وى نگاه نمي‏كنند، و او براى شما چيز خوبى را پيشنهاد نموده است، بنابراين آن را قبول كنيد.
    
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1241.txt">سفارش و وصيت پيامبر ص درباره مهاجرين و انصار</a><a class="text" href="w:text:1242.txt">منع نمودن پيامبر ص از دشنام دادن اصحابش</a><a class="text" href="w:text:1243.txt">بيم دادن ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) از ياد نمودن اصحاب به بدى</a><a class="text" href="w:text:1244.txt">وصيت و سفارش پيامبر ص درباره اهل بيتش</a><a class="text" href="w:text:1245.txt">خوشى و سرور عمر (رض) به خاطر پيوندش به نسب پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:1246.txt">فضيلت قريش</a><a class="text" href="w:text:1247.txt">بد ديدن بنى هاشم، انصار و عرب</a><a class="text" href="w:text:1248.txt">بشارت پيامبر ص براى كسانى كه بعد از وى مي ‏آيند</a><a class="text" href="w:text:1249.txt">تمناى پيامبر ص كه كاش برادرانش رامي ‏ديد</a><a class="text" href="w:text:1250.txt">فضايل امت پيامبر ص</a></body></html>سفارش و وصيت پيامبر ص درباره مهاجرين و انصار
طبرانى از عبدالرحمن بن عوف (رض) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه وفات پيمبر ص فرارسيد، گفتند: اى رسول خدا توصيه مان كن. فرمود: «شما را درباره سابقه داران اوايل از مهاجرين و درباره فرزندان شان بعد از آنان توصيهمي ‏كنم، اگر آن را انجام ندهيد از شما نه عوضى قبولمي ‏شود و نه فديه‏اى».  و طبرانى از زيدبن سعد از پدرش روايت نموده: هنگامى كه مرگ پيامبر ص به او خبر داده شد، در حالى كه لباس‏هاى كهنه‏اش را بر خود پيچيده بود بيرون گرديد، و بر منبر نشست، در اين اثنا مردم و اهل بازار از وى شنيدند و به مسجد حاضر شدند، وى پس از حمد و ثناى خداوند گفت: «اى مردم، مرا در اين قبيله انصار حفظ كنيد، چون اينان محل خورد و خوراك من هستند كه در آنمي ‏خورم و محل اسرار من هستند، از نيكوكارشان قبول كنيد، و از خطاكار شان درگذريد». 
 
منع نمودن پيامبر ص از دشنام دادن اصحابش
بزار از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: مالك بن ذُخْشُن (رض) نزد پيامبر ص ياد گرديد، و آنان به وى ناسزا گفتند - به وى رأس منافقين گفتهمي ‏شد  -. پيامبر ص فرمود: «اصحابم را بگذاريد، اصحابم را دشنام ندهيد». 
و نزد طبرانى از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت است كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «اصحابم را دشنام ندهيد، خداوند كسى را كه اصحابم را دشنام دهد لعنت نمايد». ( هيثمى (21/10) مى‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند. و نزد طبرانى از ابن عباس (رض) روايت است كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «كسى كه اصحابم را دشنام بدهد، خداوند، ملائك و مردم همه وى را لعنت مى‏كنند»، هيثمى (21/10) مى‏گويد: در اين روايت عبد اللَّه  بن خراش آمده و ضعيف است.)
و طبرانى از سعيدبن زيدبن عمروبن نفيل (رض) روايت نموده، كه پيامبر ص گفت: «مرا به دشنام دادن اصحابم امر مي ‏كنيد؟! بلكه خداوند بر آنان رحمت نازل فرموده، و براى شان بخشيده است». 

بيم دادن ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) از ياد نمودن اصحاب به بدى
طبرانى از سعيدبن جُبَير روايت نموده، كه گفت: مردى نزد ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) آمد و گفت: مرا نصيحت كن، فرمود: تو را به ترس از خداوند توصيهمي ‏كنم، و زنهار كه اصحاب رسول خدا ص را به بدى ياد كنى، چون تو نمى‏ دانى كه براى آنان چه سبقت نموده است. 
 
