 اقامت دارد، بعد به طرف وى حركت نموديم، و ناگهان به قافله بزرگى برخورديم كه مركّب از سه صدشتر بود، از جمله آنها صد شتر قوى براى سوارى، و دويست شتر ديگر براى باركشى بود، گفتيم: اين قافله از كيست؟ گفتند: از عبد اللَّه  بن عمرو، گفتيم: آيا همه اين مال اوست؟ - و به مال‏گفته مي ‏شد كه: وى از جمله متواضع‏ترين مردم است - گفتند: اين صد شتر قوى براى برادرانش است كه براى آنها حمل مي ‏كند، و دويست سوار ديگر آن، براى خودش و كسى است كه از اهل شهرها نزدش مهمان مي ‏آيد. ما ز آن به شدت تعجب نموديم، گفتند: تعجب نكنيد! عبد اللَّه  بن عمرو مردى غنى است، و اين را بر خود حق مي ‏داند كه توشه مردمي  را كه نزدش مي ‏آيند زياد نمايد. گفتيم: ما را نزد وى راهنمايى كنيد، گفتند: وى در مسجدالحرام است. بعد در جستجوى وى روان شديم، تا اين كه او را در پشت كعبه نشسته يافتيم، مردى بود كوتاه، با چشمان مرطوب، دو چادر راه راه بر تن داشت ، پيراهن و كفش‏هاى خود را در دست چپ خود گرفته بود. اين را ابن سعد (12/4) از سليمان [بن] الربيع به معناى آن با زيادتى روايت نموده است.
 
اطعام سعدبن عباده (رض)  
قصه وى در اين باره با پيامبر ص
ابن عساكر از سعد بن عباده روايت نموده كه: او كاسه‏اى - و يا كاسه بزرگى - را پر از مغز نزد پيامبر ص آورد، پيامبر ص پرسيد: «اى ابوثابت، اين چيست؟» گفت: سوگند به آن كه تو را به حق مبعوث نموده، من چهل حيوان را ذبح نمودم، و خواستم تو را از مغز [سر] سير كنم. آن گاه پيامبر ص خورد، و برايش دعاى خير نمود. اين چنين در الكنز (40/7) آمده است.
 
حديث انس (رض) در اين باره و دعاى پيامبر ص براى سعد (رض)
ابن عساكر از انس (رض) روايت نموده كه: سعدبن عباده پيامبر ص را دعوت نمود، و برايش خرما و نان آورد و پيامبر ص خورد، بعد از آن جامي  از شير برايش آورد، رسول خدا ص آن را نوشيد و گفت: «اكل طعامكم الابرار، و افطر عندكم الصائمون، وصلت عليكم الملائكة» نان تان را نيكان بخورند، و روزه داران نزدتان افطار نمايند، و فرشتگان براى تان دعاى رحمت كنند»، بار خدايا، رحمتهاى خود را بر آل سعد بن عباده نازل بگردان». اين چنين در الكنز (66/5) آمده. و اين را همچنين از وجه ديگرى از انس به معناى آن به شكل طولانى روايت نموده، و در آن آمده است: و چيزى از كنجد و چيزى از خرما برايش آورد. چنان كه در الكنز (66/5) آمده است.
 
قصه ضيافت وى (رض) در اين باره
ابن سعد (142/3) از عروه روايت نموده، كه گفت: سعد بن عباده را در حالى دريافتم كه بر قلعه خود بود و صدا مي ‏كرد: هر كسى چربى يا گوشت را دوست دارد ، بايد نزد سعد بن عباده بيايد. بعد از آن فرزندش را مثل وى دريافتم كه بدان دعوت مي ‏نمود، وقتى جوان بودم در راه مدينه روان بودم، كه عبد اللَّه  بن عمر (رضي الله عنهما)، در حالى كه راهى زمينش در عاليه بود: ازكنارم گذشت و گفت: اى جوان بيا ببين، آيا كسى را بر قلعه سعدبن عباده مي ‏بينى كه صدا كند؟ آن گاه من نظر كردم و گفتم: نه، گفت: راست گفتى.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:963.txt">اطعام ابوشعيب انصارى (رض)  </a><a class="text" href="w:text:964.txt">اطعام خياط  خياط و دعوت نمودن پيامبر ص براى طعامي  كه ساخته بود</a><a class="text" href="w:text:965.txt">غذا دادن جابربن عبد اللَّه  رضى‏ اللَّه  عنهما قصه وى (رض) در روز خندق</a><a class="text" href="w:text:966.txt">حديث طبرانى در غذا دادن جابر (رض)</a><a class="text" href="w:text:967.txt">اطعام ابوطلحه انصارى (رض)  </a><a class="text" href="w:text:968.txt">اطعام اشعث بن قيس الكندى (رض)  </a><a class="text" href="w:text:969.txt">اطعام ابو برزه (رض)</a><a class="text" href="w:text:970.txt">مهمانى تازه واردان به مدينه طيبه</a><a class="text" href="w:text:971.txt">ضيافت اعراب در سال قحطى</a><a class="text" href="w:text:972.txt">عملكرد اميرالمؤمنين عمر (رض)  در عام الرماده در ضيافت باديه نشينان</a></body></html>اطعام ابوشعيب انصارى (رض)  
قصه وى رضى‏ اللَّه  عنهما با پيامبر ص در اين باره
بخارى از ابومسعود انصارى (رض) روايت نموده، كه گفت: مردى بود از انصار كه به او ابوشعيب گفته مي ‏شد: و غلامي  داشت گوشت فروش، گفت: برايم طعامي  آماده كن كه پيامبر خدا ص را با چهارتن ديگر دعوت مي ‏كنم. وى رسول خدا ص را با چهار تن دعوت نمود، و مردى ايشان را دنبال نمود، پيامبر ص گفت: «تو ما را پنج تن دعوت نمودى، و اين مردى است كه ما را دنبال نمود، اگر خواسته باشى وى را اجازه بده، و اگر خواسته باشى بگذارش». گفت: بلكه به او اجازه دادم. و اين را مسلم (176/2) از ابومسعود به مانند آن روايت نموده، و در آن آمده: وى پيامبر خدا ص را ديد، و در رويش گرسنگى را دانست، آن گاه به غلام خود گفت: واى بر تو! براى ما، به پنج نفر طعام آماده كن. و بعد مانند آن را متذكر شده.
 
