و آمد به بار
آنک در پیش صحابان فضل او گفتی رسول	تا قیامت داد علمش کار خلقان را قرار
شمع جنّت خواند عُمَر را نبی یک بار و بس	بو حنیفه(7)  را چراغ امتان گفت او سه بار
(قصائد/238- 239).
6- در قصیده‎ای در «نصیحت و ترغیب به طی طریق حقیقت» از سخت کوشی و پاسداری عُمَر در اجرای عدالت اجتماعی و در دست گرفتن «تازیانه» برای احقاق حقوق و جلوگیری از ستم و تجاوز چنین سخن می‌‌گوید.
یا چون عُمَر به درّه جهان را قرار ده              یا چون علی به تیغ فراوان حصار گیر
به کار بردن حرف ربط مزدوج «یا» برای تسویه است و حرف مزدوج «یا» که دو بار تکرار شده است این حقیقت را در بر دارد که تازیانه عمر و تیغ علی یکسانند.
در قصیدۀ «نکوهش اصحاب قال» دوال و تازیانه چرمی عمر را دولت عدالت می‎نامد و می‎گوید عُمَرها وجود دارند ولی سخت کوشان ستم ستیز نیستند:
دولتی بود آن دوالی(8)  کش عُمَر در کف گرفت               ورنه عمر هست بسیاری نمی بینم دوال
(قصائد/347).
7- در قصیدۀ مدیحه‎ای که فقیه ابویعقوب بن احمد لجامی را سروده، عمر و علی را چنین ستایش کرده است:
چون عُمَر خطّاب سر سنّت و دینی             چون حیدر کرّار در علم و سخائی
سختگیری عُمَر در دفاع از دین خدا و سنّت نبوی، و دانش و سخای علی زبانزد خاص و عام است.
---------------------------------------------------------------
1) اِشرَب: بنوش 
2) هیش: هیچ. 
3) ادرار: مقررّی، ماهانه. 
4) زی: بسوی. 
5) دیو: شیطان دهر- نیروی اهریمنی.
6) دلق: جامه ژنده و مرقّع. 
7) ابوحنیفه نعمان بن ثابت مکّی ملقّب به امام اعظم یکی از ائمه و پیشوایان چهارگانه اهل سنّت است (متولد 80 وفات 150 هجری). البته باید مختصرا اشاره نمود که امام در نزد اهل سنت عبارت است از یک فقیه و عالم و دانشمند و پیشوای مذهبی، و انسانی چون سایر بشر جایز الخطأ، و این همان باور اولیه شیعه در مورد امام است. ولی متأسفانه بر این تصور در طول زمان شاخ و برگهایی افزوده شده تا امام در نزد شیعه به موجودی فرابشری تبدیل گشته و معصوم از هر گناه، و صاحب وحی تلقی شده! و در واقع بگونه ای ادامه نبوت را در کالبد او ترسیم کرده‫اند، و این اندیشه تماما با روح اسلام و ختم نبوت رسول اکرم (ص) در تضاد است. و تشیع علوی با آن بکلی بیگانه. و همچنین امامت را میراث فرزندان پیامبر اکرم دانسته اند که با روح شورا که قرآن بصراحت بر آن تکیه گذاشته مخالفت دارد، و اثری است از رسوبات نظام کسروی و پادشاهی در ایران زمین! اینها از جمله ساختارهای افراطی است که توسط برخی مصلحت جویان به مذهب تشیع افزوده شده ‫است، و حضرت علی و امامان و شیعه های آنان از آن بکلی بیزارند!.. (ب)
8) دوال: تسمه – تازیانه ای که از چرم ساخته شده باشد. 1- در تاریخ اسلام، شرم و حیای عثمان ذوالنورُین(1)  خلیفه سوم ارزش ویژه‎ای دارد و از خدمات شایسته این خلیفه، جمع کردن قرآن مجید است. که از تعدّد قرائت‎ها و لهجه‎ها صرف نظر کرد و به یک قرائت اکتفا نمود:
تو ای مُقری(2)  مگر خود را نگویی کاهل قرآنم	که از گوهر نه‫ای آگه که مرد صوت و الحانی
برهنه تا نشد قرآن ز پردۀ حرف پیش تو	 ترا گر جان بُوَد عمری نگویم کاهل قرآنی
به اخماس و به اعشار و به ادغام و امالت(3)  کی؟	 ترا رهبر بُوَد قرآن بسوی سرّ یزدانی
رسن دادت ز قرآن تا ز چاه تن برون آئی	که فرمودت رسن بازی ز راه دیو نفسانی؟!
بدین جمعی که عثمان کرد بهر بندگی حق را	تو زین چون خواجگی جوئی بگو کو شرم عثمانی
(قصائد/685).
