دل را در روز قيامت نصبمي ‏كنيم، لذا به هيچ كس كمترين ستمى نمى‏شود، و اگر به مقدار سنگينى يكدانه خردل (كار نيك و بدى باشد) ما آن را حاضرمي ‏كنيم، و كافى است كه ما حساب كننده باشيم».
آن گاه آن مرد گفت: اى رسول خدا، براى خودم و آنان خيرى جز جدايى آن‏ها چيزى ديگر نمى‏ يابم، بنابراين تو شاهد باش كه همه آن‏ها آزاد هستند. 
 
آنچه ميان پيامبر ص و ابوبكر در وقت دشنام دادن مردى به ابوبكر اتفاق افتاد
احمد و طبرانى از ابوهريره (رض) روايت نموده‏اند كه: مردى ابوبكر (رض) را در حالى كه پيامبر ص نشسته بود دشنام داد، پيامبر ص از آن صحنه به شگفت آمده، و تبسم مي ‏نمود. هنگامى كه وى در دشنام خود زيادت نمود، ابوبكر (رض) بعضى از گفته‏هاى وى را پاسخ داد. آن‏گاه پيامبر ص خشمگين شد و برخاست، ابوبكر (رض) به دنبالش برخاست و گفت: اى پيامبر خدا، وى مرا دشنام مي ‏داد و تو نشسته بودى، هنگامى كه بعضى از گفته‏هاى وى را رد نمودم خشمگين شدى و برخاستى؟ فرمود: «با تو ملكى بود، كه از طرفت پاسخ مي ‏داد، هنگامى بعضى از گفته‏هاى وى را پاسخ دادى شيطان در ميان آمد، و من طبيعى است كه با شيطان نمى‏نشينم». بعد از آن گفت: «اى ابوبكر، سه چيزاند كه همه شان حق‏اند: هر بنده‏اى كه بر وى ظلمى روا داشته شود و او به خاطر خداوند عزوجل از آن چشم بپوشد، خداوند به خاطر آن نصرت او را قوى مي ‏سازد، و هر مردى كه دروازه عطا را به خاطر صله رحمى بگشايد، خداوند به خاطر آن برايش افزونى مي ‏آورد، و هر شخص كه دروازه سئوال را به هدف زيادت بگشايد خداوند به سبب آن برايش در قلت مي ‏افزايد». 
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:1296.xml">بخشهاي 151 تا 160</a><a class="folder" href="w:html:1307.xml">بخشهاي 161 تا 170</a><a class="folder" href="w:html:1318.xml">بخشهاي 171 تا 180</a><a class="folder" href="w:html:1329.xml">بخشهاي 181 تا 190</a><a class="folder" href="w:html:1340.xml">بخشهاي 191 تا 200</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1297.txt">عمر (رض) و نذر نمودن قطع زبان فرزندش به خاطر دشنام مقداد</a><a class="text" href="w:text:1298.txt">عيبگويى يك مسلمان  ايراد پيامبر ص بر مردى در اين باره</a><a class="text" href="w:text:1299.txt">اعتراض پيامبر ص بر كسى كه غيبت مردى را نمود كه بر وى حد سنگسار جارى شده بود</a><a class="text" href="w:text:1300.txt">حديث حضرت عايشه و زيد بن اسلم درباره صفيه و زن ديگرى</a><a class="text" href="w:text:1301.txt">انكار پيامبر ص بر بعضى اصحاب خود وقتى كه زبان به غيبت گشودند</a><a class="text" href="w:text:1302.txt">قصه دو دختر كه از طعام روزه گرفتند و به غيبت افطار نمودند</a><a class="text" href="w:text:1303.txt">قصه ابوبكر و عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) با مردى كه خدمت آن‏ها رامي ‏نمود</a><a class="text" href="w:text:1304.txt">تجسس عورت‏ها و امور پوشيده مسلمان  برگشتن عمر (رض) از شرابخواران و ترك آن‏ها</a><a class="text" href="w:text:1305.txt">داخل شدن عمر (رض) بر خواننده‏اى از بالاى ديوار در خانه‏ اش</a><a class="text" href="w:text:1306.txt">ستر و پرده پوشى مسلمان   راهنمايى عمر (رض) به خانواده دخترى در اين باره</a></body></html>عمر (رض) و نذر نمودن قطع زبان فرزندش به خاطر دشنام مقداد
احمد ولالكائى در السنه و ابوالقاسم بن بشران در امالى خود و ابن عساكر از بهى روايت نموده‏اند كه: عبد اللَّه  بن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) مقداد (رض) را دشنام داد، عمر (رض) گفت: اگر زبانت را قطع نكنم بر من نذر باشد! بعد با وى صحبت نمودند، و از وى خواهان گذشت شدند. عمر (رض) گفت: مرا بگذاريد كه زبانش را قطع كنم، تا بعد از اين هيچ كسى از اصحاب رسول خدا ص را دشنام ندهد.
و نزد ابن عساكر از بهى روايت است كه گفت: در ميان عبد اللَّه  بن عمر و مقداد (رضى‏ اللَّه  عنهم) چيزى واقع شد، عبد اللَّه  (رض) وى را دشنام داد، و مقداد شكايت وى را به پدرش برد، عمر (رض) نذر نمود تا زبان وى را قطع نمايد. عبد اللَّه  هنگامى كه از اجراى اين عمل از پدرش ترسيد ، مردانى را جهت شفاعت نزد پدرش فرستاد، عمر گفت: مرا بگذاريد تا زبانش را قطع كنم، و اين سنتى باشد كه پس از من به آن عمل شود، و اگر مردى پيدا شود كه اصحاب رسول خدا ص را دشنام دهد، زبانش قطع گردد. 
 
