 و آن را نزد عائشه (رضي الله عنها) گذاشته بود. هنگام مريضى اش گفت: «اى عائشه طلا را نزد على بفرست»، و بعد از آن بيهوشى عارض شد، و عائشه را حالت وى مشغول گردانيد، تا اين كه آن را چندين بار تكرار نمود، و در هر مرتبه بر رسول خدا ص بيهوشى مي ‏آمد، و عائشه (رضي الله عنها) را مشغول مي ‏گردانيد، تا اين كه پيامبر ص آن را براى على فرستاد، و او آن‏ها را صدقه نمود. پيامبر خدا ص شب دوشنبه در سختى مرگ قرار داشت، و عائشه (رضي الله عنها) چراغ خود را به يكى از انبارهايش فرستاد و گفت: در چراغ ما براى مان از مشك خود روغن اهدا كن، كه رسول خدا ص امشب در سختى مرگ قرار دارد. اين را ابن حبان در صحيح خود از حديث عائشه (رضي الله عنها) به معناى آن روايت نموده است. اين چنين در الترغيب (178/2) آمده است نزد احمد از عائشه (رضي الله عنها) روايت است كه گفت: پيامبر خدا ص مرا در مريضى اش امر نمود تا آن طلايى را كه نزدمان بود، صدقه كنم. مي ‏گويد: پيامبر ص به هوش آمد و گفت: «چه كردى؟» گفتم: آنچه را كه از تو ديدم، مشغولم ساخت. گفت: «آن را بياور». [راوى] مي ‏گويد: آن گاه آن را براى وى آورد، و هفت دينار يا نه دينار بود - ابوحازم در اين مترّد مي ‏باشد  - ، هنگامي  كه آن را آورد رسول خدا ص فرمود: «گمان محمّد، اگر با خداوند عزوجل ديدار كند، و اين‏ها نزدش باشد، چيست؟ و اين را محمّد اگر با خدا ملاقات نمايد، و اين نزدش باشد، چه باقى مي ‏گذارد؟!» هيثمي  (240/10) مي ‏گويد: اين را احمد به سندهايى روايت نموده، و رجال يكى آن رجال صحيح‏اند. بيهقى (356/6) آن را از حديث عائشه به مانند آن روايت نموده است.
 
