ين فكر مى‏باشد كه آنچه دارد، برايش كفايت نمى‏كند، و حتّى انسان به برادر و پسرعموى خود شكايت مى‏كند، ولى چيزى به او داده نمى‏شود! و سئوال كننده در بين دو جمعه راه مى‏رود، ولى در دستش چيزى گذاشته نمى‏شود! تا اين كه سخن به اين جا كشيد، زمين صدايى مى‏كشد، و اهل هر منطقه فكر مى‏كنند كه در منطقه آنها صدا كشيده است، بعد از آن تا وقتى كه خداوند بخواهد براى شان خاموش مى‏شود، و بعد زمين آنچه را در دل خود دارد بيرون مى‏اندازد، و پاره‏هاى جگر خود را بالا مي آورد. گفته شد: اى ابوعبدالرحمن، پاره‏هاى جگر آن چيست؟ گفت ستون‏هاى طلا و نقره، و از همان روز تا روز قيامت ديگر از طلا و نقره سود گرفته نمى‏شود. هيثمى (328/7) مى‏گويد: طبرانى اين را به سندهايى روايت نموده، كه در آن مُجَالِد آمده، وى ثقه دانسته شده، ولى با اين همه درباره‏اش اختلاف است، و بقيه رجال يكى از آن سندهاى ثقه‏ اند..
و اين را ابونُعَيم در الحليه (249/9) از غير طريق مجالد روايت نموده، و در روايت وى آمده: وصله رحم‏ها قطع مى‏شود، به حدّى كه غنى جز از فقر نمى‏ترسد، و فقير كسى را نمى‏يابد كه به وى توجّه و مهربانى نمايد، به حدّى كه انسان از محتاجى و ناتوانى شكايت مى‏كند - و پسرعمويش غنى است - ولى بر وى به كمترين چيز هم مهربانى و توجّه نمى‏نمايد... و ما بعد آن را ذكر ننموده است.
 
قول ابوذر (رض) درباره اختلاف
احمد از مردى روايت نموده، كه گفت: چيزى را براى ابوذر (رض) بار نموده برديم، ومى خواستيم آن را به وى بدهيم، و به رَبَذَه  آمديم(ربذه قريه مشهوريست در نزديك مدينه، كه قبر ابوذر غفارى در آنجاست. از النهايه.) و از وى پرسيديم و نيافتيمش. گفته شد: براى حج اجازه خواست، و به او اجازه داده شد، آن گاه در شهر منى نزدش آمديم. و در حالى كه ما پيش او بوديم، ناگهان به وى گفته شد: عثمان (رض) چهار ركعت خواند.( يعنى نماز را قصر ننمود و مسافرانه نخواند. م.)  اين بر وى گران تمام شد، و قول شديدى گفت، و افزود: با رسول خدا ص نماز خواندم، وى دو ركعت نماز خواند، و با ابوبكر و عمر هم نماز خواندم. بعد از آن ابوذر (رض) برخاست و چهار ركعت خواند، به او گفته شد: چيزى را بر اميرالمؤمنين عيب گرفتى، و باز خودت آن را انجام مى‏دهى؟ گفت: اختلاف شديدتر است، رسول خدا ص براى ما خطبه‏اى ايراد فرموده گفت: «بعد از من سلطانى مى‏باشد، وى را ذليل نسازيد، كسى كه خواست وى را ذليل سازد، به درستى كه حبل (طناب) اسلام  را از گردن خود كشيده است، و توبه وى قبول نمى‏شود، تا اين كه همه رخنه و روزنه‏اش را (كه ايجاد كرده) بند ننمايد - و او اين كار را نمى‏كند - ، و بعد از آن برنگردد، و از جمله كسانى نباشد، كه وى را يارى و نصرت مى‏كنند»، رسول خدا ص ما را امر نموده است كه: بر ما در سه چيز غلبه نكنند: (اينكه) به معروف امر كنيم، از منكر نهى نماييم و سنّت‏ها را به مردم بياموزيم. هيثمى (216/5) مى‏گويد: در اين سند راوى است كه از وى نام برده نشده، و بقيه رجال وى ثقه‏ اند..
 
قول ابن مسعود (رض) كه: اختلاف شر است
عبدالرزاق از قتاده روايت نموده كه: رسول خدا ص و ابوبكر و عمر و عثمان در ابتداى خلافتش ن در مكه و منى دو ركعت نماز مى‏خواندند، و بعد از آن عثمان، آن را چهار ركعت خواند، و اين خبر به ابن مسعود رسيد، وى استرجاع  خواند، و بعد از آن برخاست و چهار ركعت نماز گزارد. به او گفته شد: استرجاع خواندى، و بعد از آن چهار ركعت نماز به جاى آوردى؟ گفت: اختلاف شر است. اين چنين در الكنز (242/4) آمده است.( استرجاع :گفتن: اناللَّه و اناليه راجعون. درباره نماز حضرت عثمان (رض) در منى مى‏گوييم، كه آن نماز قصر نبود، كه دشمنان وى در اين مورد بر وى انتقاد روا داشته‏اند، به خاطر اين كه وى در مكه خانه و اهل داشت، و بر اين اساس مقيم بود و نه مسافر.)
 
