روايت نموده، كه گفت: هنگامي  كه خداوند توبه ابولبابه را پذيرفت، ابولبابه گفت: نزد پيامبر ص آمدم و گفتم: اى رسول خدا من جاى قومم را كه در آنجا مرتكب گناه شدم رها مي ‏كنم، و از همه مالم به عنوان صدقه براى خداوند عزّوجل و پيامبرش مي ‏گذرم، پيامبر ص فرمود: «اى ابولبابه ثلث آن  برايت كفايت مي ‏كند». مي ‏گويد: آن گاه ثلث را صدقه نمودم.
 
عمل سلمان (رض) در اين باره
ابن سعد (64/4) از نعمان بن حميد (رض) روايت نموده، كه گفت: با دايى ام در مدائن نزد سلمان (رض) داخل شدم، وى مشغول كار بر برگ خرما بود  از وى شنيدم كه مي ‏گفت: برگ خرمايى را به يك درهم خريدارى مي ‏كنم، بالاى آن كار مي ‏كنم و به سه درهم مي ‏فروشمش، يك درهمش را بر عيال خود نفقه مي ‏كنم و يك درهم ديگر را صدقه مي ‏نمايم، و اگر عمربن الخطاب (رض) هم مرا باز دارد، باز نمي ‏ايستم(وى در آن وقت امير حضرت عمر (رضي الله عنهما) در مدائن بود.) .
 
هدايا  
هديه عثمان (رض) براى پيامبر ص در يكى از غزوات
طبرانى از ابومسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: در غزوه‏اى با پيامبر ص بوديم، براى مردم گرسنگى و مشكلات پيش آمد، حتى اثر افسردگى و اندوه را در روى‏هاى مسلمانان، و خوشى را در روهاى منافقان ديدم. هنگامي  كه پيامبر خدا ص آن را مشاهده نمود گفت: «به خدا سوگند، قبل از غروب آفتاب خداوند براى تان رزقى خواهد آورد». آن گاه عثمان (رض) دانست كه خدا و پيامبرش تصديق خواهند شد، بنابراين چهارده شتر را با آنچه از طعام بر آن‏ها بار بود، خريدارى نمود، و نه شتر آن را به طرف پيامبر ص فرستاد. وقتى كه پيامبر خدا ص آن را ديد فرمود: «اين چيست؟» گفت: اين را عثمان (رض) برايت اهدا نموده است، آن گاه مسرّت در روى پيامبر ص و افسردگى و اندوه در روهاى منافقان ديده شد، و من پيامبر خدا ص را ديدم كه دست‏هاى خود را بلند نموده بود، طورى كه سفيدى زير بغل‏هايش ديده شد، و براى عثمان دعايى مينمود، كه من آن را نشنيدم براى كسى قبل از وى و بعد از وى آن چنان دعا نموده باشد: «بار خدايا، به عثمان بخشش بده، بار خدايا به عثمان بكن». هيثمي  (85/9) مي ‏گويد: اين را طبرانى روايت نموده، و در آن سعيدبن محمّدالوراق آمده، و او ضعيف مي ‏باشد. و ابن عساكر از ابو مسعود مانند آن را، چنان كه در المنتخب (12/5) آمده، روايت نموده است.
 
پيامبر ص و فرستادن سريه‏ها براى دعوت به سوى خداوند(جل جلاله)
     
پيامبر ص و فرستادن عبدالرحمن بن عوف به دُوْمَه الْجَنْدَل براى دعوت
دار قطنى از ابن عمر (رضي‏ الله  عنهما) روايت نموده، كه گفت: پيامبر ص عبدالرحمن بن عوف را فراخوانده فرمود: «خود را آماده كن چون تو را به سريه‏اى مي‏فرستم».... حديث را متذكّر شده، و در آن آمده: عبدالرحمن به اين صورت بيرون رفت تا اين كه به ياران خود پيوست و تا رسيدن به دومه الجندل  به حركت خود ادامه داد. چون به آنجا داخل گرديد، آنها را سه روز به اسلام دعوت نمود، چون روز سوم فرا رسيد اصبغ بن عمرو كلبى (رض) كه مرد نصرانى و رئيس آنها بود، اسلام آورد. عبدالرحمن بن عوف اين قضيه را - به دست مردى كه از جُهَيْنَه بود، و به او رافع بن مَكِيث گفته مي‏شد - براى پيامبر خدا ص گزارش داد، پيامبرص در جواب به وى نوشت، كه با دختر اصبغ ازدواج كن، به اينصورت عبدالرحمن با دختر وى ازدواج نمود، نام اين دختر تُمَاضِر است كه بعد از آن ابوسلمه بن عبدالرحمن از وى به دنيا آمد. اين چنين در الاصابه (108/1) آمده است.
    
