للَّه  بن مسعود (رض) روايت است كه گفت: هنگامي  كه اين نازل شد:
[من ذالذى يقرض‏ اللَّه  قرضا حسنا]. (البقره:245)
ترجمه: «كسى است كه براى خداوند قرض حسنه بدهد».
ابودحداح (رض) گفت: اى پيامبر خدا، خداوند از ما قرض مي ‏خواهد؟ گفت: «آرى، اى ابودحداح،» گفت: دستت را به من بده، [راوى] مي ‏گويد: پيامبر ص دستش را به وى داد. ابودحداح گفت: من باغ خود را به پروردگارم قرض دادم - و در باغش ششصد درخت خرما بود - آن گاه پياده آمد، تا اين كه به باغ رسيد، و امّ دحداح و عيالش در باغ بودند، و فرياد نمود: اى ام دحداح، پاسخ داد: لبيك، افزود: خارج شو، كه آن را به پروردگارم قرض داده‏ام!! هيثمي  (324/9) مي ‏گويد: اين را ابويعلى و طبرانى روايت نموده‏ اند، و رجال آن‏ها ثقه‏ اند.، و رجال ابويعلى رجال صحيح اند. اين را بزار از ابن مسعود (رض) به مانند آن به اسناد ضعيف، چنان كه در المجمع (113/3) آمده، روايت كرده. و آن را همچنين ابن منده، چنان كه در الاصابه (59/4) آمده، روايت نموده است. و ابن ابى حاتم آن را، چنان در تفسير ابن كثير (299/1) آمده، روايت كرده. و طبرانى آن را از عمربن الخطاب (رض) به معناى آن به اسناد ضعيف، چنان كه در المجمع (113/3) آمده، روايت نموده. و گفتار عبدالرحمن بن عوف (رض) گذشت كه گفت: اى رسول خدا من چهار هزار دارم، دو هزار آن را به پروردگارم قرض دادم.
 
انفاق براى اسلام   
حكايت مردى در اين باره
احمد از انس (رض) روايت نموده كه: از پيامبر ص چيزى كه به خاطر اسلام خواسته مي ‏شد آن را مي ‏داد. وى مي ‏گويد: مردى نزدش آمد، و براى وى گوسفندان زيادى را در مابين دو كوه  از گوسفندان صدقه امر نمود.( «ميان دو كوه» مبالغه در بيان كثرت است. م.) [راوى مي ‏گويد: آن گاه وى به طرف قوم خود برگشت و گفت: اى قوم اسلام بياوريد، زيرا محمّد مال هنگفتى بدون هراس از فقر مي ‏دهد. و در روايتى افزوده است: وضع چنان بود كه مردى به خاطر دنيا نزد پيامبر خدا ص مي ‏آمد، ولى قبل از اين كه بيگاه كند دينش برايش از دنيا و آنچه در آن است، محبوب‏تر و عزيزتر مي ‏بود. اين چنين در البدايه (42/6) آمده، و مسلم (ص253) نيز از انس (رض) مانند آن را روايت نموده است.
 
حديث زيدبن ثابت در اين باره
و نزد طبرانى از زيد بن ثابت (رض) روايت است، كه گفت: مردى از عرب نزد پيامبر خدا ص آمد و از وى زمينى را كه در ميان دو كوه قرار داشت، خواست ، پيامبر ص آن را برايش نوشت و او اسلام آورد، و سپس نزد قوم خود آمد و به آنها گفت: اسلام بياوريد، من از نزد مردى آمدم، كه مثل كسى عطا مي ‏كند كه از فقر نمي ‏ترسد. هيثمي  (13/9) مي ‏گويد: در اين عبدالرحمن بن يحياى عذرى آمده، و گفته شده: وى مجهول است، ولى بقيه رجال آن ثقه دانسته شده‏ اند.
 
انگيزه اسلام آوردن صفوان بن اميّه و گفتارش درباره پيامبر ص
و در قصه اسلام آوردن صفوان بن اميه گذشت: در حالى كه پيامبر ص در ميان اموال غنيمتى قدم مي ‏زد، و آن‏ها را معاينه مي ‏نمود - صفوان بن اميه نيز همراهش بود - صفوان بن اميه در اين هنگام چشم خود را به دره‏اى كه حيوانات، گوسفندان و شبانان در آن قرار داشت و دره از آن‏ها پر شده بود دوخته بود، وى بسيار دير به آن سو نگريست، و پيامبر ص او را به گوشه چشم مراقبت مي ‏كرد، در حال به او گفت: «ابووهب اين دره خوشت آمده است؟» گفت: بلى، پيامبر گفت: «آن درباره چيزهايى كه در آن است براى تو باشد». صفوان در اين اثنا گفت: نفس هيچ كسى جز نفس نبى تن به اين كار نمي ‏دهد، گواهى و شهادت مي ‏دهم كه معبودى جز يك خدا نيست، و محمّد بنده و رسول اوست. و در همانجا اسلام آورد. اين را واقدى، و ابن عساكر از عبد اللَّه  بن زبير (رضي الله عنهما)، چنان كه در الكنز (294/5) آمده، روايت نموده‏ اند.
 