سخن على (رض) درباره اختلاف، و گفتارش درباره  بدعت، جماعت و تفرقه
بخارى، ابوعبيد در كتاب الاموال و اصبهانى در الحجّة از على (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: آن چنان كه فيصله مى‏نموديد، فيصله كنيد، چون من اختلاف را بد مى‏دانم، تا اين كه براى مردم جماعت باشد، و يا چنان كه يارانم مرده‏اند من هم بميرم. ابن سيرين بر اين باور بود كه: عموم آنچه را از على (رض) روايت مى‏كنند، دروغ است.( هدف روايت هايى است كه رافضه آنها را از على (رض) مبنى بر ترجيح دادن خودش بر ابوبكر و عمر و عثمان (رض)روايت مى‏كنند.)  اين چنين در المنتخب (50/5) آمده است.
و عسكرى از سليم بن قيس عامرى روايت نموده، كه گفت: ابن كوّاء(وى عبداللَّه بن كوّاء، و از زعماى خوارج است.)  از على(رض) در مورد سنت، و بدعت، و جماعت و تفرقه پرسيد. وى گفت: اى ابن كوّاء، مسئله را حفظ نمودى، جواب را نيز بفهم: سنت - به خدا سوگند - سنت محمّد ص است، وبدعت آنچه است كه با آن فرق كند، و جماعت - به خدا سوگند - اتحاد با اهل حق است، اگرچه اندك باشند، وتفرقه، يكجايى بااهل باطل است، اگرچه زياد باشند. اين چنين در الكنز (96/1) آمده است.

موضع اصحاب درباره خلافت بعد از وفات پيامبر ص  

اجتماع صحابه  بر ابوبكر صدّيق (رض)  
حكايت وفات پيامبر ص و خطبه ابوبكر (رض)
بيهقى از عروه بن زبير (رض) روايت نموده، كه گفت: ابوبكر (رض) از سُنُح  سوار بر مركب خود مى‏آمد تا اينكه بر دروازه مسجد پايين آمد، و اندوهگين و پريشان بود، و براى ورود به خانه دخترش عائشه (رضي الله عنها) اجازه خواست، و عائشه به او اجازه داد. وى در حالى داخل گرديد، كه رسول خدا ص بر بستر وفات نموده بود، و زنان در اطرافش بودند، آنها صورت‏هاى خود را پوشيدند، و خود را از ابوبكر در پرده نمودند، جز عائشه. بعد، او از رسول خدا ص پرده را برداشت، و روى زانو بر وى نشست، و او را مى‏بوسيد و گريه نموده مى‏گفت: آنچه ابن خطاب مى‏گويد چيزى نيست، سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، رسول خدا ص وفات نموده است! رحمت خدا بر تو باد اى رسول خدا، كه در زندگى و مرگت چقدر پاكيزه بودى.
و بعد از آن او را با لباس پوشانيد، و به سرعت به طرف مسجد بيرون آمد، و از لابه‏لاى صف مردم ميگذشت تا اين كه به منبر آمد، و عمر (رض) هنگامى كه ابوبكر را ديد به طرفش مى‏آيد، نشست. ابوبكر (رض) در يك طرف منبر ايستاد و مردم را بانگ نمود، آنها نشستند و ساكت شدند، ابوبكر [كلمه] شهادت را آن چنان كه مى‏دانست به زبان آورد، و فرمود: خداوند خبر مرگ نبى خود را در وقتى به وى داده بود كه او در ميان شما زنده بود، و خبر مرگ شما را براى خودتان نيز داده، و آن عبارت از فوت نمودن است، به حدّى كه هيچ يك از شما به جز خداوند عزوجل باقى نمى‏ماند. خداوند فرموده است:
[و ما محمّد الا رسول، قد خلت من قبله الرسل] الآيه. (ال عمران: 144)
ترجمه: «محمّد فقط پيامبر خداست، و قبل از وى پيامبران گذشته‏اند».
عمر (رض) گفت: اين آيه در قرآن است؟! به خدا سوگند، ندانستم كه اين آيه قبل از امروز نازل شده باشد!! و خداوند تعالى به محمّد ص گفته است:
[انك ميت و انهم ميتون]. (الزمر:30)
ترجمه: «به درستى كه تو هم مردنى هستى و ايشان ه