ند: یکی حکم الله و دیگری حکم جاهلیت،سپس حکم کردن به غیر ما انزل الله را جاهلی می خواند و به شدت از رهپویی آن نهی می فرماید.

دموکراسی که در واقع بر اساس گفتمان قرانی نوعی حکم جاهلی محسوب می شود چرا که در آن حکم به غیر ما انزل الله می شود و حکم الله به کنار نهاده می شود برکت های فراوانی را برای ملت هایی که روزگاری در زیر سیطره ی حکومت های قرون وسطایی بوده اند، داشته و حقوق اساسی را که زمانی از آن محروم بوده اند و نه تنها بدان بخشیده بلکه از آن نیز حمایت و پشتیبانی می کند و به شدت با هرگونه نقض آن برخورد می نماید و ضمانت های اجرایی ویژه ای را برای آن قانون گذاری کرده است و آنان را از مرحله ی نیستی به صحنه ی زندگی انسانیت آورده است.

باید بگوییم که سیستم و ابزار مدیریتی دموکراسی برای این ملت ها بیش از اسلام سودمندتر و عادلانه تر از نظام های دیکتاتوری و استبدادی بوده که طی چندین دهه ی اخیر بر سرزمین های اسلامی وحکمرانی کردهاند. اما علی رغم تمامی این چیزهایی که بیان کردیم نباید از این نکته ی بنیادین غفلت کنیم که عدلانه ترین سیستم برای زندگی بشر اسلام راستینی است که خداوند مهربان مهرورز آن را فرو فرستاده است نه آن اسلامی که در چندین دهه ی اخیر در سرزمین های اسلامی از آن نام برده می شود و ( فقط در سطح نام و عنوان ) حکمرانی می کند. بلکه اسلام راستین همان مدلی است که در قرون طلایی اسلام اجرایی و تطبیق شد و باز هم اگر مجال واقعی بای نقش آفرینی آن فراهم شود، می تواند نقش افرینی و میدان داری کند و هم چنان که بارها یادآور شده ام ایمان به اسلام و حقانیت آن بر تمامی نسل های بشر پیدایش تا پایان جهان ضروری و واجب است و اگر از سمت و سو و مسیر آن منحرف شوند و به بیراهه رفته اند و دین خداوند مهربان قابل حذف و اضافه نیست بلکه موهبتی است الهی که خداوند همربان مهرورز به بشر ارزانی داشته است:

( الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلم) المائده:۳
” امروز ( احکام دین شما) را بایتان کامل کردم و (با عزت بخشیدن به شما و استوار داشتن گامهایتان ) نعمت خود را بر شما تکمیل نمودم و اسلام را به عنوان آئین خداپسند برای شما برگزیدم. “

دموکراسی هم چنان که پیش تر نیز بدان اشاره کردیم برکات و دستاوردهای ارزشمندی برای ما مسلمانان در برداشته است اما آن چه در این جا مهم است که بدان اشاره شود این است که ما نباید از جنبه های منفی دموکراسی غافل شویم و باید دعوت گران اسلامی آن ها را بیان کنند.

در کشورهایی که سیستم دموکراسی به گونه ای راستین اجرایی می شود شهروندان آن دیار در انتخابات به طور آزادانه شرکت می کنند و به نامزد برگزیده خود رأی دهند، و هیچ کس نمی تواند تحت هیچ شرایطی آن ها را مجبور سازد که به کسی غیر از آن چه که مورد نظر آن ها است رأی بدهند و او را برگزینند، نه پلیس و نهادهای انتظامی و امنیتی می تواند با چوب و چماق آن ها را مورد ضرب و شتم قرار داده و یا بر سر راه آن ها موانعی ایجاد کنند یا در برگه های انتخاباتی آن ها دخل و تصرف کنند یا صندوق های اصلی انتخابات از بین برده و صندوق های دیگری را که به نفع حاکم باشد، جایگزین آن ها گردانند.

آری، گرچه شهروندان به طور آزاد نامزدهای خود را انتخاب کردهاند اما پرسشی که در این جا مطرح است این است که این نمایندگان در نهایت در خدمت چه کسانی خواهند بود؟! مردم یا….؟!

در حقیقت در پس پرده ی این نمایش زیبا_ به جز اندکی نباشد_ همگی در خدمت نظام سرمایه داری و مصالح آن ها خواهند بود!

شهروندان با اختیار خود و در کمال آزادی نامزد خود را انتخاب می کنند، مثلا” اگر فهرست نامزدان انتخاباتی x y z و یا… باشد، باید یکی را انتخاب کنند، اما این نمایندگان منتخب x y z در خدمت حزب حاکم که همان نظام سرمایه داری و مصالح آن ها است، می باشند! البته به جز تعدا معدودی.