انفاق در جهاد در راه خدا 
انفاق ابوبكر (رض) : انفاق وى هنگام هجرت و آنچه ميان ابوقحافه و اسماء رضى‏ اللَّه  عنهما اتفاق افتاد
ابن اسحاق از اسماء (رضي الله عنها) روايت نموده، كه گفت: هنگامي  كه پيامبر خدا ص بيرون رفت ابوبكر (رض) هم همراهش بيرون رفت، و همه مال خود را - كه پنج هزار درهم، يا شش هزار درهم بود - با خود برداشت و برد. اسماء گويد: بابايم ابوقحافه كه بينايى خود را از دست داده بود، نزد ما داخل گرديد، و گفت: به خدا سوگند، وى را چنان مي ‏بينم كه شما را با [بيرون كردن] خود و مالش دردمند ساخته است. اسماء مي ‏گويد: گفتم: نه هرگز اى پدرم، او براى ما خير زيادى گذاشته است. مي ‏گويد: و سنگ هايى را گرفتم و در طاقچه‏اى كه پدرم مالش را در آن مي ‏گذاشت، گذاشتم، و بعد از آن لباسى را روى آن قرار دادم، و بعد از دستش گرفتم و گفتم: اى پدرم، دستت را روى اين مال بگذار. مي ‏افزايد: آن گاه دستش را روى آن گذاشت و گفت: باكى نيست، وقتى كه اين را براى شما گذاشته باشد كار خوبى كرده است، اين براى تان كفايت مي ‏كند، در حالى كه - به خدا سوگند - چيزى براى ما باقى نگذاشته بود، ولى خواستم شيخ را به آن عمل تسكين ببخشم. اين چنين در البدايه (179/3) آمده است. اين را احمد و طبرانى مانند آن روايت نموده‏ اند. هيثمي  (59/6) مي ‏گويد: رجال احمد جز ابن اسحاق رجال صحيح اند و ابن اسحاق به سماع تصريح نموده است. و در ماقبل گذشت كه ابوبكر همه مالش را كه چهارهزار درهم بود در غزوه تبوك داد.
 
انفاق عثمان بن عفّان 
انفاق وى (رض) در ارتش سختى - [جيش العسره ] - و قول پيامبر درباره او(جيش العسره، ارتش غزوه تبوك را گويند، زيرا در آن غزا مشكلات زياد بود، از يك طرف سفر خيلى طولانى و از طرف ديگر موسم گرماى شديد بود و از طرفى هم مسلمانها در فقر و فاقه قرار داشتند. م.)
احمد از عبدالرحمن بن خبّاب سلمي  (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر ص بيانيه‏اى ايراد نمود، و مردم را درباره ارتش سختى ترغيب نمود، عثمان بن عفّان (رض) گفت: من صد شتر را با عرق گير  و پالانش آماده مي ‏سازم. [راوى مي ‏گويد]: باز پيامبر ص از پله‏اى از منبر پايين آمد، و بار ديگر ترغيب نمود، باز عثمان (رض) گفت: صد شتر ديگر هم با عرق گير و پالانش بر عهده من باشد. [راوى] مي ‏افزايد: من پيامبر خدا ص را ديدم، كه به دست خود، در حالى كه آن را چون متعجّب حركت مي ‏داد - و عبدالصمد دست خود را كشيده بود - چنين مي ‏گفت: «بر عثمان بعد از اين، هر عملى كه بكند باكى نيست». اين را بيهقى روايت نموده، و گفته است: سه مرتبه، و او سيصد شتر را با عرق گير و پالانش به عهده گرفت. عبدالرحمن مي ‏گويد: من حاضر بودم كه پيامبر خدا ص بر منبر قرار داشت، و مي ‏گفت: «ديگر ضررى پس از اين بر عثمان نيست»، يا اين كه گفت: «پس از امروز». اين چنين در البدايه (4/5) آمده است. و ابونعيم اين را در الحليه (59/1) به مانند آن ، روايت نموده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:918.txt">حديث عبدالرحمن بن سمره درباره انفاق عثمان (رض) در ارتش سختى</a><a class="text" href="w:text:919.txt">حديث حذيفه بن يمان درباره انفاق عثمان در ارتش سختى</a><a class="text" href="w:text:920.txt">حديث عبدالرحمن بن عوف و قتاده و حسن در اين باره</a><a class="text" href="w:text:921.txt">انفاق عبدالرحمن بن عوف  