txt">گريه نمودن ابن رواحه هنگام خروج ابيات وى در طلب شهادت</a><a class="text" href="w:text:564.txt">ابيات ابن رواحه در مسيرش درباره علاقمندى به شهادت</a><a class="text" href="w:text:565.txt">ابيات ابن رواحه هنگام قتال</a><a class="text" href="w:text:566.txt">جعفر و قطع نمودن پاهاى اسبش، و اشعارى را كه هنگام كشته شدن سرود</a><a class="text" href="w:text:567.txt">زيد بن خطاب و تشجيع يارانش به ثبات و به شهادت رسيدنش (رض)</a><a class="text" href="w:text:568.txt">ثابت و سالم و حفر نمودن سنگر جهت ثبات در جنگ و شهادت شان</a><a class="text" href="w:text:569.txt">فرياد عبّادبن بشر بر انصار در جنگ هنگام شهادت</a><a class="text" href="w:text:570.txt">فرياد ابوعقيل بر انصار در جنگ هنگام شهادت</a><a class="text" href="w:text:571.txt">به شهادت رسيدن ثابت بن قيس</a><a class="text" href="w:text:572.txt">روز يرموك  كشته شدن عكرمه بن ابى جهل با چهار صدتن از مسلمانان</a></body></html>روز مؤته  
گريه نمودن ابن رواحه هنگام خروج ابيات وى در طلب شهادت
ابن اسحاق از عروه بن زبير (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص لشكرى را به طرف موته در جمادى الاول سال هشتم فرستاد، و زيد بن حارثه را بر ايشان امير مقرر نمود و گفت: «اگر زيد كشته شد، جعفر بن ابى طالب (امير)مردم است، و اگر جعفر كشته شد، عبداللَّه بن رواحه (امير) مردم است»، مردم خود را مجهّز ساختند، بعد از آن براى حركت آماده شدند، و تعدادشان سه هزار بود. هنگامى كه خروج آنها فرا رسيد ،مردم با امراى رسول خدا ص وداع گفتند، و بر آنها سلام دادند، وقتى كه با عبداللَّه بن رواحه خداحافظى كردند، گريه نمود، گفتند: اى ابورواحه چه تو را ميگرياند؟ گفت: - به خدا سوگند - نه درمن حب دنياست و نه هم شيفتگى به شما، ولى من از رسول خدا ص شنيدم كه آيه‏اى از كتاب خدا را ميخواند، آتش را در آن ياد ميكند:
(و ان منكم الا و اردها، كان على ربك حتماً مقضيّاً). (مريم: 71)
ترجمه: «و همه شما (بدون استثناء وارد جهنّم ميشويد، اين امرى است حتمى و فرمانى است قطعى از پروردگارتان». 
و من نميدانم كه بازگشتم بعد از ورود چگونه خواهد بود؟! مسلمانان گفتند: خداوند همراه شما باشد، و از شما حمايت نمايد، و دوباره شما را صالح به طرف ما برگرداد. آن گاه عبداللَّه بن رواحه (رض) گفت: 
لكننى اسال الرحمن مغفره 
و ضربه  ذات فرغ تقذف الزّبدا
او طعنه  بيدى حرّان مجهزه 
بحريه  تنفذ الاحشاء و الكبدا
حتی يقال اذا مروا على جدثى
ارشده  اللَّه من غاز و قد رشدا
بعد از آن قوم براى خروج آماده گرديدند، و عبداللَّه بن رواحه (رض) نزد رسول خداص آمده و با وى وداع نموده و گفت: 
فثبت‏ اللَّه  ما آتاك حسن
تثبيت موسى و نصراً كالذى نصروا
انّى تفرست فيك الخير نافله  
اللَّه يعلم انى ثابت البصر
انت الرسول فمن يحرم نوافله
والوجه منه فقد ازرى به القدر
سپس آنان بيرون رفتند، و رسول خدا ص جهت مشايعت ايشان بيرون آمد، و با آنان وداع گفت و برگشت. عبداللَّه بن رواحه (رض) گفت: 
خلف السلام على امرى ودّعته
فى النّخل خير مشيّع و خليل
ابن رواحه و تشجيع مردم به شهادت
بعد از آن حركت نمودند تا اين كه به «معان»، از سرزمين شام رسيدند، و به مردم خبر رسيد كه هرقل در «مآب» در سرزمين بلقاء با صد هزار از روميها مستقر گرديده  است، و صدهزار تن ديگر از لخم، جذام، قين، بهراء و بلىّ  به وى پيوسته‏اند(اين قبايل پنجگانه از نصاراى عرب اند)، و مردى از بلى متعلّق به قوم اراشه كه به او مالك بن زافله گفته ميشود، امير آنهاست. هنگامى كه اين خبر به  مسلمانان رسيد، دو شب در «معان» جهت تبادل نظر و مشورت در كار خود اقامت نمودند و گفتند: به رسول خدا ص مينويسيم، و او را از شمار دشمن مان با خبر ميسازيم، يا وى ما را با مردان ديگرى كمك ميكند، يا اين كه هدايتى براى ما عنايت ميفرمايد، و ما طبق آن عمل ميكنيم. آن گاه عبداللَّه بن رواحه (رض) مردم را تشجيع نموده گفت: اى قوم - به خدا سوگند - چيزى را كه اكنون بد ميدانيد همان چيزى است كه در طلب آن خارج شده‏ايد: شهادت. ما با مردم به عدد، قوّت و كثرت نميجنگيم، ما با آنها فقط با اين دين ميجنگيم كه خداوند ما را به آن عزّت بخشيده  است، بنابراين حركت كنيد، كه جز يكى از اين دو نيكى نيست: يا كاميابى يا شهادت، مردم گفتند: - به خدا سوگند - ابن رواحه راست ميگويد .