عده ی معدود نیز در میان آن ها وجود دارد که دارای وجدان بشری و سعی دارند در سطح جامعه و برای مردم کارهای خیر و شایسته انجام دهند و به مبارزه با کارهای زشت و ناشایست برخیزند. در حقیقت گرچه این از برکات و دستاوردهای ارزشمند دموکراسی است که این گروه اقلیت در کمال آزادی بتوانند نظر و رأی و اندیشه خود را ابراز کنند و دروازه های رسانه های گروهی نیز بر روی آن ها گشوده است و حزب حاکم نیز نمی توانند آنان را به خاطر نقدهایشان که ممکن است بسیار تند هم باشد راهی زندان و شکنجه گاه کند، اما ارزش رأی و نظر آن ها در مجالسی که فقط کمیت آراء مهم است چه جایگاهی خواهد داشت؟ آیا رأی این نماینده ای آگاه و ارزشمند که دارای افق و دور اندیشی خاصی است با رأی کسی که به سان مترسکی در آن مجلس حضور دارد و به هر لایحه ای که حزبش رأی داد او نیز رأی می دهد، یکی است! و نمایندگان پس از رأی گیری به دو دسته ی موافقین و مخالفین تقسیم می شوند، دسته ای طرف حزب حاکم که هرگونه اقدام حکومت را تأیید کرده، و بر آن مهر تأیید می زنند و دسته ی نیز اپوزیسیون و مخالف نظام که در انتخابات پیروز نهایی نشده اند و کرسی های کمتری در مجلس به دست آورده اند و با هرگونه لایحه و مصوبه ای که حزب حاکم در مجلس به دست آورده اند و با هرگونه لایحه و مصوبه ای که حزب حاکم به مجلس ارایه کند، مخالف هستند و آن را تأیید نمی کنند و در هیچ مسأله ای به اجماع نمی رسند مگر این که به نفع و در جهت مصالح نظام سرمایه داری باشد.

این اقلیت مجلس گرچه آزادانه رأی و نظر خود را اعلام می دارند اما در مقام عمل کسی برای رأی و نظر آن ها کوچک ترین اهمیت و ارزشی قایل نمی باشد گویی این که اصلا” در تهیه و تنظیم مصوبه یا بیانیه نقشی نداشته اند. مثلا” به هنگام تصویب یک لایحه صرف نظر از سود و زیان آن به تعدا آراء بنگرید مانند تصمیم جنگ در عراق، این تصمیم گرچه بدترین تصمیم برای دولت آمریکا بود و بیشترین ضرر و خسارت را برای آن ها به بار آورده بود و بیشترین خون های ریخته شده و ویرانی به بار آورده در عراق در پی داشته اما با همگی این اوصاف بنا بر کیمیت آراء جنگ در عراق روی داد و کماکان ادامه دارد، چرا که در پس پرده ی آن مؤسسات سرمایه داری بزرگی وجود دارند که صنعت اسلحه سازی ان ها بر مبنای جنگ در عراق می چرخد و نیز سعی در استخراج نفت عراق دارند آن ها با ادامه ی جنگ تأمین می شود.

این از یک سو، از سویی دیگر یعنی مشارکت شهروندان یا توده ی مردمی که در جوامع غربی رکن اساسی و شاهرگ دموکراسی است، قضیه را اندکی مورد بررسی قرار می دهیم که چگونه نطام سرمایه داری سیستم دموکراسی را در جهت و سمت و سوی خدمت به سرمایه داری و مصالح آن به کار گرفته است؟!

بدیهی است که مورد سخن ما در این نوشتار همگی مردم نیست چرا که در جوامع متفکران و اندیشمندانی که دارای تئوری ها و نظریات ارزشمند سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی و تربیتی و…. باشند، وجود دارند. بلکه روی سخن ما با کسی یا کسانی است که او را فردی خیابانی یا فردی عادی از مردم می نامیم که چه برنامه هایی برای زندگی دارد؟ و افق دید او تا به کجاست؟ آیا مبادی و اصولی را داراست، که سعی در اجرایی و نهدینه کردن ان در سطح جامعه داشته باشد؟ یا این کهتنها نظام سرمایه داری او را در جهت کمک به مصالح و برنامه های خود به کار گرفته و بر روی آن سرمایه گذاری و برنامنه ریزی کرده است؟! و او خود تنها فردی است که مشغول زندگی بسیار عادی و روزمره ی حود است و تنها به فکر دنیای خود می باشد و برنامه ای برای آخرت خود ندارد؟

آری! گرچه این افراد دارای حقوقی قانونی است که این حقوق به منزله حقوق حقه ی اوست اما آیا او برنامه ای برای حل یا برون رفت بشر ارز بحران هایی که امروزه با آن گرفتار است و دست و پنجه نرم می کند، دارد؟ آیا او اصلا” ارتباطی با جهان پیرامون خود دارد؟ آیا اساسا” با تفکر خوب گرایی و وسایل ارتباط جمعی و رسانه های گروهی آشنایی دارد؟ یا در نهایت از کسانی است که سرمایه های کلانی را دارا می باشند و مالکیت وسایل ارتباط جمعی و رسانه های گروهی در اختیار آن ها است؟! و چیزهای دیگر…..