حديث عبيد اللَّه  بن عباس در انفاق مال
بزار از عبيد اللَّه   بن عباس (رضي الله عنهما)( وى برادر عبداللَّه بن عباس (رضي الله عنهما) است، و به سخاوت و كرم مشهور بود.
) روايت نموده، كه گفت: ابوذر (رض) به من گفت: اى برادر زاده‏ام، بارى من با رسول خدا ص ايستاده بودم، و از دستش گرفته بودم، وى ص به من گفت: «اى ابوذر، اگر به اندازه كوه احد طلا و نقره داشته باشم، و آن را در راه خدا انفاق كنم، دوست ندارم در روز مرگم يك قيراط آن را باقى بگذارم». گفتم: اى پيامبر خدا يك قنطار؟ گفت: «اى ابوذر، من به اقل مي ‏روم و تو به اكثر، من آخرت را مي ‏خواهم، و تو دنيا را مي ‏خواهى، يك قيراط!» و آن را سه مرتبه برايم تكرار نمود. طبرانى اين را مانند آن روايت نموده است. هيثمي  (239/10) مي ‏گويد: اسناد بزار حسن است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:884.xml">بخشهاي 201 تا 210</a><a class="folder" href="w:html:895.xml">بخشهاي 211 تا 220</a><a class="folder" href="w:html:906.xml">بخشهاي 221 تا 230</a><a class="folder" href="w:html:917.xml">بخشهاي 231 تا 240</a><a class="folder" href="w:html:928.xml">بخشهاي 241 تا 250</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:885.txt">حديث ابوذر و آنچه ميان او و كعب در حضور عثمان ن اتفاق افتاد</a><a class="text" href="w:text:886.txt">حديث عمر (رض) و گفتارش در سبقت صدّيق در انفاق</a><a class="text" href="w:text:887.txt">حكايت عثمان با مردى در اين باره</a><a class="text" href="w:text:888.txt">حكايت گدايى با على (رض)</a><a class="text" href="w:text:889.txt">حكايت مردى كه شتر چاقى را براى صدقه عرضه نمود</a><a class="text" href="w:text:890.txt">سخاوت امّ المؤمنين عائشه و خواهرش اسماء (رضي الله عنهما)</a><a class="text" href="w:text:891.txt">حكايت جوانمردى معاذ (رض)</a><a class="text" href="w:text:892.txt">حديث جابر درباره سخاوت و جوانمردى معاذ (رض)</a><a class="text" href="w:text:893.txt">حديث عبد اللَّه  بن مسعود درباره سخاوت و جوانمردى معاذ</a><a class="text" href="w:text:894.txt">عمر (رض) و صدقه نمودن زمينش در خيبر</a></body></html>حديث ابوذر و آنچه ميان او و كعب در حضور عثمان ن اتفاق افتاد
احمد از ابوذر (رض) روايت نموده كه: وى نزد عثمان بن عفّان (رض) در حالى كه در دست خود عصا داشت، آمد، و او به وى اجازه داد. عثمان (رض) گفت: اى كعب(وى كعب احبار است، و در اصل يهودى بود از حمير كه اسلام آورده بود، و با عثمان مجالست داشت.) ، عبدالرحمن در گذشته، و از خود مالى به جاى گذاشته است، تو در اين باره چه نظرى دارى؟ پاسخ داد: اگر حق خداوند را در آن ادا نموده باشد، باكى بر وى نيست، آن گاه ابوذر عصاى خود را بلند نمود و كعب را زده گفت: از پيامبر خدا ص شنيدم كه مي ‏گفت: «دوست ندارم كه اين كوه برايم طلا باشد، و آن را انفاق نمايم و از من  قبول هم شود، وشش اوقيه آن را به جاى بگذارم، اى عثمان تو را به خدا سوگند مي ‏دهم، آيا آن را شنيدى؟ - سه مرتبه - گفت: آرى. هيثمي  (239/10) مي ‏گويد: اين را احمد روايت نموده، و در آن ابن لهيعه آمده، و علماى زيادى وى را ضعيف دانسته‏اند، و اين را ابويعلى هم روايت نموده. و بيهقى آن را از غزوان بن ابى حاتم به شكل طويل، چنان كه در الكنز (310/3) آمده، روايت نموده، و در آن آمده: عثمان به كعب گفت: اى ابواسحاق، درباره مالى كه زكات آن پرداخته شود چه فكر مي ‏كنى، آيا بر صاحبش درباره آن خوف بازپرس و عاقبت بدى هست؟ پاسخ داد: خير، آن گاه ابوذر (رض) كه با خود عصا داشت برخاست و با آن در ميان هر دو گوش كعب زد و گفت: اى فرزند يهودى كه با خود عصا دارد برخاست و با آن در ميان هر دو گوش كعب زد و گفت: اى فرزند يهودى، تو گمان مي ‏كنم در مال وى وقتى كه هر دو گوش كعب زد و گفت: اى فرزند يهودى، تو گمان مي ‏كنى در مال وى وقتى كه زكات را ادا نمود، حقى نيست، و خداوند تعالى مي ‏گويد:
[و يؤثرون على انفسهم و لوكان بهم خصاصة].(الحشر:9)
ترجمه: «و ديگران را بر خود، اگرچه شديداً نيازمند و فقير باشند، مقدّم مي ‏دارند».
و خداوند تعالى مي ‏گويد: 
[و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا].(الانسان :8)
ترجمه: «و طعام را، على رغم دوست داشتن آن، به مسكين، يتيم و اسير مي ‏خورانند.
و خداوند تعالى مي ‏گويد: 
[والذين فى اموالهم حق معلوم للسائل والمحروم].(المعارج:25)
ترجمه:«و آنانى كه در اموال شان سهم مقررى براى سائل و محروم است».
و شروع نمود و مانند اين را از قرآن ذكر مي ‏نمود.

حديث عمر (رض) و گفتارش در سبقت صدّيق در انفاق
ابوداود، ترمذى - و گفته است: حديث حسن و صحيح است - دارمي ، حاكم، بيهقى، ابونعيم در الحليه و غير ايشان از عمر (رض) روايت نموده‏ اند، كه گفت: پيامبر خدا ص روزى ما را به انفاق امر نمود، اتّفاقاً در  وقت آن امر، نزدم مالى موجود بود، گفتم: اگر بتوانم روزى از ابوبكر سبقت كنم، آن همين روز است. بنابراين نصف مال خود را آرودم، پيامبر خدا ص گفت: «براى اهل خود چه گذاشتى؟» گفتم: براى ايشان گذاشتم. فرمود: «براى ايشان چه گذاشتى؟» گفتم: مثل اين. و ابوبكر (رض) همه چيزى را كه نزدش بود آورد. پيامبر ص گفت: «اى ابوبكر براى خانواده ات چه گذاشتى؟» گفت: براى آن‏ها خدا و پيامبرش را گذاشتم. گفتم: ابداً من ازوى به چيزى نمي ‏توانم سبقت جويم. اين چنين در منتخب الكنز (347/4) آمده است.
 
حكايت عثمان با مردى در اين باره
بيهقى در شعب الايمان از حسن روايت نموده، كه گفت: مردى به عثمان (رض) گفت: اى صاحبان اموال، خير را برديد!! صدقه مي ‏دهيد، غلامان را رها مي ‏كنيد، حج به 