آن گاه مردم حركت نمودند تا اين كه به سر حد بلقاء رسيدند، و در همين جا بود كه نيروهاى هرقل (مركب) از روم و عرب با ايشان در قريه‏اى از قريه‏هاى بلقاء كه بدان «مشارف» گفته ميشد روبرو گرديد، بعد از آن دشمن نزديك گرديد، و مسلمانان به قريه‏اى كه به آن «مؤته» گفته ميشد، جابجا شدند، و مردم در آنجا با هم روبرو گرديدند. مسلمانان براى (مقابله با) آنها آماده شدند، و به طرف راست لشكر خود مردى از بنى عذره را كه به او قطبه بن قتاده (رض) گفته ميشد، گماشتند، و به طرف چپ لشكر خود مردى از انصار را كه عبايه بن مالك (رض) گفته ميشد، مقرّر نمودند، بعد از آن دو طرف روبرو گرديدند و جنگيدند، و زيد بن حارثه (رض) با بيرق رسول خدا ص جنگيد تا اين كه بر اثر نيزه‏هاى قوم جان داد، بعد از آن بيرق را جعفر (رض) گرفت، و جنگيد تا اين كه كشته شد، و جعفر نخستين كسى از مسلمانان بود كه در اسلام پاهاى مركب خود را قطع كرد. اين چنين در البدايه  (241/4) آمده  است.
و طبرانى اين را از عروه بن زبير(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) به مثل آن روايت نموده، و در آن آمده: بعد از آن بيرق را جعفر(رض) گرفت، و با آن جنگيد تا اين كه جنگ بيچاره‏اش ساخت، آن گاه خود را از اسب سرخ رنگ  خود پايين افكند، و پاهاى آن را با شمشير قطع نمود، و با قوم جنگيد تا اين كه كشته شد، و جعفر (رض) نخستين مردى از مسلمان بود كه در اسلام پاهاى اسب خود را قطع نمود. هيثمى (157/6) ميگويد: اين را طبرانى روايت نموده، و رجال وى تا عروه ثقه ‏اند. اين را ابونعيم در الحليه  (118/1) از عروه (رض) به اختصار روايت كرده  است.

ابيات ابن رواحه در مسيرش درباره علاقمندى به شهادت
ابن اسحاق از زيد بن ارقم (رض) روايت نموده، كه گفت: من يتيم بودم، و زير سرپرستى عبداللَّه بن رواحه (رض) به سر ميبردم، او مرا در آن سفر پشت سر خود بر خورجين سوارى اش بيرون نمود، به خدا سوگند از وى در همان شب، در حالى كه مسير خود را ميپيمود، شنيدم كه ابيات خود را چنين زمزمه مينمود:
اذا أدنيتنى و حملت رحلى
مسيره  اربع بعد الحساء
فشانك انعم و خلاك ذم
و لا ارجع الى اهلى ورائى
و جاءالمسلمون و غادرونى
بارض الشام مستنهى الثواء
وردّك كل ذى نسب قريب
الى الرحمن منقطع الاخاء
هنالك لاابالى طلع بعل
و لا نخل اسافلها رواء
ميافزايد: هنگامى كه آن‏ها را از وى شنيدم گريه نمودم، واو مرا با دره زد و گفت: اى بخيل بدبخت، تو را چه ميشود اگر خداوند شهادت را نصيبم گرداند؟! و تو در ميان هر دو طرف پالان برگردى. اين چنين در البدايه  (243/4) آمده. و اين را همچنين ابونعيم در الحليه  (119/1) روايت كرده، و طبرانى آن را از طريق ابن اسحاق از زيد، چنان كه در المجمع (158/6) آمده، روايت نموده  است.
 
ابيات ابن رواحه هنگام قتال
ابن اسحاق از عبّاد بن عبداللّ