دموکراسی بذر و نهالی نبود که به صورت طبیعی و ذاتی در سطح جوامع غربی رویش یابد بلکه نتیجه شورشی بود که توده مردم بر علیه طبقه ی بزرگان و فئودال ها و حاکمان و روحانیون دینی انجام دادند و در طول تاریخ بشر همواره انقلاب ها از یک طرف موجب اصلاح و بازسازی و از دیگر سو موجب خسارت و زیان های جبران ناپذیری شدهاند.

اما این آشوب و بلوایی که در سطح جوامع غربی روی داد صرف نظر از این که بازی گردان آن یهودیت بود به طور بسیار طبیعی روی داد حوزه ی آزادی های فردی را بسیار گسترده ساخت تا جایی که بی دینی و بی اخلاقی را نیز جزء حقوق ذاتی فرد به شمار آورد و در نتیجه ی سرکوب های پیوسته ی قرون تاریک و وسطاییف بی دینی و بی اخلاقی به سان سنبل ها و نمادهای دموکراسی به گونه ای سر برآوردند و اگر چه با مفاهیم الهی و آموزه های دینی ادیان و مجموعه ی ارزش های اخلاقی که وجه تمایز انسان با حیوان بود، در چالش قرار می گرفتند اما کسی را یارای در افتادن با آن ها نبود وهمین کافی بود که بر برکات و دستاورد های سودمند دموکراسی سایه افکند و آن را دچار فساد و تباهی گرداند و از مسیر اصلی خود به بیراهه برود و به صورت نمادهایی برای دموکراسی درآید.

محور اساسی عدالت سیاسی در اسلام، جلوگیری از قانون گذاری توسط بشر است و این که این حق تنها ویژه و در انحصار خداست و در اسلام تنها کسی که حق قانون گذاری را داراست و تنها اوست و تنها اوست که معیارها و ملاک ها را مشخص می کند و تنها اوست که برای انمسان بیان می کند که چه چیز جایز و چه چیز نا جایز است، و جملگی این ها نیز به دلیل این است که تنها آفریدگار، روزی ده توانا، با حکمت و آگاه، بی نیاز از دیگران و مهربان و …. است.

)إ نَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَکَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ)

در حقیقت پروردگار شما آن خدایى است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر عرش [جهاندارى] استیلا یافت روز را به شب که شتابان آن را مى طلبد مى‏پوشاند و [نیز] خورشید و ماه و ستارگان را که به فرمان او رام شده‏اند [پدید آورد] آگاه باش که [عالم] خلق و امر از آن اوست فرخنده خدایى است پروردگار جهانیان (۵۴)

به حکم این که آفریدگار و پدید آورنده ی کائنات است این حق را نیز دارا می باشد زندگی آفریده هایش را هرگونه دوست دارد، مقرر نماید روزی شان دهد و بازگشت جملگی آن ها نیز به سوی اوست:
(هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ)
اوست آن کسى که آنچه در زمین است همه را براى شما آفرید سپس به [آفرینش] آسمان پرداخت و هفت آسمان را استوار کرد و او به هر چیزى داناست (۲۹)

به حکم این که آگاه بر هر چیزی است تنها اوست که می داند مصلحت حقیقی انسان هایی که را آفریده و روزیشان می دهد و انجام امورشان نیز به سوی اوست را می داند که در چه چیزی نهفته است.

(قَالُواْ اتَّخَذَ اللّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِیُّ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَات وَمَا فِی الأَرْضِ إِنْ عِندَکُم مِّن سُلْطَانٍ بِهَذَا أَتقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ)

(گفتند خدا فرزندى براى خود اختیار کرده است منزه است او او بى‏نیاز است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست‏شما را بر این [ادعا] حجتى نیست آیا چیزى را که نمى‏دانید به دروغ بر خدا مى‏بندید)

به حکم این که بی تیاز حقیقی است و به دنبال سود و زیان برای خود نیست و همه آفریدهایش اعم از رئیس و زیر دست به نزد او یکسان هستند و همگی بندگان او می باشند، به همین خاطر قانونی را وضع نکرده که برای گروهی از مردم سود و برای گروهی دیگر زیان داشته باشد، نه به سود ثروت مندان و نه به سود فقیران، نه به سود سفید پوستان و نه به نفع سیاه پوستان، بلکه او به سود همه ی نسل های بشر یکسان قانون وضع کرده است و ثروت مند و فقیر، سیاه و سفید باید از قانون یکسانی پیروی و رهپویی نمایند تا سود همگانی تحقق یابد. در حالی که قوانین بشری به سود گروهی و یا در جهت منافع گروهی دیگر وضع شده اند مگر ک