عيبگويى يك مسلمان  ايراد پيامبر ص بر مردى در اين باره
ابونعيم از انس بن مالك (رض) روايت نموده، كه گفت: مردى نزد پيامبر ص عيب‏گيرى مردى را نمود، پيامبر ص به او گفت: «برخيز، شهادت تو قابل قبول نيست» گفت: اى رسول خدا، دوباره اين عمل را تكرار نمى‏كنم. فرمود: «چنان شدى كه به قرآن استهزامي ‏كنى؟! كسى كه محارم قرآن را حلال بداند، به آن ايمان نياورده است». 
 
آنچه ميان خالد و سعد در اين باره واقع شد
ابونعيم  از طارق بن شهاب روايت نموده، كه گفت: ميان خالد و سعد (رضى‏ اللَّه  عنهما) سخنى بود. و مردى نزد سعد عيبگويى خالد را نمود، سعد گفت: باز ايست، آنچه در ميان ماست به دين مان نرسيده است!!. طبرانى اين را به مانند آن از طارق روايت نموده است. 

غيبت مسلمان  
اعتراض پيامبر ص بر كسى كه غيبت مردى را نمود كه بر وى حد سنگسار جارى شده بود
عبدالرزاق و ابوداود از ابوهريره (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: اسلمى(نامش ماعز است.)  نزد پيامبر ص آمد، و چهار مرتبه بر نفس خود شهادت داد، كه وى با زنى زنا نموده است. و در هر مرتبه پيامبر ص از وى روىمي ‏گردانيد... و حديث را متذكر شده، و در آن آمده: پس پيامبر ص دستور داد، و او سنگسار گرديد. آن گاه پيامبر ص دو تن از اصحاب خود را شنيد كه يكى به ديگرى مي ‏گفت: به اين مردنگاه كن، خداوند [گناهش را] بر وى پوشانده بود، ولى نفسش او را نگذاشت، تا اينكه چون سگ سنگسار شد، و پيامبر ص در مقابل آن‏ها سكوت نمود، و بعد از آن ساعتى راه پيمود، تا اينكه به مرده خرى گذشت كه به پشت افتاده و پاهايش بلند شده است . و گفت: «فلان و فلان كجااند؟» آن دو گفتند: ما اينجا هستيم اى رسول خدا، گفت: «پياده شويد و از مرده اين خر بخوريد» آن دو گفتند: اى نبى خدا - خدا برايت مغفرت كند - كى از اينمي ‏خورد؟ فرمود: «آنچه در باره آبروى برادرتان پيش‏تر گفتيد، از خوردن خود مرده شديدتر [و بدتر] است، سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، وى اكنون در نهرهاى جنت است و در آنها غوطهمي ‏زند». 
و عبدالرزاق از ابن المنكدر روايت نموده كه: پيامبر ص زنى را رجم نمود، آن گاه بعضى از مسلمانان گفتند: عمل اين باطل شد، پيامبر ص فرمود: «بلكه اين كفاره آنچه است كه عمل نموده بود، ولى تو به اين عمل خود محاسبهمي ‏شوى». 
 
1 - آيات قرآنى در اطاعت از خداوند (جل جلاله) و پيامبر ص
(الحمدُللَّهِ رَبِّ العلمين. الرَّحمنِ الرَّحيم. مَالِكِ يومِ الدّينِ. ايّاكَ نَعبُدُ و اِيّاكَ نَستعين. اِهدِنَا الصِّراطَ المُستقِيم. صراطَ الذينَ أنعمتَ عليهِمْ غَيرِالمَغضوبِ عَلَيهم و لاَالضّالِّين).
 ... (الفاتحه)
 ترجمه: «همه ستايش‏ها مر خدا راست، خدايى كه پروردگار عالميان است، بى اندازه مهربان و نهايت با رحم است، صاحب روز جزاست، تنها تو را مي‏پرستيم و از تو يارى مي‏خواهيم، ما را به راه راست هدايت كن، راه كسانى كه برايشان انعام كرده‏اى