که قادر به شناخت و تعیین حقیقت این فرضیه‌ها نبوده و حتی نمی‌توانند پرده از ماهیت چیزهایی که خود به طریق مشاهدة آثارشان اثبات نموده‌اند، کنار بزنند؛ و در بسیاری موارد قادر به کشف ماهیت اثبات‌شده‌های خویش از راه استنتاج فکری هم نیستند چه برسد به مشاهدة محسوس و مستقیم آن ماهیت‌ها!

اکثر نظریات روان‌شناسانه از این قبیل فرضیه‌های استنتاجی می‌باشند که با هیچ کدام از وسایل تجربی قابل مشاهده و آزمایش نیستند و تنها از راه درک آثار و ظواهرشان می‌توان به حقیقت آنها پی برد.

اکنون به نمونه‌هایی از این کشفیات توجه نمایید :

۱- شیمیدانان می‌گویند : هر کدام از مولکول‌های کوچک تشکیل‌دهندة آب به نوبة خود از یک اتم اکسیژن و دو اتم هیدروژن تشکیل شده‌اند؛ این در حالی است که هیچ دانشمندی حتی با دقیق‌ترین ذره‌بین و میکروسکوپ‌های خویش، اتم‌های مذکور را مشاهده نکرده و بلکه تنها از طریق استنتاج و مشاهدة آثار و ظواهرشان به چنین کشفی دست پیدا نموده‌اند.

۲- اتم‌شناسان در مورد ساختار اتم و اجزای تشکیل‌دهندة آن، یعنی الکترون، پروتون و نوترون و چگونگی حرکات و شکل‌گیری آنها تحقیقاتی را به عمل آورده و به عنوان کشفی علمی، به اثبات رسانیده‌اند؛ در حالی که هیچ یک از دانشمندان، این اجازه را به خود نداده و نخواهند داد که ادعا کنند اتم را با چشمان عادی یا مسلح مشاهده نموده‌اند؛ بلکه تمام این کشفیات علمی از راه استنتاج و پی‌گیری آثار، صورت پذیرفته است.

۳- نیوتن در کشف مشهور خویش به نام «قانون جاذبه»، ملاحظه نمود که اجسام مادی به کمک نیرویی مجهول و نامرئی به سوی همدیگر کشیده می‌شوند؛ گرچه بر این اساس، نیوتن اصول جاذبیت و قوانین آن را استنتاج نمود، اما نه خود نیوتن و نه دانشمندان پس از وی تاکنون با هیچ وسیله‌ای نتوانسته‌اند جاذبیت را عیناً مشاهده کنند و یا به کُنه و حقیقت آن پی ببرند؛ بلکه تنها از راه مشاهدة آثار جاذبه، چنین قانونی را اثبات نموده و پذیرفته‌اند.

۴- دانشمندان، ذخیره شدن انرژی در اجسام را اثبات کرده و قوانین معروفی برای آن بیان نموده‌اند؛ حال آنکه هیچ دانشمندی تاکنون نتوانسته انرژی را مشاهده و یا وزن محسوس و مادی آن را بسنجد، بلکه این کشف نیز از راه ملاحظة آثار و به طریق استنتاج صورت گرفته است.

۵- ساختار روانی انسان به گونه‌ای است که بخشی از آن ملموس و قابل درک می‌باشد ولی بخش دیگر، غیر محسوس و نامشهود؛ بخش غیرمحسوس، مجموعه‌ای از امور غیب و پنهان از دیدگان است که بحث و تحقیقات علمی تا به حال تنها قادر به درک ظواهر و آثارشان گشته است.

۶- وجود ژن‌های وراثتی؛

۷- نظریه‌ها و فرضیه‌های دانشمندان پیدایش اولیة آفرینش؛

۸- فرضیات و سخنان دانشمندان پیرامون تکامل موجودات و ایجاد مکتب رشد و تکامل؛

۹- سخن دانشمندان پیرامون عمر زمین و اشیای موجود در آن با استفاده از مواد رادیواکتیو؛

بدین ترتیب هر کس با اندکی توجه و تدبر در آراء و افکار ماتریالیست‌ها پیرامون مسایل ثابت شده در علوم طبیعی، درمی‌یابد که این آراء و تفسیر‌ها، جز مجموعه‌ای ملاحظات و برداشت‌های متکی بر استنتاجات نظری، چیزی بیش نیست که در قالب تجربه و مشاهده ‌نمی‌گنجد.

بالاخره آنچه که اینان زیر عنوان «حقایق علمی» بیان می‌دارند، توسط دانشمندان مادی‌گرا از طریق استنتاج فکری و محاسبات ریاضی ثابت گردیده و هرگز آن را با حواس خود مشاهده نکرده‌اند!

اکنون از خود می‌پرسیم که آیا تمام چیزهایی که بیان گردید؛ به منزلة نقضی آشکار بر پایه‌های ماتریالیسم دیالکتیک و سایر مکاتب ماتریالیستی به شمار نمی‌آید؟!

منکرانی که در انکار مسایل ایمانی به نظرات مادی‌گرایانه‌شان تمسک می‌جویند، در مخالفت با پذیرش مسایل حقیقی ایمانی، چنین نشان می‌دهند 