وصيت و سفارش پيامبر ص درباره اهل بيتش
 طبرانى در الأوسط از ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: آخرين حرفى كه رسول خدا ص گفت اين بود: «در خانواده‏ام جانشينم شويد». 
و ابويعلى از ام سلمه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: فاطمه (رضى‏ اللَّه  عنها) دختر رسول خدا ص در حالى نزد رسول خدا ص آمد، كه حسن و حسين (رضى‏ اللَّه  عنهما) را بر دو طرف بغلش حملمي ‏نمود، و در دستش ديگى از حسن بود كه در آن طعام گرم وجود داشت، و آن را نزد پيامبر ص آورد. هنگامى كه آن ديگ را پيش روى پيامبر ص گذاشت، پيامبر ص گفت: «ابوالحسن كجاست؟» پاسخ داد: در خانه، پس وى را طلب نمود. آن گاه پيامبر ص، على، فاطمه، حسن و حسين نشستند و شروع به خوردن نمودند. ام سلمهمي ‏گويد: و پيامبر ص مرا بدان فرانخواند، و قبل از آن روز هرگاه طعامىمي ‏خورد و من نزدش حاضرمي ‏بودم مرا بر آن فرامي ‏خواند. هنگامى كه فارغ شد، جامه خود را بر آنان پيچانيد و گفت: «بار خدايا، با كسى كه با آنان دشمنى كند دشمنى نما، و با كسى كه با آنان دوستى كند دوستى نما». 
طبرانى از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «اى بنى عبدالمطلب، من از خداوند سه چيز براى تان خواستم: اينكه ايستاده شما را ثابت گرداند، جاهل تان را آگاه سازد و گمراه تان را هدايت كند، و از وى خواستم تا شما را سخاوتمند و مهربان گرداند. اگر مردى در ميان ركن و مقام بايستد و نماز گزارد و روزه بگيرد، بعد در حالى بمي رد كه اهل بيت محمد را بد ببرد داخل آتشمي ‏شود». 
و طبرانى در الأوسط از عثمان (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «كسى كه به يكى از فرزندان عبدالمطلب احسان كند، و او در دنيا عوض آن را برايش انجام ندهد، مكافات وى فردا، وقتى كه با من روبرو شد بر من باشد». 
 
خوشى و سرور عمر (رض) به خاطر پيوندش به نسب پيامبر ص
طبرانى از جابر (رض) روايت نموده كه: وى از عمربن خطاب (رض) شنيد كه هنگام ازدواجش با دختر على (رض) مي ‏گفت: آيا برايم تبريك و تهنيت نمى‏ گوييد؟ از رسول خدا ص شنيدم كه مي ‏گفت: «روز قيامت هر سبب و نسب جز سبب و نسب من قطع مي ‏گردد». 
 
فضيلت قريش
احمد از محمدبن ابراهيم تيمى روايت نموده كه: قتاده بن نعمان ظفرى (رض) به قريش ناسزا گفت، گويى كه وى آنان را دشنام داد، آن گاه رسول خدا ص فرمود: «اى قتاده، قريش را دشنام مده، چون تو ممكن است مردانى از آنان را ببينى كه عملت در مقابل اعمال ايشان و فعلت در برابر فعل ايشان حقير و ناچيز شمرده شود، و وقتى آنان را ببينى به آنان غبطه ورزى، اگر قريش نخوت و سركشى نمى‏ نمود، ايشان را به آنچه نزد خداوند براى شان است خبرمي ‏دادم». 
طبرانى از على (رض) روايت نموده كه: پيامبر ص طورى كه مي ‏دانم گفت: «قريش را عزت و اكرام نمائيد و خود را از آنان برتر ندانيد. اگر قريش نخوت و سركشى نمى‏نمود حتماً وى را از آنچه نزد خداوند عزوجل برايش است خبرمي ‏دادم».  و نزد احمد از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت است كه پيامبر ص نزد وى آمد و گفت: «اگر قريش نخوت و سركشى نمى‏نمود، وى را به آنچه نزد خداوند برايش است خبرمي ‏دادم».  و طبرانى از ابوهريره (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «امانت را در قريش طلب كنيد - يا گفت: جستجو نماييد - ، چون امي ن قريش بر امي ن غير قريش فضيلت دارد، و قوى قريش از قوى غير ايشان دو فضيلت دارد». 
بزار از رفاعه بن رافع (رض) روايت نموده كه: رسول خدا ص به عمر (رض) فرمود: «قومت را برايم جمع كن»، آن گاه عمر آنان را يك خانه رسول خدا ص جمع نمود، و نزد پيامبر ص وارد شد و گفت: اى رسول خدا، آنان را نزدت داخل نمايم، يا به سوى شان بيرونمي ‏شوى؟ فرمود: «بلكه به سوى شان بيرونمي ‏شوم».مي ‏افزايد: بعد 