ا اين سؤال كه چه كسي ماده را خلق كرده است روبه رو مي‌شدند در جواب مي‌گويند: علم ثابت كرده است هميشه و از ازل ماده بوده است، حال ما از آنها سؤال مي‌كنيم كه براي اثبات اين ادعا بايد به آن جواب دهند و آن اينكه: كدام دليل قاطع علمي ادعاي شما را مبني بر ازلي بودن ماده ثابت مي‌كند؟ تمام استدلالي كه بيان داشته ايد مبني بر اينكه: ماده مقدم بر فكر است و از هيچ چيز ايجاد نشده است و چيزي كه نابوديش ممكن نباشد خلق شدنش ممكن نيست، اين شبهات سه گانه قبلي جز تخمين ظن و گمانهاي نيستند و هيچ دليل قاطع علمي برآن وجود ندارد. حال چگونه به اينگونه نظرات كه جز به وسيله ظن و گمان دروغين قادر به اثبات آن نيستند ايمان مي‌آوريد ولي به خالق پديد آورنده‌اي كه آثار وجودش ظاهر و آشكار است ايمان نمي‌آوريد؟
3. مخالفت كمونيست با طريقه و شيوه علمي
به گمان كمونيست ها فلسفه ماترياليسم تنها فلسفه علمي نيست كه با سائر علوم توافق دارد، حال آنكه چنانكه معروف و شناخته شده است از جمله خصوصيات منهج علمي و طبيعي اين است كه خود را محصور در مسائل ماده مي‌داند و به ماوراء و خارج از جهان مادي پا نمي‌‌گذارد چون وسائل مورد استفاده در آن تنها مشاهده و تجربه است و با اين وسائل نيز ادراك ماوارء جهان مادي ممكن نيست لذا با اين وسايل نمي‌توان بطور نفي يا اثبات در مورد جهان غير مادي سخن گفت. فلذا بر يك ماركسيست و كمونيست واجب است به موضوع اين منهج ملتزم باشد و پا را فراتر از حد آن قرار ندهد و تمام تلاش خويش به صرف شناخت جهان مادي نمايد و به غير آن نينديشد ولي آنها بي‌پروا از آن ميداني كه خود براي خويش حصر ننموده‌اند خارج شده و وارد جهان غيب مي‌شدند و وجود پروردگار متعال را انكار مي‌كنند.
4.	ماده كه آنها گمان مي‌كنند ازلي است مخالف خصوصيات ازلي بودن است كه جملگي دانشمندان بدان معترف و حتي خود كمونيستها به آن ملزم هستند مي‌باشد. 
ازلي بودني كه عقلاء و دانشمندان بر آن اعتراف دارند بايد شروطي كه خواهد آمد در آن جمع باشد:
1.	بايد وجودش ناشي از ذات خودش و متوقف بر همان ذات باشد و با اين وصف در وجود و ماندنش و استمرار آن بي نياز از ديگري خواهد شد و غير خودش نمي‌تواند در ايجاد و تحول و نابوديش تأثير بگذارند.
2.	بايد قديم باشد و هيچ ابتداي نداشته باشد چون در صورت وجود ابتدا بايستي از عدم بوجود آمده باشد آن هنگام نمي‌تواند ازلي باشد.
3.	بايد بدون نهايت و سرانجام باقي و ماندگار باشد چون در صورت داشتن نهايت بايستي كسي كه بتواند او را فاني و نابود كند موجود باشد.