قول ابن عباس رضى‏ اللَّه  عنهما در فضيلت هديه
و ابونعيم در الحليه (328/1) از ابن عباس (رضي الله عنهما) روايت نموده، كه گفت: اين كه سرپرستى اهل خانه مسلمانى را به مدت يك ماه يا يك جمعه يا مدّتى كه خدا بخواهد به دوش بگيرم، از حج بعد حج ديگر برايم محبوب‏تر است، و اگر يك طبق چيزى را به ارزش يك دانگ - [ششم حصه درهم] - براى يك برادر مسلمانم اهدا كنم، از يك دينارى كه در راه خداوند عزّوجل انفاق مي ‏كنم، برايم بهتر و محبوب‏تر است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:952.txt">اطعام   قول على (رض) در فضيلت نان دادن</a><a class="text" href="w:text:953.txt">اطعام پيامبر ص   قصه جابر (رض) در اين باره</a><a class="text" href="w:text:954.txt">اطعام ابوبكر صدّيق (رض)   قصه آنچه ميان او و مهمانانش در اين باره اتفاق افتاد</a><a class="text" href="w:text:955.txt">اطعام عمر (رض)   عمل عمر (رض) در اين باره</a><a class="text" href="w:text:956.txt">اطعام طلحه بن عبيد اللَّه  (رض)  </a><a class="text" href="w:text:957.txt">اطعام جعفربن ابى طالب (رض)  حديث ابوهريره (رض) در اين باره</a><a class="text" href="w:text:958.txt">اطعام صهيب رومي  (رض)  </a><a class="text" href="w:text:959.txt">اطعام كردن عبد اللَّه  بن عمر (رضي الله عنهما)  </a><a class="text" href="w:text:960.txt">اطعام عبد اللَّه  بن عمروبن العاص (رضي الله عنهما)  </a><a class="text" href="w:text:961.txt">اطعام سعدبن عباده (رض)  </a></body></html>اطعام  
قول على (رض) در فضيلت نان دادن
بخارى در الادب و ابن زنجويه از على (رض) روايت نموده‏ اند كه گفت: اين كه گروهى از يارانم را بر پيمانه‏اى از طعام جمع كنم، برايم از اين كه به بازار بيرون روم و نفسى را بخرم و آزادش سازم، محبوب‏تر است. اين چنين در الكنز (65/5) آمده است.
 
حديث جابر (رض) در اين باره
بيهقى در شعب از عبدالواحد بن ايمن و او از پدرش روايت نموده، كه گفت: براى جابر (رض) مهمان آمد، و او براى شان سركه و نان آورد و گفت: بخوريد، چون من از پيامبر خدا ص شنيدم كه مي ‏گفت: «سركه چه نانخورش خوبى است. هلاكت باد براى قومي ، كه آنچه براى شان پيش آن را تحقير نمايند، و هلاكت باد براى مردى كه آنچه را در خانه‏اش است، در تقديم نمودن به يارانش تحقير نمايد». اين چنين در الكنز (64/5) آمده است. و اين را احمد و طبرانى از عبد اللَّه  بن عبيدبن عمير به مانند آن روايت نموده‏ اند. هيثمي  (180/8) مي ‏گويد: اين را احمد و طبرانى در الاوسط روايت نموده‏ اند، و ابويعلى هم آن را روايت كرده، جز اين كه وى گفته است: براى يك شخص همين قدر شر كافى است، كه آنچه را برايش تقديم شده، تحقير نمايد. و در اسناد ابويعلى ابوطالب القاص آمده، كه وى را نشناختم، و بقيه رجال ابويعلى ثقه دانسته شده‏ اند، و اين حديث در صحيح به اختصار آمده است.
 
حديث انس (رض) در اين باره
طبرانى در الاوسط به اسناد جيد از حميد طويل از انس بن مالك (رض) روايت نموده، كه گفت: هنگام مريضى وى گروهى نزدش داخل شده عيادتش نمودند، وى گفت: اى كنيز، ولو قطعه نان هم باشد، سريع بروو براى ياران مان بياور، چون من از پيامبر خدا ص شنيدم كه مي ‏گفت: «مكارم اخلاق از اعمال جنت است». اين چنين در الترغيب (152/4) آمده است. هيثمي  (177/8) بعد از ذكر آن از طبرانى مي ‏گويد: اسناد آن جيد است. و ابن عساكر (438/1) اين را به مانند آن، روايت نموده است.
 
حديث شقيق بن سلمه در اين باره
طبرانى از شقيق بن سلمه (رض) روايت نموده، كه گفت: من و يك رفيقم نزد سلمان فارسى (رض) داخل شديم. سلمان گفت: اگر پيامبر خدا ص از تكلّف منع نفرموده بود، حتماً براى تان تكليف مي ‏كشيدم، و بعد از آن نان و نمك آورد. آن گاه