اطعام خياط  خياط و دعوت نمودن پيامبر ص براى طعامي  كه ساخته بود
مسلم (180/2) - لفظ از وى است - و بخارى از انس (رض) روايت نموده‏ اند كه: خيّاطى پيامبر خدا ص را به طعامي  كه ساخته بود، دعوت نمود. انس بن مالك (رضى  اللَّه  عنه) مي ‏گويد: من با پيامبر خدا ص به آن دعوتى رفتم، وى براى پيامبر خدا ص نانى از جو و سوپى را كه در آن كدو و گوشت قاق بود پيش آورد. انس مي ‏گويد: من پيامبر خدا ص را ديدم كه كدو را از اطراف كاسه دنبال مي ‏نمود، و من از همان روز به بعد كدو را دوست مي ‏دارم.
 
غذا دادن جابربن عبد اللَّه  رضى‏ اللَّه  عنهما قصه وى (رض) در روز خندق
بخارى از جابر (رض) روايت نموده، كه گفت: در روز خندق مصروف حفر خندق بوديم كه زمين سختى پيش آمد، آن گاه نزد پيامبر ص آمدند و گفتند: زمين سختى در خندق پيش آمده، فرمود: «من فرود مي ‏آيم». بعد از آن در حالى برخاست كه شكمش را با سنگى بسته بود، و ما سه روز درنگ نموده بوديم و چيزى نچشيده بوديم ، پيامبر ص كلنگ را بر داشت، و زد، و آن قطعه سخت زمين توده ريگ روان شد - يا خاك گردآلود - ، گفتم: اى پيامبر خدا، برايم به سوى خانه اجازه بده. به همسر خود گفتم: به پيامبر ص چيزى را ديدم كه در آن صبرى نيست، نزدت چيزى هست؟ گفت: نزدم جو و يك بزغاله ماده است، آن گاه من بزغاله را ذبح نمودم، و او جو را آرد نمود، و گوشت را در ديگ سنگى انداختيم، بعد از آن در حالى كه خبر رسيده بود، و ديگ بر سر ديگدان قرار داشت، و نزديك بود پخته شود، نزد پيامبر ص آمدم و گفتم: من طعامكى آماده ساخته‏ام، پس خودت اى پيامبر خدا با يك مرد يا دو مرد برخيز، گفت: «طعام چه قدر است؟» من آن را برايش متذكر شدم. فرمود: «زياد و خوب است، به وى - [همسرت] - بگو، تا اين كه من نيامده‏ام نه ديگ را دور كند، و نه نان را، از تنور بكشد». سپس گفت: «برخيزيد»، آن گاه مهاجرين و انصار همه برخاستند، هنگامي  كه [جابر] نزد همسر خود داخل شد گفت: واى بر تو پيامبر ص با مهاجرين، انصار و كسانى كه با ايشان بودند آمد، همسرش گفت: آيا از تو پرسيد؟ گفتم: بلى، پيامبر ص فرمود: «داخل شويد و ازدحام نكنيد»، بعد شروع نمود و نان را ريز مي ‏كرد، و [تكّه‏اى از] گوشت بر آن مي ‏گذاشت، و [سر] ديگ و [سر] تنور را وقتى كه از آن مي ‏گرفت مي ‏پوشانيد، و به اصحاب خود تقديم مي 