عثمان، قرآن را برای بندگی حق جمع کرد ولی تو از قرآن خواجگی، امارت دنیا جویی، پس شرم و حیای عثمانی کجاست؟!
2- از ویژگیهای زندگی عثمان عبادت و شب بیداری اوست:
پارسایی کو که در محراب و مصحف(4)  بی گناه         تا ز غوغا سوزش شمشیر چون عثمان کشد
(قصائد/859).
بالاخره در این راه جان داد و بگفته استاد ابوالأعلی مودودی برای دفاع ز خود، از لشکریان اسلام استفاده نکرد(5) .
3- عثمان اهل حلم و شرم و دارای چشم و دل بیدار است:
ور دَرِ عثمان گرفتی شرم کو و حلم کو؟            دیدۀ روشن ز دین و سینه بیدار کو؟
(قصائد/573).
یک جهان بوبکر و عثمان و علی بینم همی           آن حیا و حلم و عدل و صدق آن هر چار کو؟
(قصائد/573).
-------------------------------------------------------------
1) ذوالنورین: صاحب دو نور یعنی ازدواج با دو دختر پیامبر (ص) یکی پس از دیگری. 
2) مقری: قرآن خوان. 
3) اصطلاحات علم تجوید قرآن هستند. 
4) مصحف: قرآن .
5) خلافت و ملوکیّت / ابوالاعلی مودودی. علی اسدالله و مرد میدان‎های شجاعت و عدالت و سخاوت است. تاریخ اسلام این آزاد مرد را از زبده‎ترین مردان تاریخ انسانیت و نصفت به شمار می‎آورد.
1- علی شیر خداست و همواره در راه دین پیکار کرده است:
چون در خیبر به جز حیدر نکند از بعد آن             خانۀ دین را که داند کرد جز حیدر دری
(قصائد/656).
هیچ رونق بود اندر دین و ملت تا نبود                 ذوالفقار حیدری را یار، دست حیدری
(قصائد/662).
ذوالفقار علی شمشیر همیشه کشیده ضد ستمگر و سرکش راه خداست.
کار کردار علی دارد و گرنه روز جنگ                  هیچ کاری ناید از نقش علی و ذوالفقار
(قصائد/214).
سراسر جمله عالم پر ز شیر است                   ولی شیری چو حیدر با سخا کو؟
(قصائد/571).
عالمی پر ذوالخمار(1)  است از خمار خواجگی              ای دریغا در جهان یک حیدر کرار کو؟
(قصائد/574).
جعفر طیّار(2)  باید تا به علّیّین پرد            حیدر کرّار باید تا ز دشمن کین کشد
(قصائد/138).
2- علی دریای علم و دُرّ تابناک پیکره هستی است:
دوری از جهل همچو علم علی            پاکی از جور همچو عدل عُمَر
(قصائد/254).
چون عمر خطّاب سر سنّت و دینی                    چون حیدر کرّار دَرِ علم(3)  و سخائی
(قصائد/606).
شو مدینه علم را در جوی و پس در وی خرام            تا کی آخر خویشتن چون حلقه بر داشتن(4) .
(قصائد/468).
3- فتح خیبر، شکست یهود و طلوع شکوه و عظمت اسلام بود، و علی پهلوان ربانی و کننده در خیبر است؛ باید کوشش کنیم که یکدل و یکرنگ باشیم و از وسواس نفس خود را آزاد سازیم:
دَرِ کفر و جهودی را از اول چون علی برکن                که تا آخر چنو یابی ز دین تشریف ربّانی
(قصائد/680).
دعوی ایمان کنی و نفس را فرمان بری                   با علی بیعت کنی و زهر پاشی بر حسن!
(قصائد/530).
4- سنائی که از جان و دل علی را دوست دارد در قصیده زیبایی او را چنین می‎ستاید:
ای امیرالمؤمنین ای شمع دین ای بوالحسن         ای به یک ضربت ربوده جان دشمن از بدن
ای به تیغ تیز رستاخیر کرده روز جنگ                  وی به نوک نیزه کرده شمع فرعونان لگن
از برای دین حق آباد کرده شرق و غرب                 کردی از نوک سنانت عالمی را پر سُنَن
تیغ إِلاّ الله زدی بر فرق لا گویان دین               هرکه لا می گفت وی را می زدی برجان و تن(5) 
تا جهان خالی نکردی از بتان و بت پرست             تا نکردی لات را شهمات و عزّی(6)   را حَزَن
تیغ ننهادی، ز دست و درع ننهادی ز پشت               شاد باش ای شاه دین پرور، چراغ انجمن
گر نبودی زخم تیغ و تیرت اندر راه دین                     دین نپوشیدی لباس ایمنی بر خویشتن
لا جرم اکنون چنان کردی که در هر ساعتی                کافری از جور دین بر خود بدرّد پیرهن
مرحبا ای مهتری 