4.	ماترياليستها عموماً تسليم اين شروطي كه لازمه ازلي بودن موجودي است هستند، اما سعي وافر بر تطبيق دادنش بر ماده دارند و چنان مي‌پندارند كه ماده ازلي است آيا ماده اينگونه است؟ اين چيزي است كه در رد پنجم و بعد از آن تحقق آن مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
5.	دلايل حدوث و ايجاد هستي يا ماده
دلايل آن را مي توان در قالب دو مجموعه تقسيم بندي كرد:مجموعه اول: توضيح دلايل عقلي فلسفي قديم است:
اساس اين دلايل همان اثبات ايجاد جهان با توجه به ظاهر متغيير آن است كه اين تغيير لازمه همه اشيائي است كه در آن قرار دارد به بيان آن بدين صورت است كه: تغيير كردن نوعي حدوث و ايجاد براي صورت و چگونگي و صفات است و اين تغييرات حتماً علتي دارد پيگيري تسلسل علتها براي تغييرات آغازين ما را به نقطه‌اي مي‌رساند كه در آنجا اعتراف كنيم به اينكه اين جهان در صفات و عوارضات خويش در ذات و ماده اوليه‌اش ابتدائي دارد و زماني كه به اين حقيقت رسيديم بايد اعتراف كنيم در آنجا آفريننده‌اي ازلي و هميشگي وجود دارد كه ممكن نيست متصف به صفاتي باشد كه اقتضاي آن حدوث است او همان خالقي است كه اين جهان را آفريده و آن را واحد همان صفاتي كرده است كه آن را دارد توضيح و بيان آن بدينصورت است كه خواهد آمد:
1.	دليل الزام عقلي بين وجود و عدم
خداوند متعال مي‌فرمايد:(أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ) (طور: 35). «آيا از هيچ خلق شده‌اند؟ يا آنكه خودشان خالق [خود] هستند؟» شيخ الإسلام ابن تيميه / مي‌گويد: «در مورد آيه (أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ)بعضي گفته‌اند: بدون پروردگاري كه آنها را بيافريند و بعضي گفته‌اند: بدون ماده‌اي و بعضي هم گفته‌‌اند: بدون داشتن عاقبت و پاداش، اما نظر اولي بطور قطعي منظور بوده است، چون هر چيزي كه از ماده‌اي و يا براي هدف و غايتي آفريده شده باشد حتماً خالقي دارد و اين يك معرفت فطري است كه بين اينكه هر ايجاد شده‌اي احتياج به ايجاد كننده‌اي دارد و هر ايجاد شده‌ای بايد ماده‌اي داشته باشد كه از او آفريده شده و مقصدي كه براي آن خلق شده است اولي ظاهرتر و آشكارتر است. بسياري از عقلا و دانشمندان در مورد اين و آن نزاع كرده اند، اما در مورد اولي نزاع وجود ندارد. گروهي گفته است: اين جهان ايجاد شده است بدون اينكه ايجاد كننده‌اي براي ايجادش باشد بلكه در ميان گروهها كساني هستند كه گفته‌اند: اين جهان در نفس خويش قديم است و بواسطه همان نفس خويش بودنش واجب است و احتياج به صانع و آفريننده ندارد. اما در مورد اين سخن كه مي‌گويد: ايجاد شده است كه خودش باعث ايجاد خودش بوده است و صانع لازم ندارد از گروهي كه شناخته شده باشد نقل نشده تنها از كساني روايت شده كه شناخته شده نيستند.
در جاي ديگر مي‌گويد: در مورد اين فرموده: (أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ)(طور: 35). دو نظريه وجود دارد كه اكثريت معتقدند منظور از آن اينست كه: آيا بدون آفريننده‌اي ايجاد شده اند بلكه ايجادشان از عدم محض بوده است؟ چنانكه خداوند متعال مي‌فرمايد: (وَسَخَّرَ لَکُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مِّنْهُ)(جاثیه: 13). «و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است به سود شما رام كرد، همه از اوست». و مي‌فرمايد: (وَکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ)(نساء: 171). «و كلمه اوست كه آن را به سوي مريم افكنده و روحي از جانب اوست». و مي‌فرمايد: (وَمَا بِکُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللّهِ)(نحل: 53). «و هر نعمتي كه داريد از جانب خداست» گفته: آيا از غيرماده (هيچ) آفريده شده اند، نظري ضعيف است. چون به دنبال آن مي‌فرمايد: (أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ) و اين مي‌رساند كه تقسيم بدين نحو صورت گرفته است: آيا بدون خالق آفريده شده اند يا خودشان خالق خويش هستند؟ اگر مقصود اين بود كه آيا از غيرماده خلق شده اند بايستي در ادامه مي‌آمد: يا اينكه از آبي پست؟ و اين مي‌رساند كه مقصود خالق آنهاست نه ماده آنها، چون خلق شدنشان از غيرماده باعث تعطيل شدن وجود خالق نخواهد شد كه اگر آن را گمان مي‌كردند موجب بي ايمانيشان به خالق نمي‌گرديد بلكه دلالت بر جهلشان مي‌بود چون آنها چنين گماني نكرده و شيطان هم فرزندان آدم را دچار چنين وسوسه هايي ننموده است بلكه همگي مي‌دانند كه از پد